اجتماع حماسه و اقتدار سمنان با خبر انهدام جنگنده‌های پیشرفته دشمن

به گزارش خبرگزاری تسنیم از سمنان، شب گذشته در معراج شهدای بلوار سعدی، جمعیت گسترده‌ای از مردم ولایتمدار سمنان گرد هم آمده بودند. ناگهان خبری مثل صاعقه از میان جمعیت پیچید: جنگنده‌های پیشرفته دشمن آمریکایی، توسط سامانه پدافند هوایی یکپارچه نیروهای مسلح، در آسمان ایران در هم شکسته شد.

لحظه پیچیدن خبر

هنوز موج شعار «مرگ بر آمریکا» در فضای معراج شهدا فروکش نکرده بود که ناگهان، گوشی‌های همراه در میان جمعیت روشن شد. چند نفر همزمان به صفحه گوشی‌شان خیره ماندند. سپس، فریادی از اعماق وجود برخاست: جنگنده‌های دشمن سقوط کردند.

انگار که سدی فرو ریخته باشد. از یک گوشه، تکبیر بلند شد و ثانیه‌ای بعد، هزاران مشت به نشانه پیروزی به سوی آسمان سیاه شب گره خورد. نه شادی، که غروری عظیم در سینه‌ها جوانه زد. غروری که از دل شب‌های متمادی ایستادن و انتظار، زاده شده بود.

چشمانی که باور نمی‌کردند

در میان جمعیت، پیرمردی با چشمانی خیس، دستان لرزانش را به آسمان بلند کرده بود. بدون آنکه حرفی بزند، اشک از گونه‌های چروکیده‌اش جاری بود. از او پرسیدم چه حسی داری؟ نتوانست حرف بزند. فقط به آسمان خیره ماند و بعد، انگار که با خدای خود خلوت کرده باشد، گفت: یا علی، یا علی.

زن جوانی که پرچم کوچکی در دست داشت، ناگهان شروع کرد به گریه کردن. اما گریه‌اش نه از جنس اندوه، که از جنس شادی بود. از او پرسیدم برای چه گریه می‌کنی؟ با هق‌هق می‌گفت: پدرم خلبان بود. سال‌ها پیش در جنگ تحمیلی شهید شد. امشب انتقامش را گرفتم. ببینید دشمن با آن همه تجهیزات پیشرفته، نتوانست در برابر اراده این ملت بایستد.

غرش شادی در شب معراج

جمعیت که تا لحظاتی پیش با نظم و آرامش خاصی شعار می‌داد، ناگهان به تلاطم افتاد. دسته‌های سینه‌زنی خودجوش شکل گرفت. اما این بار، نوای سینه‌زنی با شادی آمیخته بود. گویی عزای دیروز، به عروسی امروز تبدیل شده بود. پیرمردی با محاسنی سپید در میان جمعیت، بی‌آنکه چتر به دست داشته باشد، با چشمانی براق فریاد می‌زد: خرم‌آباد، خرم‌آباد.

مرد میانسالی با لباس کار، در گوشه‌ای از معراج، با همکارانش دست می‌داد و بغل می‌کرد. از او پرسیدم چه خبر است؟ با خنده‌ای که تمام صورتش را پر کرده بود، گفت: ما کارگریم، شبانه‌روز کار می‌کنیم تا چرخ اقتصاد بچرخد. اما امشب، دیگر خستگی معنا ندارد. دشمن با آن همه ادعا، نتواست کاری کند. این پیروزی برای همه ماست.

جوانی که از خواب بیدار شد

پسر جوانی با سربند یا زهرا(س)، که تا لحظاتی پیش در گوشه‌ای نشسته بود، ناگهان به پا خاست و با شور و حال عجیبی شروع به شعار دادن کرد. از او پرسیدم چرا اینقدر خوشحالی؟ با چشمانی که از هیجان می‌درخشید، گفت: دیشب در شبکه‌های اجتماعی دیده بودم که دشمن تهدید کرده بود با جنگنده‌های پیشرفته‌اش، زیرساخت‌های ما را نابود می‌کند. امروز وقتی خبر سقوط جنگنده‌ها را شنیدم، باورم نمی‌شد. انگار خواب بودم. امشب دیگر خواب نیستم. این پیروزی، حاصل خون شهداست.

موکب‌هایی که شادی را تقسیم می‌کردند

در کنار موکب‌ها، خبر سقوط جنگنده‌ها زودتر از خود جمعیت پیچیده بود. خادمان موکب، شربت و خرما را با شور و حال بیشتری بین مردم پخش می‌کردند. یکی از آنان که لیوان‌های شربت را با عجله جابه‌جا می‌کرد، می‌گفت: امشب شیرینی پیروزی را باید با کام مردم بچشیم. این شربت را به یاد آن لحظه شیرینی می‌دهم که خبر سقوط جنگنده‌ها را شنیدیم.

زن میانسالی با چادر نماز سفید، در میان جمعیت، قرآن به دست گرفته بود و زمزمه می‌کرد. از او پرسیدم چه می‌خوانی؟ گفت: آیه النصر. سوره فتح. خدا وعده پیروزی داده بود و امروز آن وعده را تحقق بخشید. باید شکرگزار باشیم.

پایان شبی که تا صبح ادامه داشت

ساعت از 11 و نیم شب گذشته بود و جمعیت همچنان پراکنده نمی‌شد. گویی همه منتظر بودند تا شاید خبر تازه‌ای از میدان نبرد برسد. چند جوان با گوشی‌هایشان در میان جمعیت می‌چرخیدند و هر خبر جدید را با فریاد برای دیگران می‌خواندند.

جمعیت دوباره به غرش درآمد. تکبیر و شعار یا علی، یا علی، آسمان معراج را لرزاند.

امشب معراج شهدای سمنان شاهد صحنه‌ای بود که در تاریخ این شهر ثبت خواهد ماند. شبی که خبر انهدام جنگنده‌های پیشرفته دشمن، جمعیت را از سوگ به شادی، از عزاداری به پیروزی رساند. مردمی که شب‌های متمادی در سرما و باران ایستاده بودند، امشب فهمیدند که ایستادگیشان بی‌پاسخ نمانده است.

و آنگاه که صدای تکبیر از میان جمعیت برخاست، انگار زمین و آسمان، هر دو، با آنان هم‌صدا شده بودند.

انتهای پیام/363/