استعمار نوین کشورهای عربی از طریق لیبرالیسم اقتصادی ابرقدرت های غربی!
- اخبار استانها
- اخبار خراسان رضوی
- 19 فروردين 1405 - 09:24
به گزارش خبرگزاری تسنیم از مشهد،لیبرالیسم اقتصادی یکی از جریانهای اصلی در اندیشههای مدرن سیاسی و اقتصادی است که از قرن نوزدهم بهتدریج به مدل غالب سازماندهی اقتصاد جهانی تبدیل شد. این مکتب بر اصولی همچون آزادی بازار، مالکیت خصوصی، رقابت، حداقل مداخله دولت، جریان آزاد سرمایه و تجارت آزاد استوار است. از دیدگاه نظریهپردازان لیبرال، چنین ساختاری بهترین راه برای افزایش کارایی، رشد اقتصادی و تخصیص بهینه منابع در سطح ملی و بینالمللی بهشمار میرود.
با گسترش جهانیشدن، نهادهایی مانند بانک جهانی، صندوق بینالمللی پول و سازمان تجارت جهانی سهم عمدهای در تنظیم و تثبیت قواعد اقتصاد آزاد بر عهده گرفتند. این قواعد برای بسیاری از کشورهای در حال توسعه چارچوبی ایجاد کرد که در آن باید برای جذب سرمایه، دسترسی به بازارها و حضور در زنجیرههای ارزش جهانی حرکت میکردند.
از دهه 1960 مفهومی با عنوان «استعمار نوین» یا Neocolonialism مطرح شد. این مفهوم اشاره دارد به الگوهایی که در آن روابط قدرت اقتصادی بین کشورهای توسعهیافته و درحالتوسعه به گونهای شکل میگیرد که سلطه سیاسی یا نظامی سنتی جای خود را به سازوکارهای اقتصادی، مالی و نهادی میدهد. از دیدگاه نظریههای انتقادی، بخش قابلتوجهی از ارزش افزوده فعالیتهای اقتصادی بهجای ماندن در اقتصاد محلی و داخلی، از کشور دارای منابع طبیعی توسط شرکت ها یا کشورها دیگر و ابرقدرت خارج میشود و در حقیقت نهادهای مالی جهان در سیطره چند ابرقدرت بوده و صرفا در این حوزه ظاهرسازی جهانی شدن انجام گرفته است.
برخی کشورهای عربی در حال توسعه یا مستعمره بالاخص در حاشیه خلیج فارس برای بهرهبرداری از منابع خود بویژه در حوزه انرژی مجبور به اتکاء بر فناوری، دانش فنی و مدیریت کشورهای خارجی و دارای تکنولوژی هستند، که این مسئله میتواند به ظاهر، الگوی پایداری از وابستگی ایجاد کند اما در عمل تحقق استراتژی نفت در برابر غذا را تداعی می کند.
قدرتهای بزرگ از جمله آمریکا، بریتانیا، فرانسه و... از قرن بیستم تاکنون لیبرالیسم اقتصادی را بهعنوان مدل اقتصادی غالب برای همه کشورها ترویج و تجویز کردهاند.در ادبیات علمی، بحث اصلی این است که چگونه این ساختار، روابط اقتصادی بین قدرتهای بزرگ و کشورهای دارای منابع را شکل داده است!؟ اکثر کشورهای جهان عرب در حاشیه خلیج فارس، اقتصادهای متکی بر صادرات نفت و گاز دارند و ساختار لیبرال اقتصادی معمولاً اجازه نمیدهد کشورها «زنجیره ارزش» را کامل در داخل توسعه دهند و از خامفروشی عبور کنند! و هماره تثبیت ساختارهای مبتنی بر صادرات منابع خام برای مدیریت متمرکز بازار انرژی را ایفا می کنند. بنابراین قیمتگذاری جهانی انرژی نیز اغلب وابسته به بازارهای مالی و مراکز تصمیمگیری خارج از منطقه و معطوف به کشورهای استعمارگر است.
در دهههای گذشته، شرکتهای بزرگ انرژی از آمریکا، بریتانیا و فرانسه نقش مسلطی در عملیات استخراج، مدیریت طرحها، فناوری حفاری و مهمتر از همه بازاریابی جهانی داشتهاند. برخی تحلیلها معتقدند این شرکتها نفوذ پایدار در کشورهای دارای انرژی منطقه خاورمیانه را از طرق وابستگی فناوری و مهارت، بلندمدتبودن قراردادهای امتیازی، تعیین سهم درآمدی که معمولاً بخش مهمی از ارزش افزوده را خارج میکند و کنترل زنجیره توزیع و تجارت جهانی نفت؛ ایجاد کردهاند.
در مطالعات روابط بینالملل، موضوع امنیت منطقه خلیج فارس و نقش قدرتهای خارجی با اقتصاد انرژی از طریق قراردادهای امنیتی اقتصادی پیوند خورده است. این ترکیب "امنیت و انرژی" برای برخی کشورها نوعی چارچوب پایدار وابستگی ایجاد میکند؛ زیرا اقتصاد انرژی بهطور مستقیم به روابط امنیتی با ابرقدرت های جهان بالاخص آمریکای جنایتکار گره میخورد و تاریخ بخوبی آن را نشان داد و رهبر شهید انقلاب نیز بارها بدان اشاره کردند.
در نتیجه میتوان دریافت که لیبرالیسم اقتصادی به عنوان یک نظام فکری و اجرایی، ساختار قالب اقتصاد جهانی با رویکرد زور و فشار بر روی کشورهای در حال توسعه با منابع طبیعی غنی را شکل داده و قواعد آن بر نحوه تعامل کشورهای توسعهیافته و درحالتوسعه اثر مستقیم گذاشته است. اکثر کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس منابع انرژی خود را در اختیار کشورهای ابرقدرت غرب قرار داده اند تا با وعده تامین امنیت و از طرفی دیگر ایجاد فضای توسعه ای در حوزه های مختلف شهری، گردشگری، بازار و... چرخه استخراج تا فروش را در اختیار آن کشورهای قرار داده تا وعده امنیت عمومی و اقتصادی خود را به ظاهر تامین نمایند.
در جنگ 12روزه و رمضان ایران اسلامی با استکبار و حتی در عملیات انجام شده ربایش رئیس جمهور در کشور ونزوئلا در سال جاری و طرح های ارائه شده توسط رییس جمهور فاسد آمریکا مبنی بر هدف گذاری جنگ با ایران برای غارت نفت، شاهد تمرکز آن جنایتکار و هرزه بر منابع نفتی و انرژی کشورها با ابزار تهدید، تطمیع و زور بوده و برای اینکار حتی دست به غارتگری و کشتار جمعی کودکان و مردمان بیگناه این کشورها می زند تا منافع سرمایه داران کشورهای مستکبر و همدست خورد را تامین نماید. بنابراین لیبرال سرمایه داری با استعمار و تساحب مدیریتی نهادهای مالی جهان مثل بانک جهانی، صندوق بین المللی پول و سازمان تجارت جهانی و... توسعه را با مفهوم استعمار نوین تعریف کرده و امنیت و سرمایه انسانی کشورهای که تبعیت محض آنها را نمی پذیرند، مورد ضربه و آسیب و تحریم قرار می دهند.
ایران اسلامی یکی از کشورهای دارای منابع طبیعی عظیم و دارای موقعیت جغرافیای استراتژیک بوده که سالهاست که مورد هجمه و حمله مستکبرین بوده و هست. اما با نگاه ژرف و استکبارستیز امامین انقلاب اسلامی تاکنون مانع از واگذاری خاک سرزمین و تحویل امنیت خود به کشورهای غربی و استکبار در قبال خروج نفت خام و منابع طبیعی متعلق به مردم از کشور شده است و با قدرتمند شدن در حوزه های تسلیحات و ابزارهای جنگی، هسته ای، دانش و فنآوری و... ضمن حفاظت و حراست از منابع طبیعی، عزت و اقتدار مردم ایران و جریان مقاومت را تضمین کرده اند.
همانطور که میدانید دو تنگه استراژیک و مهم هرمز و باب المندب در حوزه حمل و نقل تاکنون توانسته به اقتصاد لیبرالی و سرمایه داری کشورهای ابرقدرت غربی کمک شایانی داشته باشد. تنگه استراتژیک هرمز که بیش از 30درصد نفت خام و بخش قابل توجهی از گاز طبیعی مایع شده جهان از آن عبور می کند و تنها آبراه ارتباطی کشورهای حاشیه خلیج فارس از جمله عربستان سعودی، امارات متحده عربی، قطر، کویت و عراق با بازارهای جهانی است. کشورهای مختلف سلطه طلب در طول سالیان متمادی از بعد سیاسی و اقتصادی بدنبال حفظ جریان آزاد و امن در این تنگه باریک بوده اند تا بتواند نفت کشورهای عربی را به آسانی عبور دهند. از طرفی دیگر تنگه مهم باب المندب نیز یکی از خطوط استراتژیک کشتیرانی در حوزه تجارت دریایی بین آسیا و اروپا بوده که علاوه بر انتقال نفت و گاز از حوزه خلیج فارس به سمت کانال سوئز، یکی از شاهراه های حیاتی در حوزه انتقال صنعت، ماشین آلات، کالا و... است.
جمهوری اسلامی ایران با بستن تنگ هرمز به سران کشورهای عربی و حتی تمام کشورهای جهان فهماند که قدرت پوشالی آمریکا و دیگران ابرقدرت ها قابل اعتماد برای تامین امنیت در جهان و منطقه خاورمیانه نیست و همه این استعمارگران بدنبال منافع خود هستند و کشورهای در حال توسعه را برای بردگی و سرسپردگی می خواهند و برای رسیدن به منابع طبیعی کشورها حتی دست به جنایت و کشتار جمعی فجیع خواهند زد و صدای آزادای خواهان و عدالت طلبان را خاموش می کنند.
سران سرسپرده و پول پرست کشورهای عربی بعد از اتفاقات جنگ رمضان و ضعف آمریکا و همپیمانانش در سامانه های دفاعی مستقر در آن کشورها؛ باید از خواب غفلت بیدار شوند که وعده آمریکای خونخوار و اهالی اپستین در خصوص نفت در برابر غذا، صرفا برای استعمار کردن آنها در حوزه اقتصاد لیبرالی و اوباش گری اخلاقی بوده و هیچ اهمیت دیگری سران آن کشورها و مردم آنها برای روسای فاسد و کثیف رژیم پلید صهیونیستی و آمریکای جنایتکار ندارند.
رییس جمهور دیوانه آمریکا در زمان تهدید و جنگ، اولویتش حمایت و پشتیبانی از کشورهایی نیست که دهه ها سال نفت و انرژی آنها را به غارت برده و وعده امنیت داده؛ بلکه اولویت اولش تامین امنیت سرمایه ی خود و نظام سرمایه داری غرب بوده و به راحتی از آن کشورها عبور خواهد کرد و قراردادها و تضامین دفاعی خود با آنها را زیر پا خواهد گذاشت. اگر دولت های عربی بیدار نشوند، دوباره کشورهای استعمارگر در آینده نزدیک برای غارتگری منابع آنها به واسطه ایجاد امنیت مراجعه و فشار خواهند آورد.
بیدار شدن ملت های جهان اسلام و مطالبه گری آنها از دولت های زبون و فاسد خود می تواند با ایجاد وحدت و یکپارچگی در مقابل ظلم و ستم استکبار، نقشه ی جدیدی را در جهان ایجاد و صلح و آرامش را با محو شدن رژیم جعلی اسرائیل و بیرون راندن آمریکای سلطه طلب از سرزمین خود رقم بزنند و آغازی برای ظهور منجی عالم بشریت برای ایجاد عدالت جهانی و صلح ابدی باشند؛ به اذن الله
امیر فریدنیا - کنشگر سیاسی اجتماعی
انتهای پیام/282