از «عظمت» تا «عصر حجر»؛ تناقض راهبردی ترامپ و بازتاب جهانی یک تهدید
- اخبار استانها
- اخبار آذربایجان شرقی
- 14 فروردين 1405 - 10:53
بهگزارش خبرگزاری تسنیم از تبریز، در روزهایی که ادبیات سیاسی در جهان بهسمت عقلانیت حداقلی و پرهیز از تنشهای پرهزینه حرکت میکند، اظهارات اخیر Donald Trump درباره «بازگرداندن ایران به عصر حجر» بار دیگر نشان داد که بخشی از سیاستورزی در آمریکا همچنان بر مدار تهدید، اغراق و نمایش قدرت کلامی میچرخد؛ ادبیاتی که بیش از آنکه نشانه قدرت باشد، از نوعی سردرگمی راهبردی حکایت دارد.
این اظهارنظر، در امتداد همان گفتمان متناقضی قرار میگیرد که تنها چند هفته پیش با شعار «بازگرداندن عظمت به ایران» مطرح شده بود. فاصله میان این دو گزاره، نه صرفاً یک چرخش لفظی، بلکه نشانهای از فقدان یک راهبرد منسجم در قبال ایران است؛ کشوری که نه در میدان تهدید، بلکه در میدان واقعیتهای تاریخی و ژئوپلیتیکی تعریف میشود.
واکنش کاربران؛ بازگشت به ریشههای هویتی
در شبکههای اجتماعی، کاربران ایرانی و غیرایرانی با نگاهی انتقادی و بعضاً طعنهآمیز به این سخنان واکنش نشان دادند. از یادآوری نقش ایران در شکلگیری تمدن بشری تا مقایسههای فرهنگی با «عصر حجر»، آنچه بیش از همه به چشم میآید، بازگشت به یک «خودآگاهی تاریخی» است؛ پاسخی که بیش از آنکه سیاسی باشد، هویتی است.
جملاتی مانند «ما تاریخ تمدن بشر را ساختهایم» یا «در عصر حجر هم از شما بافرهنگتر بودیم» نشان میدهد که تهدیدهای بیرونی، در بزنگاههایی خاص، به تقویت نوعی همبستگی درونی و بازتعریف غرور ملی منجر میشود. حتی در میان برخی نقدها به جریانهای داخلی، مطالبهای مشترک دیده میشود: ایستادن در برابر تهدید خارجی، فارغ از اختلافات سیاسی.
پاسخ رسمی؛ از زبان تا میدان
در سطح رسمی، واکنشها صریحتر و مبتنی بر تجربه تاریخی بود. رئیس مجلس شورای اسلامی با تأکید بر اینکه «برای دفاع از وطن حرف نمیزنیم، خون میدهیم»، به نوعی به حافظه تاریخی جنگ و مقاومت اشاره کرد؛ پیامی که هدف آن، انتقال این گزاره است که ایران، تهدید را نه در سطح کلام، بلکه در میدان عمل پاسخ داده و خواهد داد.
این نوع ادبیات، بیش از آنکه یک موضعگیری لحظهای باشد، بازتاب دکترین دفاعی جمهوری اسلامی است؛ دکترینی که بر «بازدارندگی فعال» و آمادگی دائمی استوار است.
بازتاب جهانی؛ تردید نسبت به کارآمدی تهدید
در سطح بینالمللی نیز، رسانههای جریان اصلی رویکردی انتقادی به این اظهارات داشتند.
رسانه آمریکایی Axios با اشاره به پیامدهای حمله به زیرساختهای حیاتی، آن را عاملی برای تشدید بحران و گسترش دامنه درگیری دانست.
شبکه Al Jazeera این سخنان را نشانه فقدان برنامهای واقعی برای خروج از بحران ارزیابی کرد.
روزنامه The Washington Post نیز این سطح از تهدید را ناشی از نبود چشمانداز روشن از پیروزی در هرگونه تقابل دانست.
و نشریه The Spectator با ارجاع به تجربه جنگ ویتنام، تأکید کرد که راهبرد «بازگرداندن به عصر حجر» پیشتر نیز ناکارآمد بوده است.
همچنین CNBC از اثرات فوری این تهدید بر بازارهای جهانی، از جمله افزایش قیمت نفت و نوسانات اقتصادی خبر داد.
مجموع این واکنشها، یک پیام مشترک دارد: تهدیدهای حداکثری، نهتنها به حل بحران کمک نمیکند، بلکه میتواند به بیثباتی بیشتر در سطح منطقهای و جهانی منجر شود.
تهدید بهمثابه نشانه ضعف
اظهاراتی از جنس «بازگرداندن به عصر حجر»، بیش از آنکه بیانگر یک گزینه عملیاتی باشد، نوعی ابزار روانی برای جبران خلأ راهبردی است. تجربههای تاریخی—from ویتنام تا خاورمیانه—نشان دادهاند که چنین ادبیاتی، نه تنها به تحقق اهداف سیاسی نمیانجامد، بلکه اغلب به تقویت مقاومت طرف مقابل منجر میشود.
در نهایت، آنچه از دل این ماجرا بیرون میآید، نه تصویر یک تهدید جدی، بلکه نشانهای از شکاف میان «گفتمان قدرت» و «واقعیت قدرت» است؛ شکافی که هرچه بیشتر عیان شود، اثرگذاری آن کمتر خواهد شد.
نویسنده: مائده مهدوی
انتهای پیام/