گذار از تربیت حفاظتی به تربیت حماسی در عصر جنگ

به گزارش خبرگزاری تسنیم از قم، آنچه امروز در نسبت «جنگ» با تعلیم و تربیت در کشور ما رخ داده، بیش از آنکه نشانه بیداری راهبردی باشد، حکایت از نوعی تقلیل‌گرایی نگران‌کننده دارد: فروکاستن تربیت به مدیریت آسیب‌های روانی.

ادبیات غالب، حول کاهش استرس، تاب‌آوری فردی و پیشگیری از اضطراب شکل گرفته و کودک و نوجوان را به‌مثابه «سوژه‌ای آسیب‌پذیر» می‌بیند که باید از او محافظت کرد.

این در حالی است که چنین رویکردی، به تعبیر میشل فوکو، در امتداد «پزشکی‌سازی امر اجتماعی» قرار می‌گیرد؛ جایی که مسائل وجودی و تاریخی انسان، به اختلالات فردی قابل درمان تقلیل می‌یابد. نتیجه آن است که تربیت، از پروژه‌ای برای ساخت انسان تاریخی، به خدمتی برای کاهش رنج‌های روانی تنزل پیدا می‌کند.

این نگاه، در سطح عمیق‌تر، بر یک انسان‌شناسی منفعل استوار است: انسانی که در برابر بحران، باید به تعادل بازگردد، نه آنکه از دل بحران، امکان کنش بیافریند. در حالی‌که در سنت اسلامی، «شدت» و «ابتلاء» دقیقاً میدان تربیت‌اند، نه اموری برای حذف.

چنان‌که علامه طباطبایی در تفسیر آیات ابتلاء، آن را فرآیندی برای فعلیت‌بخشی به قوا و استخراج ظرفیت‌های انسانی می‌داند، نه صرفاً تحمیل رنج . در این چارچوب، خوف و ناامنی نه اختلال، بلکه «موقعیت تربیتی» هستند؛ جایی که انسان می‌تواند نسبت خود را با حقیقت، مسئولیت و تاریخ بازتعریف کند.

از این‌رو، آنچه امروز نیازمند آن هستیم، یک «چرخش پارادایمی» در فهم تربیت است: گذار از «تربیت حفاظتی» به «تربیت حماسی». تربیت حفاظتی، بر صیانت از روان کودک در برابر تهدیدها متمرکز است؛ در حالی‌که تربیت حماسی، کودک را به‌مثابه کنشگری می‌بیند که می‌تواند در دل تهدید، معنا، هویت و کنش تولید کند.

این تمایز، صرفاً یک تفاوت در روش نیست، بلکه ریشه در دو انسان‌شناسی متفاوت دارد: یکی انسان را موجودی شکننده می‌بیند که باید از او مراقبت کرد؛ دیگری او را موجودی دارای ظرفیت «شدن در دل خطر» می‌فهمد.

بر این اساس، اگر جنگ را—در معنای گسترده‌ی آن، شامل جنگ شناختی، رسانه‌ای و تمدنی—به‌عنوان یک «وضعیت دائمی» در نظر بگیریم، آنگاه نظام تعلیم و تربیت نمی‌تواند نسبت به آن خنثی بماند.

خنثی‌بودن در اینجا، خود نوعی موضع‌گیری است؛ موضعی که به بازتولید انفعال می‌انجامد. بنابراین، مسئله اصلی این نیست که چگونه کودکان را از آثار روانی جنگ محافظت کنیم، بلکه این است که چگونه آن‌ها را برای «زیستن در جهانِ پرمخاطره و پرمنازعه» تربیت کنیم.

در نهایت، باید تأکید کرد که نقد رویکرد روان‌شناختیِ رایج، به‌معنای نفی آن نیست، بلکه به‌معنای «قرار دادن آن در جایگاه درست» است. کاهش اضطراب و حمایت روانی، شرط لازم است، اما هرگز کافی نیست.

اگر تربیت، صرفاً به این سطح فروکاسته شود، ما نسلی خواهیم داشت که شاید کمتر مضطرب باشد، اما در مواجهه با بحران‌های تاریخی، فاقد قدرت کنش، تحلیل و ایستادگی است.

یادداشت از: حجت الاسلام محمد رحمانی، پژوهشگر حوزه سیاستگذاری فرهنگی و تربیتی و مدیر اندیشکده مرآت

انتهای پیام/