وقتی «روایت میدان» جنگ شناختی دشمن را در هم شکست
- اخبار ویژه نامهها
- اخبار حوزه و روحانیت
- 13 فروردين 1405 - 12:50
خبرگزاری تسنیم ـ ناصر عزیزی*؛ در روزهایی که فضای رسانهای جهان، آکنده از روایتسازیهای شتابزده، تحلیلهای جهتدار و عملیاتهای پیچیده ادراکی بود، ایران اسلامی صحنه رخدادی شد که نهتنها معادلات سیاسی، بلکه معادلات شناختی دشمن را نیز به چالش کشید. شهادت مظلومانه رهبر انقلاب، حادثهای بود که دشمنان بر آن حسابی ویژه باز کرده بودند؛ رخدادی که قرار بود بهزعم آنان، آغاز «گسست»، «اضطراب اجتماعی» و «خلأ قدرت» در ایران باشد. اما آنچه در میدان واقعیت رخ داد، دقیقاً خلاف این سناریوی از پیش طراحیشده بود.
بیعت گسترده و کمنظیر اقشار مختلف مردم، نخبگان، علما و بهویژه علمای اهل سنت با رهبر جدید انقلاب، نه یک واکنش صرفاً احساسی، بلکه یک «پاسخ شناختی» عمیق و هوشمندانه به پروژه جنگ ادراکی دشمن بود؛ پاسخی که نشان داد میدان واقعی، بسیار فراتر از آن چیزی است که در اتاقهای فکر رسانهای طراحی میشود.
از منظر تحلیل شناختی، نخستین هدف دشمن در چنین بزنگاههایی، فعالسازی «سوگیری ترس» و «نااطمینانی جمعی» است. آنان با تکیه بر تجربههای تاریخی در برخی کشورها، تلاش میکنند با حذف یا فقدان رهبران کلیدی، جامعه را در وضعیت «تعلیق ادراکی» قرار دهند؛ وضعیتی که در آن، مردم نسبت به آینده دچار تردید شده و اعتمادشان به ساختارهای حاکمیتی تضعیف میشود. اما در ایران، این سناریو پیش از آنکه به مرحله تثبیت برسد، با یک پاسخ قاطع مواجه شد: انتقال سریع، قانونی و مبتنی بر اجماع رهبری.
انتخاب رهبر جدید انقلاب، نهتنها مانع از شکلگیری «روایت خلأ» شد، بلکه به بازتولید «روایت ثبات» انجامید. در واقع، آنچه رخ داد، یک جابهجایی صرف در سطح قدرت نبود، بلکه «بازنمایی کارآمدی یک نظام» در مدیریت بحران بود؛ پیامی روشن به افکار عمومی داخلی و بینالمللی که این ساختار، وابسته به فرد نیست، بلکه بر بنیانهای نهادی و مشروعیت اجتماعی استوار است.
اما شاید مهمترین نقطه شکست پروژه شناختی دشمن، در حوزهای دیگر رقم خورد: «وحدت مذهبی». سالهاست که یکی از کلیدیترین راهبردهای رسانهای علیه ایران، القای شکاف میان شیعه و سنی و برجستهسازی تفاوتهای مذهبی بهعنوان گسلهای هویتی است. این روایت، بهویژه در مناطق مرزی و قومیتی، با سرمایهگذاری سنگین رسانهای دنبال شده است.
با این حال، بیانیههای بیعت صادرشده از سوی علمای اهل سنت در استانهای مختلف، این پروژه را بهطور بنیادین فروپاشاند. وقتی صدها عالم دینی اهل سنت، از بوشهر تا خراسان شمالی و از کرمانشاه تا سیستان و بلوچستان، با ادبیاتی صریح و صمیمی بر حمایت از رهبری جدید تأکید میکنند، در واقع یک «بازتعریف شناختی» از هویت ایرانی-اسلامی ارائه میدهند. در این بازتعریف، مرزهای مذهبی نهتنها عامل واگرایی نیستند، بلکه در دل یک هویت کلانتر، به انسجام و همافزایی تبدیل میشوند.
این همان نقطهای است که «روایت دشمن» فرو میریزد. زیرا دیگر نمیتواند ایران را بهعنوان جامعهای متکثر اما متعارض معرفی کند. آنچه در میدان دیده میشود، «تکثر همگرا» است، نه «تکثر متضاد». این تغییر درک، یکی از مهمترین دستاوردهای شناختی بیعتهای اخیر بود.
در لایهای دیگر، بیانیههای بیعت نقش مهمی در بازتولید «گفتمان مقاومت» ایفا کردند. دشمن تلاش داشت با بهرهگیری از فضای احساسی ناشی از شهادت، نوعی «فرسودگی روانی» و «احساس شکست» را در جامعه القا کند. اما محتوای این بیانیهها نشان داد که نهتنها چنین احساسی شکل نگرفته، بلکه نوعی «انرژی مضاعف» در حال شکلگیری است.
ارجاع مکرر به مفاهیمی چون جهاد، ایستادگی، انتقام از متجاوز و ادامه راه شهدا، در واقع یک «چارچوبسازی ادراکی» جدید را شکل داد؛ چارچوبی که در آن، شهادت نه پایان یک مسیر، بلکه آغاز مرحلهای تازه از مقاومت تلقی میشود. این تغییر چارچوب، از نظر شناختی بسیار تعیینکننده است، زیرا جهتگیری هیجانی جامعه را از «اندوه منفعل» به «عزم فعال» تغییر میدهد.
در کنار این موارد، نباید از نقش این بیانیهها در تقویت «سرمایه اجتماعی» غافل شد. در شرایطی که جنگ شناختی تلاش میکند با ایجاد شکاف میان مردم و حاکمیت، حس بیاعتمادی را گسترش دهد، بیانیههایی که از دل مناطق مرزی، نخبگان محلی و بدنه اجتماعی صادر میشوند، حامل پیامی متفاوتاند: «ما بخشی از این نظام هستیم، نه در حاشیه آن.»
این احساس تعلق و مالکیت جمعی، یکی از مهمترین مؤلفههای تابآوری اجتماعی است. وقتی مردم خود را در سرنوشت کشور سهیم بدانند، نهتنها در برابر بحرانها منفعل نمیشوند، بلکه به کنشگران فعال در مدیریت آن تبدیل میگردند. بیانیههای صادرشده از مناطقی مانند چابهار، فنوج یا میان طوایف بلوچ، دقیقاً همین پیام را منتقل کردند؛ پیامی که ارزش آن در جنگ شناختی، کمتر از هیچ ابزار نظامی یا سیاسی نیست.
از منظر رسانهای نیز، این بیانیهها یک «روایت جایگزین» قدرتمند تولید کردند. در حالی که برخی رسانههای معاند تلاش داشتند با انتشار اخبار جعلی و بزرگنمایی شکافها، فضای «پساحقیقت» را حاکم کنند، این بیانیهها با تکیه بر واقعیتهای میدانی، تصویر دیگری از ایران ارائه دادند؛ تصویری از یک جامعه منسجم، امیدوار و مقاوم.
نکته مهم آن است که این روایت، نه از بالا به پایین، بلکه بهصورت «شبکهای و خودجوش» شکل گرفت. همین ویژگی، به آن اعتبار و نفوذ بیشتری بخشید. وقتی روایت از زبان خود مردم، علما و نخبگان محلی بیان میشود، اثرگذاری آن بهمراتب بیشتر از پیامهای رسمی و یکسویه است.
ماحصل این که، آنچه از مجموع این تحولات میتوان دریافت، این است که دشمن در یکی از مهمترین عرصههای نبرد، یعنی «نبرد روایتها» با شکست مواجه شد. آنان تصور میکردند میتوانند با یک شوک امنیتی، زنجیرهای از بحرانهای شناختی را در ایران فعال کنند، اما با پدیدهای مواجه شدند که معادلاتشان را بر هم زد: «بیعت امت».
این بیعت، صرفاً یک اعلام وفاداری نبود؛ بلکه یک «بازسازی معنایی» از مفاهیم کلیدی همچون رهبری، وحدت، مقاومت و آینده بود. در این بازسازی، جامعه ایرانی نشان داد که نهتنها در برابر جنگ شناختی آسیبپذیر نیست، بلکه میتواند با تولید روایتهای بدیل، ابتکار عمل را نیز در دست بگیرد.
امروز، این تجربه بیش از آنکه یک رویداد مقطعی باشد، یک «الگوی راهبردی» برای مواجهه با جنگهای آینده است. الگویی که نشان میدهد در عصر نبردهای ادراکی، آنچه تعیینکننده است، نه صرفاً قدرت سخت، بلکه توانایی در «مدیریت معنا» و «هدایت افکار عمومی» است.
و شاید بتوان گفت، در این میدان، آنچه پیروز شد، نه فقط یک نظام سیاسی، بلکه «هویت جمعی» ملتی بود که در سختترین آزمونها، خود را بازتعریف میکند و از دل تهدیدها، فرصت میسازد.
*دکترای تخصصی کلام تطبیقی
انتهای پیام/