غروب سیاه وطن‌فروشان؛ رسوایی اپوزیسیون در افکار عمومی جهان

میز سیاست و جامعه؛ مرکز مطالعات راهبردی تسنیم

تحولات یک هفته اخیر سرفصل جدیدی را در فروپاشی وجهه بین‌المللی جریان‌های ضدایرانی گشود. تظاهرات گسترده مردم واشنگتن، نیویورک و نقاط دیگری از آمریکا که صراحتاً علیه ماجراجویی‌های نظامی دولتشان و رژیم صهیونیستی و در محکومیت جنگ علیه مردم ایران برگزار شد، پس‌لرزه‌های جدی را در اردوگاه مزدوران وطن‌فروش ایجاد کرد و گویی آخرین ضربه را بر پیکره بی‌جان این عده وارد آورد. این جریان‌های واگرا که تا دیروز با وقاحت تمام، تجاوز نظامی را مسیری برای آزادی جلوه می‌دادند، حالا در برابر خیزش آگاهی شهروندان غربی قرار گرفته‌اند که دیگر حاضر نیستند هزینه بلندپروازی‌های استکبار را از جیب خود بپردازند.

در 28 مارس 2026 (9 فروردین)، موجی وسیع‌تر از تجمعات سراسری در بیش از 50 ایالت آمریکا و شهرهایی چون دالاس و لس‌آنجلس به راه افتاد که فراتر از اعتراضات معمولی، به یک قیام ضدجنگ و ضد استبداد تبدیل شد. معترضان آمریکایی در قلب واشنگتن فریاد زدند که آینده ملت‌ها باید به دست خودشان رقم بخورد. این حرکت بزرگ اجتماعی، پوچی ادعای لیدرهای اپوزیسیون را که مدعی همراهی افکار عمومی جهان با خود بودند، به شکلی عریان نشان داد. واقعیت این است که در میدان‌های نیویورک و واشنگتن، مردم به جای حمایت از نسخه‌های مخرب دار و دسته وطن فروش پهلوی که به دنبال جلب توجه خارجی‌ها بودند، علیه ریشه‌های جنگ‌طلبی و فساد حکام خود به خیابان آمدند.

در همین روزهای پرالتهاب، رضا پهلوی در اقدامی مضحک با حضور در نشست محافظه‌کاران موسوم به سی‌پک (CPAC) در تگزاس، دوباره بر طبل توخالی فشار حداکثری و نفی هرگونه تفاهم با ایران کوبید. این موضع‌گیری وقیحانه درست زمانی اتفاق افتاد که جامعه آمریکا بر اثر فرسایش امنیتی و هزینه‌های هنگفت درگیری با ایران، به شدت با هرگونه تنش نظامی مخالفت می‌کرد. هم‌زمانی اصرار این عنصر سوخته بر تشدید فشارها با خیزش مردم آمریکا علیه جنگ، پرده از شکاف عمیق میان مزدوران لابی‌نشین و واقعیت کف خیابان در غرب برداشت. رضا پهلوی با این سخنرانی در تگزاس ثابت کرد که نه تنها بویی از غیرت ملی نبرده، بلکه حتی از فهم تحولات اجتماعی محیط پیرامون خود در خارج نیز عاجز است و همچنان به جایگاه بازیگری وابسته به منطق پوسیده مداخله دلخوش کرده است.

دومین عامل فرسایش مشروعیت این جریان‌ها، ضربه سنگینی است که واقعیت‌های اقتصادی به بدنه نیمه‌جان آن‌ها وارد کرد. با تداوم تنش‌ها و جهش قیمت نفت به مرزهای بحرانی در روزهای اخیر، شهروند غربی آثار حمایت اپوزیسیون از جنگ را مستقیماً در معیشت خود حس کرد. گزارش‌ها از جهش نزدیک به 7 درصدی قیمت سوخت، خشم عمومی را علیه تمام جریان‌هایی که برای شعله‌ورتر شدن آتش جنگ تلاش می‌کردند، برانگیخت. در این فضا، کسانی مثل علی‌نژاد و امثال او که پیش از این با دلارهای خونین بنیادهای صهیونیستی در رسانه‌های غربی جولان می‌دادند، اکنون با سؤالی سخت روبرو شده‌اند؛ چگونه می‌توان از آزادی سخن گفت در حالی که نتیجه عملی رفتار آن‌ها برای مردم دنیا، چیزی جز تورم، ناامنی و ویرانی زیرساخت‌های بشری نبوده است و حتی مردم آمریکا هم دیگر دروغ‌های ضد ایرانی را باور نمی‌کنند؟

این انزوا تنها به سطح سیاسی محدود نمانده و به محیط زندگی روزمره حامیان سلطنت نیز سرایت کرده است؛ اکثریت قاطع رأی‌دهندگان در نظرسنجی‌های معتبر جدید، خواهان پایان سریع درگیری‌ها بودند و حتی با اعزام نیروی زمینی به شدت مخالفت کردند. حالا همراهی با پروژه‌های اپوزیسیون که در داخل بی آبرو شده بود، در خارج از کشور نیز عملاً به یک لکه ننگ تبدیل شده است. طرد شدن عناصر وابسته به این جریان‌ها در دانشگاه‌ها و محیط‌های کاری در آمریکا و اروپا، نشان‌دهنده سقوط صلاحیت اخلاقی این طیف است. شهروند منتقد غربی که تجربه‌های تلخ عراق و لیبی را در پیش چشم دارد، دیگر اجازه نمی‌دهد پیاده‌نظام استکبار با پوشش‌های بشردوستانه، نسخه نابودی یک ملت دیگر را در تریبون‌های بین‌المللی فریاد بزند.

شکست پروژه مداخله‌جویی آمریکایی، حاصل یک بن‌بست راهبردی است. راهبرد این جریان که از ابتدا بر ستون‌های سست فشار خارجی بنا شده بود، زیر فشار واقعیت‌های میدانی کمر خم کرده است. در شرایطی که جامعه میزبان آن‌ها در غرب از جنگ خسته است و حتی در خود آمریکا اکثریت مردم عملیات نظامی علیه ایران را برخلاف منافع ملی خود می‌دانند، هر جریانی که همچنان بر لزوم برخورد نظامی تأکید کند، داوطلبانه خود را در سوی نامحبوب و مطرود تاریخ قرار داده است. اعتبار این جریان‌ها در ایران از دهه‌ها پیش از بین رفته بود و اکنون در چشم‌انداز جهانی نیز به صفر رسیده شده است.

آنچه امروز در خیابان‌های واشنگتن، نیویورک و لس‌آنجلس به عنوان اعتراض ضدجنگ دیده می‌شود، گواهی است بر این‌که زمان استفاده ابزاری از گروهک‌هایی تحت عنوان اپوزیسیون علیه استقلال ملت‌ها به پایان رسیده است. جریانی که آینده خود را در گرو ویرانی ایران و باج‌دهی به تندروهای تگزاس و لابی‌های صهیونیست تعریف کرده بود، اکنون با حقارتی مواجه است که نه با رسانه قابل جبران است و نه با پول. خروج نهایی از مدار پذیرش افکار عمومی غرب، میخ آخر بر تابوت جریان‌هایی است که گمان می‌کردند می‌توان وطن را در ازای لبخند جنگ‌طلبان خارجی به حراج گذاشت. فرجام این مسیر، جز انزوا، سیاه‌رویی و نفرین ابدی توسط تمام ملت‌های هوشیار نخواهد بود. ایران سربلند بر پایه اراده ملت خود پیش می‌رود و خائنان را در گرداب حقارت غرب‌ساخته‌شان رها می‌کند.

انتهای پیام/