جلوهای باشکوه از حضور خانوادگی و همدلی مردم در معراج شهدای سمنان
- اخبار استانها
- اخبار سمنان
- 17 فروردين 1405 - 01:14
به گزارش خبرگزاری تسنیم از سمنان،امشب، معراج شهدای سمنان چهرهای دیگر داشت؛ گویی نفسهای شهر با ضربآهنگ گامهایی هماهنگ شده بود که از هر سوی سمنان به این مکان مقدس میرسید. از همان ساعات ابتدایی شب، نشانههای یک اجتماع پرشور و خانوادگی در هوای ملایم بهاری جریان یافته بود.
ساعت هنوز به هشت نرسیده بود که جمعیت، موجوار در محوطه معراج شهدا جاری میشد؛ پدرانی که کودکان کوچکشان را در آغوش داشتند، مادرانی که دست فرزندانشان را گرفته بودند و جوانانی که با شور و حال خاص خود وارد میشدند. حضور «فرشتههای کوچک» به مراسم رنگ و بویی معصومانه و دلنشین میداد.
نور چراغهای محوطه بر چهرههای مشتاق مردم میتابید و سایهها بر زمین میلغزیدند. صدای گامها، نجواهای آرام و گاه صلواتی که از میان جمعیت برمیخاست، فضایی آمیخته از آرامش و هیجان ساخته بود. همه آمده بودند تا سهم کوچکی در این شب بزرگ داشته باشند.
در میان جمعیت، پیرمردی با چهرهای آرام در سکوت ایستاده بود. وقتی از او پرسیدم چه احساسی دارد، گفت: «اینجا که میآیم انگار دوباره جان میگیرم. دیدن این همه خانواده کنار هم، امید را در دل آدم زنده میکند.»
در ردیف خانوادهها، دخترکی حدود پنجساله با چادر گلدارش کنار مادر ایستاده بود و بادکنکی سفید در دست داشت. مادرش با لبخند گفت: «دلم میخواست از همین کودکی بداند که ارزشهای ما با حضور و باهمبودن معنا پیدا میکند.»
حضور جوانها چشمگیر بود؛ جمعی از دانشجویان، حلقهای کوچک تشکیل داده بودند و با شور خاصی برای دیگران توضیح میدادند که چگونه برنامه را در شبکههای اجتماعی دیده و تصمیم گرفتهاند امشب حتماً کنار مردم شهرشان باشند.
یکی از آن جوانها گفت: «وقتی میبینیم خانوادهها، کودکان و نسلهای مختلف کنار هم هستند، احساس میکنیم بخشی از چیزی بزرگتر از خودمانیم. همین برای ما ارزشمند است.»
فضای محوطه با نورافشانیهای ساده اما دلنشین، حال و هوای جشنهای مردمی را یادآوری میکرد. صدای مداحی آرامی در پسزمینه پخش میشد و جمعیت با حالتی آرام، گاه زمزمهوار همراهی میکرد.
در میان جمعیت، گروهی از کودکان با والدینشان روی نیمکتها نشسته بودند؛ بعضی با کنجکاوی به اطراف نگاه میکردند و برخی با هیجان از روی شانه پدرشان به جمعیت اشاره میکردند. این همنشینی نسلها، تصویری زیبا از پیوندهای عاطفی و فرهنگی شهر بود.
هرچند جمعیت با گذشت زمان بیشتر و بیشتر میشد، اما نظم خاصی در حرکتها دیده میشد. مسیرهای رفتوآمد به خوبی مدیریت شده بود و خادمان داوطلب، با لبخند و آرامش، مردم را راهنمایی میکردند تا خانوادهها راحتتر تردد کنند.
ساعت که از نه گذشت، اوج حضور شکل گرفت. سکوتی کوتاه اما عمیق بر جمعیت نشست؛ سکوتی که گویی هر کس را با خودش و یاد عزیزانی که در این مکان آرمیدهاند پیوند میداد. لحظههایی که مردم بیشتر از هر زمان، به آرامش نزدیک میشدند.
در بخش جنوبی محوطه، بانویی میانسال آرام اشک میریخت. وقتی از احساس امشبش پرسیدم، گفت: «اینجا که میآیم حس میکنم روی شانههای کسانی قدم میگذاریم که برای آرامش امروز ما زحمت کشیدهاند. این حضور برای من فقط یک مراسم نیست؛ یک عهد دوباره است با ارزشهایی که فراموششدنی نیستند.»
با گذشت زمان، جمعیت کمکم نشانههایی از خستگی در چهرهشان دیده میشد، اما هیچکس قصد رفتن نداشت. خانوادهها کنار هم ایستاده بودند، کودکان در آغوش والدین آرام گرفته بودند و جوانان با شور همیشگی خود در میان جمعیت حرکت میکردند.
ساعت یازده شب که مراسم رو به پایان میرفت، جمعیت با همان آرامش و وقاری که آمده بودند، آماده بازگشت شدند. اما ردّ این شب در ذهن همه ماندگار شد؛ شبی که معراج شهدای سمنان بار دیگر شاهد پیوندی عمیق از احساس، هویت، خانواده و همدلی مردم بود.انتهای پیام/363/