کارشناس افغان: کنترل تنگه هرمز نقطه عطفی در فروپاشی امپراتوری آمریکاست
- اخبار بین الملل
- اخبار افغانستان
- 18 فروردين 1405 - 16:12
به گزارش دفتر منطقهای خبرگزاری تسنیم، «محمد داود افشار»، فعال فرهنگی-اجتماعی افغانستانی و مسؤل موسسه پژوهشی-رسانهای نوا در گفتگو با «انجمن راحل»، جنگ رمضان را در تراز «جنگهای آخرالزمانی» تحلیل کرده و تأکید نمود رویارویی جبهه حق و باطل صدها سال در حال تکامل بوده و اکنون در قامت ایران انقلابی در برابر آمریکا و اسرائیل قد علم کرده است.
وی همچنین تصریح کرد کنترل تنگه هرمز توسط ایران، نقطه عطفی در فروپاشی امپراتوری آمریکاست و تبعات آن فراتر از منطقه، نظام بینالملل را دگرگون خواهد کرد. افشار با تأکید بر «جنگ ارادهها» معتقد است روحیه سلحشوری ملت ایران و ایستادگی آنها، هرگونه نقشه داخلی دشمن را خنثی کرده و پیروزی نهایی از آن جبهه مقاومت خواهد بود.
متن کامل گفتگو به شرح ذیل است:
تحلیل و نظر جنابعالی درباره جنگ کنونی چیست؟
در پاسخ به این پرسش که این رویداد و جنگ تحمیلی علیه ایران اسلامی در چه سطحی قابل ارزیابی است، معتقدم این جنگ در تراز نبردهای آخرالزمانی قرار میگیرد. جبهه کفر و باطل طی قرنها رشد کرده و امروز نمود کامل آن را در مکتب سرمایهداری، در رفتارهای جنایتکارانه آمریکا و در هیئت رژیم صهیونیستی مشاهده میکنیم. در مقابل، جبهه حق پس از 1400 سال از بعثت نبی مکرم اسلام، با انقلاب اسلامی حضرت امام (ره) به مرحلهای از پویایی و شکوفایی رسیده که مدعی است زمینهساز ظهور آخرین منجی حق خواهد بود.مستکبران عالم با درک این واقعیت و برای جلوگیری از تحقق این روند، با تمام توان جنّی و اِنسی خود به مقابله با انقلاب اسلامی برخاستهاند. انقلاب اسلامی نیز با وجود محدودیتهای طبیعی در برابر نظام سرمایهداری، با توکل به قدرت الهی و اتکا به ایمان و حضور مردم، در برابر باطل ایستاده است. بنابراین اگر بخواهم در یک جمله جمعبندی کنم: این جنگ در قامت جنگهای آخرالزمانی قابل تحلیل و بررسی است.
واکنشهای بینالمللی و منطقهای به این جنگ به ویژه کشورها و نهادها را چگونه ارزیابی میکنید؟
به نظر من، تبعات این جنگ برای منطقه و حتی جهان بسیار عمیق و ماندگار خواهد بود. وقتی میگوییم این جنگ ماهیتی آخرالزمانی دارد، طبیعی است که پیامدهای آن نیز گسترده و تعیینکننده باشد. آمریکاییها پس از 30 روز توانستند تعدادی از رهبران و چهرههای برجسته نظامی و غیرنظامی ایران را به شهادت برسانند، اما در اهداف اصلی خود؛ یعنی تغییر نظام و تسلط بر جغرافیای ایران کاملاً ناکام ماندند. حتی برخی مناطق استراتژیک همچون تسلط بر خلیج فارس وتنگه هرمز که پیشتر در سیطره آنان بود، از دستشان رفته است.در مقابل، ایران طی همین مدت پایگاههای آمریکا را در سراسر منطقه هدف قرار داد و مهمتر از همه، کنترل تنگه راهبردی هرمز را به دست گرفت.
اهمیت این تنگه به اندازهای است که اگر آمریکا نتواند، و به گمان من نخواهد توانست، هیمنه گذشته خود را بازگرداند و رفتوآمد آزادانه در خلیج فارس و تنگه هرمز را از سر گیرد، این مسئله میتواند در فروپاشی امپراتوری آمریکا در سطح بینالملل نقش تعیینکننده داشته باشد. پیامدهای این تحول در سایر نقاط جهان نیز میتواند آمریکا را از زیادهخواهیهایش عقب براند.
اثرات و پیامدهای منطقهای این جنگ، بهویژه در لایههای بازتعریف امنیت منطقهای و معادلات قدرت، از نگاه شما چگونه ترسیم میشود؟
اکثریت کشورهای جهان تحت نفوذ آمریکا قرار دارند و بسیاری از دولتها بهویژه در اروپا و آسیا از هیمنه آمریکا هراس دارند. هرچند انقلاب اسلامی طی 50 سال گذشته این هیمنه را در میان ملتها تا حد زیادی فرو ریخته، اما بسیاری از دولتها همچنان وابسته و مرعوب آمریکا هستند.برخی دولتها، مانند کشورهای حاشیه خلیج فارس، به دلیل نداشتن پشتوانه مردمی، کاملاً به آمریکا وابستهاند و بقای خود را در بقای حضور آمریکا در منطقه میبینند. به همین دلیل، جرئت محکومیت حملات غیرقانونی آمریکا و رژیم صهیونیستی به ایران را نداشتند. با این حال، برخلاف جنگهای گذشته در افغانستان و عراق، آمریکا نتوانست در موضوع ایران ائتلاف بینالمللی تشکیل دهد و بسیاری از کشورها درخواست کمک واشنگتن را رد کردند.
به نظر میرسد دولتها اکنون در موضع نظارهگری قرار دارند تا ببینند آمریکا در میدان چه دستاوردی خواهد داشت. نه حملات آمریکا را محکوم کردند و نه حاضر شدند همچون گذشته با آن همراهی کنند.افغانستان نیز به دلیل مرز طولانی با ایران و شرایط خاص کنونی از جمله بسته بودن مرز با پاکستان نمیتواند از پیامدهای این جنگ دور بماند. تحولات ایران، چه مثبت و چه منفی، تأثیر مستقیم بر افغانستان در حوزههای اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی خواهد داشت. استقلال و خودکفایی ایران به سود افغانستان است و برعکس، اگر ایران به کشوری وابسته تبدیل شود، افغانستان نیز از شرق و غرب در محاصره حکومتهای وابسته به سیاستهای آمریکا قرار خواهد گرفت.
پیشبینی از آینده جنگ چیست؟ و در این زمینه چه راهکارها یا پیشنهادهایی برای مدیریت پیامدها و عبور از این بحران دارید؟
این جنگ، جنگ ارادههاست. عُده و ثروت، تعیینکننده نتیجه نهایی نیست؛ بلکه این است که اراده کدام طرف پایدارتر و استوارتر باشد. هر طرف که یک روز بیشتر مقاومت کند، برنده میدان خواهد بود.آنچه امروز در میدان مشاهده میکنیم، نشان میدهد ملت ایران همچون 47 سال گذشته از روحیهای سلحشورانه و بینظیر برخوردار است. مردم پای کارند، هزینه میدهند و از فداکاری برای بقای نظام هراسی ندارند. اگر این حضور مردمی ادامه یابد و نقشههای داخلی دشمن که با تکیه بر عناصر خودفروخته دنبال ایجاد آشوب هستند خنثی شود، دیر یا زود همانگونه که دشمن در جنگ 12 روزه مجبور به برافراشتن پرچم سفید شد، این بار نیز با اختلال در انرژی جهانی و آشفتگی اقتصاد دنیا، توان ادامه جنگ را از دست خواهد داد و در برابر افکار عمومی خود ناچار به عقبنشینی میشود.
ایرانیها نشان دادهاند که برای دفاع از نظام خود هیچ خط قرمزی نمیشناسند. آنان در خانه خود میجنگند، اما دشمن از هزاران کیلومتر دورتر آمده است. طبیعی است که کسی که برای تاریخ، هویت و سرنوشت خود میجنگد، از ارادهای استوارتر برخوردار خواهد بود. از این رو، آینده این نزاع آخرالزمانی را به نفع ایران اسلامی و جبهه مقاومت میبینم.
انتهای پیام/.