این ملت باشکوه یک زمانی آرزویش فقط ملی شدن نفت بود!

خبرگزاری تسنیم، فراجنگ - شماره 5:

گفتگو با پرویز امینی، استاد دانشگاه و جامعه‌شناس سیاسی (5):

امام با قدرت، شجاعت، اعتمادبه‌نفس و ایمان وارد صحنه شد و چشم‌اندازی بزرگ پیش‌روی جامعه گشود؛ چشم‌اندازی که در آن «استقلال ملی» به یک اصل بنیادین بدل می‌شد. این در حالی بود که جامعه‌ای شکل گرفته بود که حتی در تحقق استقلال یک صنعت، مانند نفت، ناکام مانده و در نتیجه، نوعی احساس تحقیر تاریخی را تجربه می‌کرد. در چنین فضایی، قهرمان ملی کسی تلقی می‌شد که بتواند صنعت نفت را مستقل کند، اما همان نیز به سرانجام نرسید.

در این بستر، امام از موضعی متفاوت سخن گفت: از استقلالی فراگیر و از عزت ملی. او این مفاهیم را به آگاهی عمومی پیوند زد و بر بیداری جامعه تکیه کرد. پس از سرکوب قیام 15 خرداد 1342، بسیاری تصور می‌کردند این حرکت نیز مانند دیگر نهضت‌های سرکوب‌شده تاریخ، به حاشیه رانده خواهد شد. اما از دل همان شکست، نوعی پیروزی در سطح آگاهی عمومی شکل گرفت.

امام بر این آگاهی تکیه کرد و بر چشم‌اندازی که برای جامعه ترسیم کرده بود ایستاد؛ به‌تدریج آن را از سطح یک ایده به امری واقعی، تحقق‌پذیر و باورپذیر تبدیل کرد. نتیجه آن، شکل‌گیری جامعه‌ای بود که به اراده خود ایمان داشت و خود را قادر به تغییر نظم سیاسی موجود می‌دید؛ نظمی که در دوره پهلوی دوم، به‌ظاهر بسیار مستحکم و تغییرناپذیر جلوه می‌کرد.

در همین چارچوب، بارها به این نکته اشاره شده که قدرت‌های تاریخی—از نمرود و فرعون گرفته تا محمدرضا شاه—در اوج احساس اقتدار و بی‌نیازی، دچار سقوط شده‌اند. در دوره پایانی حکومت پهلوی، نشانه‌هایی از این احساس بی‌نیازی کامل دیده می‌شد؛ از جمله کنار گذاشتن ملاحظات سیاسی، تشکیل حزب واحد رستاخیز و اجبار عمومی به عضویت در آن، و حتی تغییر مبانی تقویم رسمی کشور. این اقدامات نشان می‌داد که نظام سیاسی به نوعی اطمینان مطلق از ثبات خود رسیده است.

در مقابل، جامعه‌ای در حال شکل‌گیری بود که بر پایه ایمان، اراده و باور جمعی، به نقطه‌ای رسیده بود که دیگر چیزی نمی‌توانست آن را از تصمیم خود منصرف کند. این جامعه، در یک فرآیند تدریجی، توانست ساختار سیاسی‌ای را که محصول کودتا، اشغال و نفوذ خارجی بود، از طریق انقلاب سرنگون کند.

انقلاب، در این معنا، «انفجار مشارکت اجتماعی» است؛ یعنی لحظه‌ای که جامعه از پایین به بالا، با اراده خود، ساختار قدرت را دگرگون می‌کند. این تحول، نه از مسیر مبارزات مسلحانه و چریکی و نه از طریق سازوکارهای صرفاً نخبگانی و پارلمانتاریستی، بلکه از طریق شکل‌گیری آگاهی عمومی رخ داد.

امام نیز دقیقاً بر همین نکته تأکید داشت. در کتاب «ولایت فقیه» (1347)، پس از طرح استدلال‌های عقلی و شرعی، به‌صراحت راهبرد اصلی را «تبلیغ و تعلیم» معرفی می‌کند؛ یعنی کار بر روی آگاهی عمومی. این آگاهی، به‌تدریج به اراده‌ای جمعی در جامعه ایران تبدیل شد و توانست یک ساختار سیاسی قدرتمند—که از حمایت خارجی نیز برخوردار بود—را بدون توسل به جنگ گسترده و درگیری نظامی، از میان بردارد.

در نهایت، آنچه این تحول را ممکن ساخت، باور به آگاهی و اراده عمومی بود؛ باوری که توانست یک نظام مستقر را با اتکا به نیروی جامعه، دگرگون کند.

 

 

انتهای پیام/