شلیک با برنو به هالیوود!
- اخبار رسانه ها
- اخبار چند رسانه ای
- 16 فروردين 1405 - 14:44
به گزارش گروه رسانه های خبرگزاری تسنیم، فیلم «تاپگان؛ ماوریک» را میتوان یکی از آن دسته آثار هالیوودی دانست که اهداف کلان نظامی و امنیتی ایالات متحده را پیشدستانه افشا میکنند.
نکته اما این است که آنچه در این فیلم راجع به حمله هوایی برقآسا در ایران تخیل شده بود، با آنچه در واقعیت رخ داد، زمین تا آسمان فرق داشت. آنها در آن فیلم حمله جنگندههای آمریکایی به تاسیسات اتمی کشوری را نمایش دادند که با کنار هم قرار دادن نشانهها میشد فهمید منظور ایران است و اتفاقاً محل حمله، استان کهگیلویه و بویراحمد بود؛ اما در واقعیت وقتی یکی از جنگندههای آمریکایی در جنگ رمضان مورد اصابت پدافند هوایی ایران قرار گرفت و خلبان آن در استان کهگیلویه و بویراحمد فرود آمد، معلوم شد تخیلات هالیوودی، چقدر با واقعیت فاصله دارد.
این اتفاق وقتی رخ داد که دشمنان ایران با حمله به یکسری زیرساختهای مهندسی با کاربرد کاملاً غیرنظامی، سعی در تخریب روحیه مردم ایران داشتند؛ اما در ادامه، روندها به نحوی پیش رفت که حتی فیلمهایی که آمریکاییها از مدتها پیش برای بخشیدن روحیه به مردم خودشان ساخته بودند، زیر سوال رفت.
در ادامه مروری بر همین قضیه خواهیم داشت و معرفی مختصری راجع به فیلم و ارتباط آن با سیاستهای نظامی ایالات متحده صورت میگیرد و سپس به مختصات منطقهای که در آن فیلم مورد تهاجم قرار میگیرد، یعنی استان کهگیلویه و بویراحمد پرداخته میشود.
️شکار پرندههای دشمن در کوه و دشتهای غرب ایران
بالای یک ماه پس از آغاز جنگ رمضان، در روزهای سیزدهم و چهاردهم فروردین 405، اتفاقاتی در ارتباط با این نبرد افتاد که به رغم حجم بالای هیجانی که طی این روزها تجربه شد، باز هم تازگی داشت. دشمن رو آورد به انهدام یکسری تجهیزات زیرساختی ایران که هیچ توجیهی برای حمله به آنها وجود نداشت.
شاخصترین نمونه، حمله به پل B1 در استان البرز بود که هنوز افتتاح نشده است. این حمله از طرفی باعث شد هواداران متجاوزان در دفاع از رفتارهایشان به جفنگگویی محض بیفتند و از سوی دیگر عاملی بود برای اینکه مردم ایران بفهمند اساساً چنین پلی با این مهندسی فوقالعاده به دست متخصصان داخلی ساخته شده و آنها از ساخته شدنش تا حالا بیاطلاع بودند. شامگاه همان روز با ادامه حملات هوایی متجاوزان به ایران، زمزمهای پیچید؛ مبنی بر اینکه یک جنگنده دشمن مورد اصابت پدافند ایران قرار گرفته است.
از حوالی صبح، خبر دیگری منتشر شد درباره اصابت به یک فروند اف 35 که خلبانهای آن ناچار به فرود اضطراری در داخل خاک ایران شدهاند. ارتش ایالات متحده که این هواپیما متعلق به آن بود، ابتدا وجود چنین اتفاقی را انکار کرد که همین نشان میدهد آنها چقدر بیشتر از واقعیت، به ژستها اهمیت میدهند. آنها با اینکه قضیه را انکار کردند، از ساعاتی بعد گروههایی را با تجهیزات مختلف برای نجات آن خلبانها به استان کهگیلویه و بویراحمد فرستادند و سپس اعلام کردند آن هواپیما اف 15 بوده، نه اف 35. ماجرا هر آن و هر لحظه پیچیدهتر شد و کار به جایی رسید که مردم کهگیلویه و بویراحمد با تفنگهای شکاری برنو، دنبال شکار بالگردها و سایر پرندگان دشمن افتادند.
تعداد زیادی از مردم هم بسیج شدند تا خلبانها را پیدا کنند. بسیاری از کسبه بازار جایزههای میلیاردی برای هر کسی که خلبانها را پیدا کند، تعیین کردند و حتی عدهای از ورزشکاران اعلام کردند همه مدالهایشان را به هر کس این متجاوزان را بیابد اهدا خواهند کرد. آمریکاییها به دنبال خلبان گمشدهشان آمدند و چند پرنده دیگر را هم از دست دادند.
این قضیه جزئیات خیلی بیشتری از آنچه نقل شد داشت و بیشتر مردم ایران هم در جریان جزئیات آن قرار گرفتند اما اینکه دشمن کمتر از 24 ساعت پس از حمله به پلهای پیشرفته کشورمان جهت تخریب روحیه مردممان، به چنین وضعی افتاد، نکته دراماتیک جالبی بود و نکته دیگری که میشود به آن توجه کرد، محل رخ دادن این حادثه یعنی استان کهگیلویه و بویراحمد است.
خیلیها فیلم «تاپ گان؛ ماوریک» را دیدهاند که عملیات جنگندههای آمریکایی برای حمله مخفیانه به تأسیسات اتمی یک کشور را روایت میکرد. در این فیلم به نام آن کشور اشاره مستقیمی نمیشد اما نشانههایی قرار داده شده بود که معلوم شود آنجا ایران است. نکته جالبتر این است که رسانههای خود ایالات متحده با کنار هم قرار دادن نشانههای دقیقتری در این فیلم مشخص کردند محل دقیق این عملیات در فیلم، کوه خامین در استان کهگیلویه و بویراحمد است.
در آن فیلم هم هواپیمای جنگنده آمریکایی پس از انجام عملیات، سقوط میکند و خلبان آن که تام کروز است، به شکلی کاملاً هالیوودی و افسانهای موفق میشود از وسط خاک ایران فرار کند و به آمریکا برگردد؛ حالا اما در دنیای بیرون از روایتهای سینمایی، تفاوت میان تخیلات هالیوودی از جنگ و آنچه در واقعیت رخ داده، به وضوح روشن میشود.
چنانکه اشاره شد، محل وقوع اتفاق همان جایی است که در فیلم مشخص شده بود؛ استان کهگیلویه و بویراحمد؛ اما خلبانهای آمریکایی به هیچوجه شبیه آنچه در فیلم دیده میشد ابرقهرمان نبودند و اتفاقاً قهرمانان میدان، مردمی بودند که با اتومبیلها و اسبهایشان به دل جاده و کوه زدند تا متجاوزان را پیدا کنند و یا با برنو و کلاشنیکف به بالگرد و هواپیماهای دشمن حمله میکردند.
️طراحی عملیات نظامی واقعی از روی تخیلات هالیوودی
برای بررسی چشماندازهای کلان استراتژیک که توسط کشورهای مهم و تأثیرگذار جهان اتخاذ میشود، میتوان سینمای آن کشورها را رصد کرد. این بررسیها به قدری نتایج دقیقی دارد که گاهی حیرتانگیز است. طوری میتوان از سینما سیاستهای کلان و راهبردی بسیاری از کشورها را حدس زد و شناخت که حتی با جورچین کردن اظهارنظر دیپلماتها یا حتی کنشهای عملیشان شاید ممکن نباشد.
این فیلمها لزوماً دولتی هم نیستند یا اگر با حمایت دولتی ساخته شده باشند هم به لحاظ تجاری در یک چرخه طبیعی عرضه و تقاضا قرار میگیرند. از آنجا که سینمای ایران -بهخصوص سینمای جدیترش- اساساً از این خصوصیت برخوردار نیست، پذیرفتن این موضوع برای بعضی ایرانیها ممکن است مشکل باشد و آنها فکر کنند همیشه «فیلم فقط فیلم است».
در حالی که به واقع چنین نیست. سری اول تاپگان به همین شکل درباره حمله به تاسیسات اتمی کره شمالی ساخته شده بود؛ سال 1986 و حداقل 20 سال قبل از اینکه پیونگیانگ بمب اتم بسازد؛ اما این حمله در عالم واقع هیچگاه اتفاق نیفتاد. آنها سری دوم فیلم را پس از 34 سال درباره ایران ساختند؛ البته حرفی از اشغال ایران هم زده نشد و صرفا یک حمله محدود و هدفمند نمایش داده شد. این حمله شبیه چیزی است که رژیم صهیونیستی در جریان جنگ ایران و عراق نسبت به تأسیسات هستهای عراق انجام داد و خیلی از رسانهها این مشابهتسازی را انجام دادهاند.
برخی مفسران همچنین میگویند این وظیفه را اگر در عالم واقع هم قرار بر تحقق آن باشد، اسرائیل انجام خواهد داد نه آمریکا. حتی 2 ژوئن 2022 هم روزنامه صهیونی اورشلیمپست، پادکستی با حضور یاکوف کاتز و لاهاو هارکوف منتشر کرد که عنوانش این بود: «آنچه تاپ گان میتواند به اسرائیل درباره ایران بیاموزد.» البته این پادکست بهرغم ظاهر جدیاش بیشتر از آنکه نکات کاربردی داشته باشد، سرگرمکننده بود.
️ما را فقط میتوانید در فیلمهایتان شکست دهید
در دنیای تریلرهای نظامی هالیوود، مبهم نشان دادن هدفمند ملتی که بهعنوان دشمن به نمایش درآمده، چیز جدیدی نیست. بهعنوان مثال، تاپ گان اصلی که سال 1986 ساخته شد، به طرز ماهرانهای به کشوری که جنگندههای میگ را در اطراف اقیانوس هند به پرواز درمیآورد، اشاره میکرد.
نشریه Task and Purpose در همان ایام متوجه شد کشور مورد کنایه، کرهشمالی است. در نمونههای اخیر هم این موارد را زیاد میتوان سراغ گرفت. مثلاً به نظر میرسید فیلم «6 زیرزمینی» به کارگردانی مایکل بی، از قصد آمریکا برای سرنگونی دیکتاتور ترکمنستان خبر میدهد؛ هرچند آن سرزمین را ترکستان نامید. در فیلم «بدون پشیمانی» هم قطعاً این روسها هستند که مایکل بی جردن آنها را میکشد؛ اگرچه بدمن واقعی فیلم یک وزیر دفاع دیوانه ایالات متحده است.
فیلم «طلوع سرخ 2012» یک داستان کامل درباره حمله چین به ایالات متحده برای بازپسگیری بدهی معوق است. این البته مربوط به قبل از آن میشود که استودیوی سازنده کار، بابت از دست دادن میلیاردها دلار در باکس آفیس چین وحشت کند و افراد بد را پس از تولید فیلم، به کرهشمالی تغییر دهد. البته این ترفند هم کار نکرد و چین به هر حال فیلم را نشان نداد. حالا در بازسازی جدیدی که از فیلم تاپ گان شده و پسوند ماوریک را هم دارد، به استخدامکنندگان مأموریت محرمانه نیروی دریایی گفته میشود یک «ملت سرکش (rogue nation)»، به افتتاح یک پالایشگاه جدید اورانیوم نزدیک شده است؛ چیزی که به آنها توانایی هستهای میدهد.
اما از ملت سرکش هرگز نامی برده نمیشود. پس ملت سرکش کیست؟ تشخیص اینکه ارتش ایالات متحده چه کشورهایی را «کشورهای سرکش» میداند میتواند دشوار باشد، زیرا سال 2000، وزارت خارجه آمریکا رسماً استفاده از این واژه را متوقف کرد و مادلین آلبرایت وزیر وقت خارجه آنها اعلام کرد این کشورها از این به بعد «کشورهای مورد نگرانی (states of concern)» خوانده میشوند. با این حال، سال 2017 دونالد ترامپ مجدداً به «رژیمهای سرکش» مانند کره شمالی اشاره کرد.
در حال حاضر تنها 9 کشور توسط ایالات متحده بهعنوان کشورهای سرکش در نظر گرفته میشوند: افغانستان، بلاروس، کوبا، نیکاراگوئه، کره شمالی، روسیه، سوریه، ونزوئلا و ایران. سینمای آمریکا بهطور مداوم بهعنوان شرور و دشمن به این کشورها میپردازد؛ گاه کنایی و مبهم، مثل نمونههایی که ذکر شد و گاه صریح و مستقیم، مثل جنگ با کره شمالی در «پشت خطوط دشمن 2؛ محور شرارت 2006»، جنگ با روسیه در «تنت 2020» و رویارویی با ایران در آثاری مثل «آرگو 2012».
حالا اما تقریباً هیچ کس تردیدی ندارد که «تاپ گان؛ ماوریک» یک حمله هوایی نمادین به ایران را نمایش میدهد. حتی سایت The Ringer جایی که در این فیلم تأسیسات هستهای ایران مورد هدف قرار میگیرد را حوالی کوه خامین در استان کهگیلویه و بویراحمد تشخیص میدهد؛ جایی که طبق توصیف این سایت، برخلاف تصویر همیشگی هالیوود از خاورمیانه که بیابانی صاف و بزرگ است، از نظر آبوهوایی و ارتفاع، با مناطقی که میتوان در اتریش یا کلرادو پیدا کرد، قابل مقایسه است.
این سایت، کوه خامین را چنین توصیف میکند: «بیش از 10000 فوت قد و حدود 50 مایل پروازی با خلیجفارس فاصله دارد. در فیلم، هنگام طراحی نقشه مأموریت، ستاره ماوریک، خلبانانش را ملزم میکند کابین را با سرعت بیش از 650 گره (معادل 750 مایل در ساعت) به مدت 2 دقیقه و 30 ثانیه در دست بگیرند (تا به آن نقطه برسند). البته با این سرعت نمیتوانید از خلیجفارس به کوه خامین برسید، اما در عرض 4 دقیقه میتوانید و 90 ثانیه دیگر را باید به تزئینات غلوآمیز هالیوود ببخشید. جالب این است که آمریکاییها بعد از دیدن این فیلم، تازه فهمیدند سراسر ایران بیابان نیست و اینجا کوه و جنگل هم دارد.
اوایل تابستان 404 ایالات متحده حملاتی هوایی به تأسیسات هستهای در چند نقطه ایران انجام داد که همان موقع میشد گفت تلاش برای واقعنمایی آنچه در فیلم تاپگان نمایش داده شده بود، به نظر میرسید. در موفقیتآمیز بودن این عملیات تردیدهای فراوانی شد و حالا که ترامپ مجدداً میخواهد اورانیومهای ایران را ربایش کند یا آنها را از بین ببرد، به طور ضمنی خودش هم در حال اعتراف به این است که آن عملیات موفق نبوده است.
نکته اما این است که در آن عملیات، هواپیماها آمدند، بمباران کردند و رفتند و هیچ نوع درگیری مشخصی با پدافند یا جنگندههای ایرانی گزارش نشد اما فروردین 405 که در جریان جنگ رمضان این درگیریها رخ داد و جنگنده آنها اتفاقاً در همان نقطهای که فیلم تاپگان عملیات را در آن نشان میداد، یعنی کوه خامین استان کهکیلویه و بویراحمد سقوط کرد، کاملا مشخص شد تخیلات هالیوودی چقدر با واقعیتهای میدان متفاوت است.
منبع: وطن امروز
انتهای پیام/