هوش فرماندهان ایرانی چگونه با جنگ تمام عیار هوش مصنوعی مقابله کرد؟

گروه تفسیر جنگ خبرگزاری تسنیم (روز 36 - گزارش شماره 216)

یکی از تحلیل‌های منتشرشده از سوی اندیشکده آمریکایی کارنگی، جنگ اخیر را از زاویه‌ای متفاوت بررسی می‌کند. خلاصه این تحلیل آن است که این جنگ را می‌توان نوعی تقابل میان هوش مصنوعی در جبهه آمریکا و اسرائیل با هوش انسانی در جبهه ایران دانست؛ حتی شاید بتوان گفت این نخستین جنگ در تاریخ بشر است که بخش قابل توجهی از آن با اتکا به هوش مصنوعی مدیریت شده است.

در این چارچوب، اشاره می‌شود که آمریکا از حدود سال‌های 2017 یا 2018 پروژه‌هایی را در حوزه به‌کارگیری هوش مصنوعی در عملیات نظامی عملیاتی کرده و از آن زمان، وزارت دفاع آمریکا به‌طور گسترده از این ابزار در مأموریت‌های خود بهره گرفته است. نمونه‌های آن را پیش‌تر در عملیات‌های آمریکا در عراق، سوریه و یمن دیده بودیم، اما در این جنگ، استفاده از این فناوری به‌مراتب گسترده‌تر و عمیق‌تر بوده و اسرائیل نیز به‌طور جدی از آن بهره برده است.

ویژگی‌های نبرد مبتنی بر هوش مصنوعی

هوش مصنوعی در میدان نبرد، اساساً یک برتری تاکتیکی ایجاد می‌کند. مهم‌ترین کارکردهای آن عبارت‌اند از:

افزایش چشمگیر سرعت تصمیم‌گیری
کاهش زمان شناسایی تا اقدام
ارتقای دقت در شناسایی و هدف‌گیری
امکان پردازش هم‌زمان تعداد بیشتری از اهداف
کوتاه شدن فاصله میان کشف هدف تا اجرای حمله

در نتیجه، این فناوری به نیروهای استفاده‌کننده اجازه می‌دهد حملات را در مقیاس وسیع‌تر، سریع‌تر و دقیق‌تر انجام دهند. بسیاری از عملیات‌های هدف‌گیری سریع و حتی ترورها، در چنین چارچوبی قابل تحلیل هستند؛ جایی که چرخه «تشخیص–تصمیم–اجرا» به‌شدت فشرده می‌شود.

محدودیت‌های راهبردی هوش مصنوعی

با وجود این مزایا، تحلیل کارنگی بر یک نکته کلیدی تأکید می‌کند:
هوش مصنوعی برتری راهبردی ایجاد نمی‌کند.

علت اصلی این محدودیت آن است که این ابزار بر پایه داده‌های گذشته عمل می‌کند و در درک مؤلفه‌هایی مانند:

اراده سیاسی طرف مقابل
روحیه اجتماعی و روانی جامعه
نیت و تصمیمات راهبردی بازیگران

با ضعف جدی مواجه است. به بیان دیگر، هوش مصنوعی می‌تواند کارایی عملیاتی و تاکتیکی را به‌شدت افزایش دهد، اما در سطح راهبردی—یعنی جایی که فهم پیچیدگی‌های انسانی، سیاسی و اجتماعی تعیین‌کننده است—کارآمدی محدودی دارد.

نقش هوش انسانی در جبهه ایران

در مقابل، این تحلیل تأکید می‌کند که در جبهه ایران، مدیریت جنگ بیشتر مبتنی بر هوش انسانی بوده است؛ هوشی که بر پایه:

تجربه تاریخی
شناخت دقیق جغرافیای عملیاتی
درک روان‌شناسی دشمن
فهم پیچیدگی‌های سیاسی و اجتماعی منطقه و جهان

شکل گرفته است.

این نوع هوش قادر است به پرسش‌های کلیدی پاسخ دهد، از جمله:

سطح بهینه تنش و کنترل آن کجاست؟
در چه نقطه‌ای باید دامنه درگیری را متوقف یا تشدید کرد؟
در چه شرایطی طرف مقابل توان پاسخ‌گویی مؤثر ندارد؟

چنین محاسباتی، ماهیتی عمیقاً انسانی و راهبردی دارند و در حال حاضر از حوزه توانمندی‌های هوش مصنوعی خارج‌اند.

شکاف میان دستاورد تاکتیکی و پیروزی راهبردی

جمع‌بندی نهایی این تحلیل آن است که هوش مصنوعی می‌تواند دستاوردهای تاکتیکی قابل توجهی ایجاد کند، اما تبدیل این دستاوردها به پیروزی راهبردی نیازمند درک و تصمیم‌گیری انسانی است.

به همین دلیل، اگرچه در این جنگ می‌توان نمونه‌هایی از موفقیت‌های تاکتیکی در جبهه آمریکا و اسرائیل مشاهده کرد، اما این موفقیت‌ها لزوماً به یک نتیجه راهبردی تعیین‌کننده تبدیل نشده‌اند. این همان چالشی است که به‌ویژه در مورد اسرائیل، از ابتدای جنگ غزه تاکنون نیز مطرح بوده است:
ناتوانی در تبدیل برتری‌های تاکتیکی به دستاوردهای راهبردی پایدار.

 

 

انتهای پیام/