محمد چشم باز کرد؛ مادر گریست؛ پدر بی‌صدا وداع کرد

به گزارش خبرگزاری تسنیم از زنجان، بعضی روایت‌ها آن‌قدر سنگین‌اند که کلمات برای گفتنشان کم می‌آیند. روایت «محمد» از همان‌هاست؛ نوزادی که هنوز چشم‌هایش با دنیا آشنا نشده بود که نام پدرش را با واژه «شهید» شنید.

وقتی خبر رسید که امدادگر جوان، «علیرضا صحبتلو»، در حمله آمریکایی ـ صهیونیستی به حسینیه اعظم زنجان به شهادت رسیده، همسرش که ماه‌های پایانی بارداری را می‌گذراند، با شنیدن خبر شهادت علیرضا دچار درد زایمان شد و فرزندشان دو هفته زودتر از موعد پا به دنیا گذاشت. محمد دو هفته زودتر از موعد به دنیا آمد؛ انگار عجله داشت زودتر به دنیا برسد، شاید برای اینکه روایت زندگی‌اش از همان لحظه اول با نام پدر گره بخورد.

شب گذشته، پیکر شهید صحبتلو را به همان بیمارستانی آوردند که همسرش در آن بستری بود. راهروهای بیمارستان برای لحظه‌ای رنگ دیگری گرفت. پدری که دیگر نفس نمی‌کشید، آمده بود تا اولین و آخرین دیدار با پسرش را تجربه کند.

در برابر نگاه‌های پر از اشک خانواده، تابوت پوشیده از پرچم ایران آرام وارد اتاق شد؛ همان لحظه که پیوند میان رفتن و آمدن، میان شهادت و تولد، در یک قاب جمع شد. محمد کوچک، بی‌خبر از آنچه بر پدر گذشته، کنار پیکر او آرام گرفته بود و مادر، با صدایی لرزان اما استوار، زیر لب دعا می‌خواند؛ گویی تمام صبر عالم در قامت او جمع شده بود.

محمد در آغوش مادر بود؛ کوچک، آرام و بی‌خبر از همه چیز. نامی که برایش انتخاب کرده بودند، همان نامی بود که پدر دوست داشت: «محمد». نوزادی که هنوز معنای واژه‌ها را نمی‌فهمد، اما سرنوشتش از همان آغاز با واژه‌های بزرگی گره خورده است؛ با «فداکاری»، با «ایثار» و با «شهادت».

می‌گویند مادر، آرام کنار پیکر همسرش ایستاد. نگاهش میان چهره شهید و صورت نوزاد می‌چرخید. انگار می‌خواست تصویری بسازد که سال‌ها بعد برای محمد تعریف کند: شبی که پدرت آمد تا قبل از رفتن، تو را ببیند.

آن شب در سکوت یک بیمارستان، کودکی متولد شد که اولین دیدارش با پدر، وداع بود.

این وداع، تنها بدرقه یک شهید نبود؛ روایت تداوم راهی بود که با خون آغاز شد و با تولد پسری که نام پدر را بر دوش می‌کشد ادامه می‌یابد. علیرضا صحبتلو رفت، اما میراثش در چشمان همسر صبورش و نفس‌های آرام «محمد» تازه‌رسیده، همچنان جاری است.

انتهای پیام/ن