«Thank Trump» زیر آوار واقعیت جنگ

به گزارش خبرنگار اقتصادی خبرگزاری تسنیم،  در روزهایی که شهرهای مختلف کشور زیربمباران امریکا و اسراییل است و جنگ وارد زیرساخت های کشورمان شده، بازهم شاهد برخی اظهارنظرهای تاسف انگیز از سوی برخی وطن فروشان و به اصطلاح رسانه های غیرایرانی هستیم که در دفاع از حملات ترامپ به ایران با هشتک های "thank trump" می گویند: "بهترش را می سازیم، بازم بزن"!!!

در اینکه ایران بهتر از قبل زیرساخت های اسیب دیده را خواهد ساخت شکی نیست و قطعاً مردم ایران در کنار هم زخم های این روزهای کشور را ترمیم خواهند کرد.

اما این گزاره عجیب اما پر سر و صدا درحالی در بخشی از فضای مجازی تکرار می‌شود و می‌گوید اگر زیرساخت‌های ایران هدف حمله قرار بگیرند، شاید در نهایت راهی برای «آزادی» باز شود و کشور را می‌توان بعداً دوباره ساخت.

این جمله در ظاهر ساده است و به کلید واژه وطن فروش ها و رسانه های معاند جمهوری اسلامی ایران تبدیل شده، اما در باطن حامل یکی از خطرناک‌ترین ساده‌سازی‌ها درباره مفهوم جنگ و اقتصاد کشورمان است.

جنگ طلبان که تا دیروز هشتک های "help trump"  شان تعجب جهانیان را برانگیخته بود، امروز و بعد از رسیدن کمک های ترامپ به مدرسه میناب، دانشگاه ها، بیمارستانها، منازل مسکونی (که منجر به شهادات کودکان و زنان و مردان غیرنظامی زیادی شده است)، کارخانه ها، پتروشیمی ها و نیروگاه های کشور بازهم در جای غلط تاریخ ایستاده و می گویند: آزادی هزینه دارد!

آش جنگ طلبان و مدافعان عموترامپ به حدی شور شده که افرادی که پیش از این هم فکر با این جریان بوده اند هم مسیر خود را از این افراد جدا کرده و صراحتا اعلام می کنند: این راه که شما پیش گرفتید و از آن دفاع می کنید به آزادی نمی رسد بلکه به خرابی و ویرانی کشورمان ختم می شود.

چگونه می‌توان هم از فقر مردم سخن گفت و هم از نابودی زیرساخت‌هایی که ستون فقرات اقتصاد همان مردم هستند، استقبال کرد؟ چطور می‌شود از فشار معیشتی گفت اما تصور کرد که تخریب پالایشگاه‌ها، پتروشیمی‌ها، نیروگاه‌ها، بنادر، دانشگاه‌ها و شبکه‌های حمل‌ونقل قرار است زندگی بهتری بسازد؟

واقعیت این است که زیرساخت‌ها فقط سازه‌های بتنی یا تأسیسات صنعتی نیستند؛ پشت هر نیروگاه برق، هزاران شغل مستقیم و غیرمستقیم قرار دارد. پشت هر مجتمع پتروشیمی، زنجیره‌ای از تولید، صادرات، ارزآوری و معیشت هزاران خانواده شکل گرفته است. نابودی چنین مجموعه‌هایی فقط یک خسارت فنی نیست؛ ضربه‌ای مستقیم به بازار کار، ثبات ارزی و امنیت اقتصادی کشور است.

جنگ، برخلاف روایت‌های رمانتیک و شعارگونه‌ای که گاه در شبکه‌های اجتماعی ضدایرانی دیده می‌شود، هیچ شباهتی به یک سناریوی کوتاه و قابل جمع کردن ندارد. تخریب زیرساخت‌ها ممکن است در چند دقیقه اتفاق بیفتد، اما بازسازی آنها سال‌ها زمان، ده‌ها میلیارد دلار سرمایه و ثباتی می‌طلبد که در فضای پس از جنگ به‌سادگی فراهم نمی‌شود. تجربه کشورهایی که در دهه‌های اخیر زیرساخت‌هایشان در جنگ نابود شده، به‌روشنی نشان می‌دهد که بازگشت به وضعیت عادی گاه دهه‌ها طول کشیده است.

در چنین شرایطی، این ادعا که «ویرانی امروز می‌تواند مقدمه ساختن فردا باشد» بیش از آنکه تحلیل باشد، شبیه نوعی خوش‌بینی خطرناک است. اقتصاد یک کشور با کلید خاموش و روشن نمی‌شود که امروز همه چیز از بین برود و فردا با اراده‌ای تازه دوباره ساخته شود. هر پالایشگاه یا مجتمع صنعتی حاصل سال‌ها سرمایه‌گذاری، دانش فنی، نیروی انسانی و ثبات نسبی اقتصادی است؛ عناصری که در شرایط جنگی نخستین قربانیان بی‌ثباتی هستند.

از سوی دیگر، حتی در میان تحلیلگران و فعالانی که در سال‌های گذشته نقدهای جدی به ساختارهای داخلی داشته‌اند، اکنون یک اتفاق نظر وجود دارد و آن این است که حمله به زیرساخت‌های یک کشور، هیچ نسبتی با بهبود زندگی مردم ندارد. تخریب سیستم انرژی، صنعت و آموزش، به‌جای آنکه دری به سوی آینده باز کند، اقتصاد را به چرخه‌ای از رکود، تورم شدید، بیکاری و کاهش شدید رفاه عمومی می‌کشاند.

ترامپ علنا مواضع خود را روشن کرده و از بازگشت عظمت به ایران رسما به ایران را به عصر حجر برمیگردانیم رسیده است؛ او چندین بار تکرار کرده که هدف از تشدید حملات نظامی و بمباران ها، بازگرداندن ایران به «عصر حجر» است. او به دنبال تضعیف کامل ظرفیت‌های اقتصادی و صنعتی ایران است ولی باید این ارزو را به گور ببرد.

در چنین شرایطی، طبیعی است که هر ایرانی  فارغ از گرایش سیاسی و اختلاف نظرهای داخلی  دست‌کم در یک نقطه مشترک بایستد: حفظ زیرساخت‌های حیاتی کشور. اختلاف‌ها می‌تواند وجود داشته باشد، نقدها می‌تواند ادامه پیدا کند، اما هیچ جامعه‌ای با ویران شدن پایه‌های اقتصادی و علمی خود به آینده‌ای بهتر نمی‌رسد.

جنگ شوخی نیست و ویرانی زیرساخت‌ها مقدمه آزادی نمی‌شود. کشوری که کارخانه‌ها، دانشگاه‌ها و شبکه‌های حیاتی‌اش از بین برود، پیش از هر چیز زندگی مردمش را از دست می‌دهد. ویرانی یک سرزمین، حتی اگر با هزار توجیه سیاسی همراه شود، در نهایت چیزی جز فقر عمیق‌تر و آینده‌ای دشوارتر برای همان مردمی که نامشان در شعارها تکرار می‌شود، به جا نمی‌گذارد.

با این حال، حقیقت دیگری هم هست؛ حقیقتی که تاریخ بارها آن را ثابت کرده: ایران از دل ویرانی هم برخاسته است. از حمله مغول تا جنگ‌های بزرگ، از زلزله‌ها تا فشارهای اقتصادی، این خاک هرگز تسلیم نشده. مردم هر بار بلند شده‌اند، دست‌هایشان را روی زخم‌ها گذاشته‌اند و دوباره ساخته‌اند.

این کشور ستون‌هایی دارد که با هیچ بمبی فرو نمی‌ریزد مانند دانش، غیرت، پشتکار، همدلی و حافظه تاریخی. امروز هم همین عناصر است که کشور را سرپا نگه داشته.

در همان لحظه‌ای که جایی آسیب می‌بیند، گروهی دیگر در حال تعمیر است؛ در همان لحظه‌ای که دود بلند می‌شود، جایی دیگر چراغ امید روشن‌تر از قبل است.

هیچ جنگی نمی‌تواند ستون‌های یک ملت را از ریشه درآورد، اگر آن ملت بر سر سرزمینش بایستد. و ایرانی‌ها ایستاده‌اند. شاید این روزها دشوار باشد، شاید فشارها سنگین و خسارت‌ها تلخ. اما این خاک بارها ثابت کرده که شکست‌ناپذیر است.

سرزمینی با هزاران سال تمدن، با ذهن‌هایی که تسلیم نمی‌شوند، با قلب‌هایی که هنوز برای ساختن می‌تپند. و همین است که امید را زنده نگه می‌دارد: ایران، نه اولین‌بار و نه آخرین‌بار، باز هم برخاسته و برخواهد خواست.

زیرساخت‌ها دوباره ساخته می‌شوند، شهرها ترمیم می‌شوند، و زندگی  حتی اگر زخمی  ادامه پیدا می‌کند. هیچ گلوله‌ای نمی‌تواند آینده ملتی را که خودش را باور دارد، از بین ببرد.

انتهای پیام/