شکست اهداف ترامپ قبل از پایان جنگ/ تغییر نظام تا بازگشایی تنگه هرمز!

به گزارش گروه بین‌الملل خبرگزاری تسنیم، سقوط اهداف آمریکا در ایران با گذشت بیش از یک ماه، توجه بسیاری از محافل منطقه‌ای و بین‌المللی را به خود جلب کرده و آنها این سوال را مطرح می‌کنند که چگونه هدف ترامپ از تغییر نظام ایران به باز کردن تنگه هرمز تقلیل یافت؟!

المیادین در مقاله‌ای با بررسی این موضوع نوشت: در جنگ‌های بزرگ، نتایج با آنچه در ابتدا گفته می‌شود سنجیده نمی‌شوند، بلکه با آنچه در پایان باقی می‌ماند، سنجیده می‌شوند. خطر نه در خود شکست، بلکه در تعریف مجدد اهداف برای تطبیق با آن شکست است.

این دقیقاً همان چیزی است که مسیر رویارویی آمریکا و اسرائیل با ایران نشان می‌دهد، زیرا جنگ، ظرف چند هفته، از یک پروژه استراتژیک گسترده به یک هدف تاکتیکی محدود تغییر یافت: باز کردن تنگه هرمز.

در ابتدا، انتظارات بالایی توسط آمریکایی‌ها و صهیونیست‌ها در ایران مطرح شد: تغییر نظام، برچیدن برنامه هسته‌ای و خنثی کردن قابلیت‌های موشکی ایران.

اما با پیچیده‌تر شدن اوضاع در میدان، این اهداف به تدریج عقب‌نشینی کردند و با هدفی جایگزین شدند که هرگز در صدر گفتمان نبود: تأمین امنیت ناوبری و بازگشایی تنگه هرمز.

غافلگیری دریایی ایران برای دشمن

بسته شدن تنگه هرمز توسط ایران به عنوان یک "غافلگیری"، بیش از آنکه واقعیت را توضیح دهد، نقصی در روایت آمریکا و رژیم صهیونیستی را آشکار می‌کند.

در واقع اکنون سوال واقعی این نیست که: چرا ایران تنگه را بست؟ بلکه این است: چگونه این اقدام ایران از ابتدا بخشی از طرح نبود و چرا آمریکا به آن فکر نکرده بود؟

این سناریو یک ناهنجاری نیست؛ بلکه بخشی عمیقاً ریشه‌دار از تفکر نظامی و محاسبات غلط غرب در مورد ایران است.

همانطور که مایکل نایتس، کارشناس امنیت دریایی، اشاره کرد، "ایران نیازی به کنترل دریا ندارد؛ بلکه کافی است استفاده از آن را پرهزینه و خطرناک کند."

این جوهره استراتژی ایران است: یک واکنش نامتقارن از طریق اختلال در شریان‌های حیاتی.

بنابراین، بستن تنگه هرمز یک گزینه استثنایی نبود، بلکه منطقی‌ترین گام در چارچوب یک رویارویی نامتقارن بود.

قمار آمریکا روی فروپاشی سریع نظام ایران

شاخص‌های جمع‌آوری‌شده نشان می‌دهد که واشنگتن استراتژی خود را در آغاز جنگ با ایران بر یک فرض اساسی بنا کرده است: یک جنگ کوتاه که باعث ایجاد یک شوک سیاسی داخلی در ایران شود.

این منطق به طور غیرمستقیم توسط دونالد ترامپ، رئیس جمهور آمریکا بیان شد، زمانی که او گفت: "این عملیات ممکن است زودتر از آنچه بسیاری انتظار دارند پایان یابد". ترامپ در برخی از اظهارات خود، حتی تا آنجا پیش رفت که یک بازه زمانی بیش از سه روز را تخمین زد.

اما آنچه که در روی زمین اتفاق افتاد، شکاف آشکاری بین ارزیابی و واقعیت را آشکار کرد:

نظام ایران سقوط نکرد و توانایی‌های نظامی آن فلج نشد؛ بلکه برعکس، ایران با کارایی قابل توجهی به عملیات‌های خود ادامه داد و قدرت نظامی خود را به رخ دشمن کشید. برآوردهای اطلاعاتی آمریکا، آنطور که توسط CNN گزارش شده است، نشان می‌دهد که تقریباً نیمی از سکوهای پرتاب ایران همچنان عملیاتی هستند.

تنزل اهداف آمریکا مقابل ایران؛ از تغییر نظام تا باز کردن تنگه هرمز

با متزلزل شدن اهداف اصلی آمریکا و رژیم صهیونیستی در ایران، لفاظی‌های آمریکا شروع به تغییر کرد؛ به طوری که صحبت از تغییر نظام در ایران دیگر برجسته نبود و صحبت از پایان کامل برنامه هسته‌ای ایران نیز نبود.

در عوض، لحن محتاطانه‌تری در ایران توسط آمریکا پدیدار شد که بر کاهش تهدیدات تمرکز داشت: محافظت از ناوبری بین‌المللی، تأمین منابع انرژی و جلوگیری از فروپاشی اقتصادی.

مارکو روبیو، وزیر امور خارجه آمریکا، این تنزل در اهداف را اینگونه توجیه کرد و اظهار داشت: "این عملیات در مورد اهداف بسیار خاصی است... تضعیف توانایی‌های آنها و جلوگیری از تهدیدات آینده."

اما این توصیف به وضوح نشان‌دهنده‌ی کاهش جاه‌طلبی‌های آمریکاست: از حذف تهدید به صرفاً مهار آن.

اروپا؛ واقع‌گرایی سرد در مواجهه با فشار آمریکا

هفته‌ها پس از جنگ، رویکرد آمریکا به سمت اعمال فشار بر متحدان اروپایی و ناتو برای تشکیل یک ائتلاف بین‌المللی برای تضمین امنیت ناوبری در تنگه هرمز تغییر کرد.

اما اروپا به ائتلاف مورد نظر آمریکا نپیوست و به دلیل ملاحظات امنیتی و حقوقی، موضع محتاطانه‌ای اتخاذ کرد.

کر استارمر، نخست‌وزیر انگلیس در مورد این رویکرد اروپا در قبال فشارهای آمریکا اظهار داشت:

"ما باید قبل از توسل به گزینه‌های دیگر، تمام راه‌های دیپلماتیک را برای تضمین امنیت ناوبری طی کنیم."

این موضع اروپایی‌ها یک حقیقت اساسی را نشان می‌دهد:

هرگونه مداخله نظامی در تنگه هرمز می‌تواند در را به روی یک رویارویی منطقه‌ای گسترده‌تر باز کند و فقدان حکم شورای امنیت سازمان ملل، هر ائتلاف نظامی را در برابر چالش‌های سیاسی و حقوقی آسیب‌پذیر می‌کند.

شورای امنیت و محدودیت‌های قدرت آمریکا

در اینجا یک مسئله مهم وجود دارد: مشروعیت بین‌المللی. ایالات متحده، علیرغم برتری نظامی خود، نمی‌تواند به راحتی موازنه قدرت در شورای امنیت را برهم بزند.

سرگئی لاوروف، وزیر امور خارجه روسیه، در این مورد کاملاً واضح بود و گفت:

"ما از هیچ قطعنامه‌ای که بهانه‌ای برای استفاده از زور خارج از چارچوب قوانین بین‌المللی باشد، حمایت نخواهیم کرد."

چین هم، به نوبه خود، بارها بر لزوم "احترام به حاکمیت کشورها و اجتناب از تشدید نظامی" تأکید کرده است.

این عملاً به این معنی است که هرگونه تلاش آمریکا برای کسب مجوز بین‌المللی با وتو مواجه خواهد شد و واشنگتن را با انتخابی دشوار روبرو می‌کند: اقدام یکجانبه... یا عقب‌نشینی سیاسی.

تنگه هرمز؛ هدفی که معضل آمریکا را آشکار می‌کند

تبدیل تنگه هرمز به مرکز جنگ آمریکا علیه ایران، گواهی بر یک استراتژی روشن نیست، بلکه برعکس آن بوده و این نشان دهنده تغییر از یک پروژه گسترده به مدیریت یک بحران خاص است.

باز کردن تنگه هرمز صرفاً یک عملیات فنی نیست؛ این یک چالش نظامی پیچیده است که می‌تواند مستلزم عملیات دریایی گسترده، خنثی‌سازی سکوهای موشکی ساحلی، استفاده از پهپادها و احتمالاً استقرار ده‌ها هزار نیروی زمینی باشد.

به عبارت دیگر، دستیابی به این هدف می‌تواند در را به روی تشدید غیرقابل کنترل اوضاع باز کند.

تناقض بین قدرت و روایت آمریکا

در میان همه اینها، یک تناقض آشکار پدیدار می‌شود: ایالات متحده خواستار حفاظت از «آزادی ناوبری» و «قوانین بین‌المللی» است، در حالی که همزمان خارج از این چارچوب‌ها جنگ به راه می‌اندازد.

استفن والت، محقق روابط بین‌الملل، این تناقض را به طور خلاصه بیان کرد:

«قدرت بزرگی که قوانین را نادیده می‌گیرد، توانایی خود را برای اجرای آنها از دست می‌دهد.»

در نتیجه ثابت شد که تنگه هرمز هرگز یک عنصر جزئی و حاشیه‌ای نبوده و در هر رویارویی با ایران نقش محوری داشته است.

با این حال، نحوه تبدیل شدن تنگه هرمز به مسئله تعیین‌کننده جنگ، نقص عمیق‌تری را آشکار می‌کند:

در واقع مشکل، پاسخ ایران نبود، بلکه فرضیات آمریکایی بود که جنگ بر اساس آنها بنا شده و غلط از آب در آمده بود.

وقتی جنگ‌ها بر اساس بهترین سناریوها ساخته می‌شوند، اولین آزمایش واقعی می‌تواند آنها را از یک پروژه پیروزی سریع به یک بحران بی‌پایان تبدیل کند.

بنابراین، جنگ دیگر با اهداف اعلام‌شده‌اش سنجیده نمی‌شود، بلکه با اهدافی که متعاقباً کنار گذاشته شده‌اند، سنجیده می‌شود و در اینجا می‌توان ثابت کرد که آمریکا چگونه قبل از پایان جنگ در آن شکست خورد.

انتهای پیام/