پایان دوران مذاکره برای بقا
- اخبار فرهنگی
- اخبار دین ، قرآن و اندیشه
- 13 فروردين 1405 - 09:23
به گزارش خبرنگار فرهنگی خبرگزاری تسنیم، نوید صادقی تحلیلگر سیاسی و عضو هییت علمی دانشگاه آزاد در گفتوگوی اختصاصی با اشاره به خطای استراتژیک آمریکا و رژیم صهیونیستی در برآورد قدرت موشکی ایران اظهارداشت: این خطای استراتژیک عمدتاً ناشی از تحلیل فنی نادرست و نادیده گرفتن دکترین بازدارندگی است. آنها بر دقت متمرکز شدند، در حالی که قدرت واقعی ایران در حجم انبوه، تنوع پروازی و توانایی اشباع سامانههای پدافندی متمرکز است. همچنین، آنها ظرفیت موشکها به عنوان ابزار فشار سیاسی و استراتژیک دائمی در کنار جنگ مستقیم را دست کم گرفتند. این خطا بازدارندگی ایران را از دو منظر تقویت کرده است: نخست، تثبیت این درک که حمله مستقیم با پاسخی فراتر از تصور همراه خواهد بود و دوم، تبدیل شدن ایران به یک قدرت منطقهای که توانایی تحمیل هزینهای سنگین بر طرف مقابل را دارد و قواعد درگیری را تغییر داده است.
وی با بیان اینکه پیوند میان رهبری نظام و توانمندی دفاعی، به ویژه در حوزه موشکی، یک رابطه علّی و معلولی قوی و دوطرفه است که عمیقاً مدل حکمرانی مبتنی بر اصل اتکا به نفس را تقویت میکند گفت: در سطح اول، تأکید استراتژیک و اصرار متمرکز رهبری بر توسعه سامانههای دفاعی و تهاجمی بومی، مهمترین عامل تضمینکننده بقای این برنامه بوده است. در شرایط تحریمهای شدید اقتصادی و فناوری، تأمین مالی، تخصیص منابع کمیاب، و مهمتر از آن، ایجاد مصونیت سیاسی و اداری در برابر فشارهای خارجی برای توقف برنامه موشکی، مستقیماً از طریق اراده سیاسی عالی نظام تأمین شده است. این نوع حمایت بلندمدت، مانع از نوسانات پروژههای دفاعی شده و به متخصصان اجازه داده است تا با دیدی بلندمدت، برنامه توسعه را در مراحل مختلف (از موشکهای کوتاهبرد تا کروزهای دوربرد) پیش ببرند، بدون آنکه تحت تأثیر تغییرات کوتاهمدت سیاسی یا اقتصادی قرار گیرند. در واقع، رهبری، خط قرمز استراتژیک توسعه موشکی را ترسیم کرده و ابزارهای لازم برای عبور از موانع را فراهم آورده است.
صادقی ادامه داد: این توانمندی دفاعی به صورت مستقیم مدل حکمرانی مبتنی بر اصل اتکا به نفس (خودکفایی) را تقویت و تداوم میبخشد. توانمندی موشکی ایران، نمونه عینی و ملموسی از این اصل در عمل است. هنگامی که یک کشور در حوزه حیاتی دفاعی، به جای واردات یا وابستگی به طرف خارجی، قادر به طراحی، ساخت و ارتقاء سامانههای پیچیده بالستیک باشد، این موفقیت تبدیل به سند مشروعیت برای تداوم رویکرد ما میتوانیم در سایر بخشهای توسعه ملی (اقتصاد، علم و فناوری) میشود. این موفقیت اثبات میکند که فشار خارجی و تحریمها نه تنها فلجکننده نیستند، بلکه به عنوان یک کاتالیزور اجباری برای جهشهای تکنولوژیک عمل کردهاند. به این ترتیب، توسعه موشکی صرفاً یک حوزه نظامی نیست، بلکه به یک فلسفه حکمرانی تبدیل شده است که در آن، هر موفقیت بومی، دلیلی برای ادامه مسیر استقلالمحور و مقاومت در برابر نفوذ خارجی تلقی میگردد.
تحلیلگر سیاسی و عضو هییت علمی دانشگاه آزاد درخصوص اینکه چه پیامی باید از سوی ساختار رهبری نظام به طرفهای متخاصم مخابره شود تا از تکرار محاسبات اشتباه جلوگیری شود گفت: پیامی که باید از ساختار رهبری نظام به طرفهای متخاصم مخابره شود، باید از جنس اطمینان استراتژیک همراه با عدم قطعیت سنجیده باشد تا هرگونه محاسبه اشتباه مبتنی بر ظرفیت بازدارندگی ایران را از بین ببرد. این پیام باید سه رکن اصلی داشته باشد:
اولاً: تأکید بر دکترین پاسخ متناسب با شدت تهدید و عدم آغازگری. پیام باید این باشد که توان موشکی ایران، ابزاری دفاعی و بازدارنده است و نه یک ابزار تهاجمی برای شروع درگیری. این امر به دشمن میفهماند که فعالسازی ماشه یک جنگ گسترده، هزینهای معادل نابودی زیرساختهای حیاتی آنها خواهد داشت. تأکید بر این نکته که آغازگر نخواهند بود، اما در صورت تجاوز، پاسخ آنها فراتر از درگیریهای محدود و کنترلشده خواهد بود، اصلِ محاسبه ریسک را در ذهن دشمن تغییر میدهد.
ثانیاً: شفافسازی در مورد عمق اشباع و تنوع سبدی تهدید. لازم است به طور ضمنی یا صریح به دشمن القا شود که برآوردهای آنها از توان موشکی، تنها بخش کوچکی از معادله است. پیام باید این باشد که توانمندیهای موشکی نه تنها شامل تعداد محدودی موشک با برد مشخص است، بلکه شامل یک عملیات ترکیبی است که موشکهای بالستیک، موشکهای کروز، پهپادهای دوربرد، و ظرفیت پرتابهای انبوه و همزمان را در بر میگیرد. این پیام، دشمن را وادار میکند تا نه تنها موشکها را بلکه زنجیره کامل تأمین و اجرای عملیات آنها را در محاسبات خود لحاظ کند.
ثالثاً: اتصال توان موشکی به اراده ملی و عمق استراتژیک. پیام نهایی باید این باشد که این توانمندی، یک پروژه فنی صرف نیست، بلکه تجلی اراده ملی برای حفظ استقلال و موجودیت است. این قدرت، برآمده از حمایت مردمی و اتصال ناگسستنی به مدل حکمرانی است؛ بنابراین، تضعیف آن از طریق تحریم یا تهدید، عملاً به معنای تضعیف کل ساختار تصمیمگیری است. این موضوع، معادلات دشمن را از حوزه نظامی صرف به حوزه سیاسی و امنیتی کلان میکشاند و به آنها یادآوری میکند که هدف قرار دادن توان موشکی، مساوی است با ورود به یک نبرد فرسایشی که در آن، فرسایش طرف مقابل (به دلیل تکیه بر خارج) بسیار بیشتر خواهد بود.
وی گفت: در مجموع، پیام باید این باشد: ما به دنبال جنگ نیستیم، اما توانایی لازم برای اجرای یک دفاع جامع و پرهزینه را داریم و هرگونه اشتباه محاسباتی در این زمینه، به جای تنبیه محدود، منجر به تغییر دائمی توازن قوا به نفع ما خواهد شد.
صادقی بیان کرد: اصل "نه به مذاکره و آتشبس" تحت هر شرایطی با دشمن در فلسفه سیاسی انقلاب اسلامی، بر دو مبنای اصلی استوار است، تضاد بنیادین ایدئولوژیک و اصل اتکا به نفس حکمرانی.
وی ادامه داد: دشمن (به ویژه در سطح استراتژیک) یک رقیب صرفاً سیاسی نیست، بلکه یک نظام فکری متضاد است. بر این اساس، هرگونه مذاکره یا توافق، پذیرش ضمنی مشروعیت آن نظام متضاد و تعلیق وظیفه مستمر مقاومت است. این دیدگاه، پیمانها با طرفی که ماهیتش تغییر نکرده را ابزاری برای تجدید قوای دشمن میداند، نه راهحلی پایدار. تفاوت با دیپلماسی سنتی در این است که رویکردهای سنتی، مذاکره را ابزاری عقلانی و عملگرا برای مدیریت منافع و جلوگیری از جنگ میدانند و دشمن را رقیبی تغییرپذیر بر اساس منافع میبینند. در مقابل، این موضعگیری، حفظ قدرت بازدارندگی بومی (مانند توان موشکی) را یک اصل غیرقابل معامله میداند، زیرا واگذاری آن به معنای خدشهدار شدن حاکمیت و تکیه بر طرفی است که ذاتاً قابل اعتماد نیست؛ بنابراین، مذاکره در مسائل بنیادین، تداوم اصل اتکا به نفس را قطع میکند و به همین دلیل، در اولویت ثانویه نسبت به حفظ اصول استراتژیک قرار میگیرد.
تحلیلگر سیاسی و عضو هییت علمی دانشگاه آزاد با بیان اینکه تثبیت موضعگیری قاطع در قبال دشمن، فارغ از فراز و نشیبهای مقطعی در مقیاسهای اجرایی، یکی از ثابتترین ستونها و محورهای اصلی در طول تاریخ پس از انقلاب بوده است که مستقیماً تحت هدایت و تأکیدات محوری رهبری تثبیت شده است گفت: این تثبیت از طریق سه سازوکار کلیدی رخ داده است.
1. تعریف ثابت خطوط قرمز استراتژیک: رهبری نظام، در مقاطع حساس، همواره با صدور بیانیهها، سخنرانیها و تصمیمات کلیدی، مرزهای غیرقابل عبور را برای ساختار اجرایی و نیروهای نظامی تعریف کرده است. این تعریف قاطعانه، مانع از آن شده است که هرگونه گرایش یا فشار داخلی یا خارجی به سمت مصالحههایی سوق پیدا کند که ماهیت بنیادین نظام را به خطر اندازد. به عنوان مثال، در مقاطعی که مذاکرات بینالمللی به سمت محدود کردن برنامههای دفاعی کلیدی پیش میرفت، تأکیدات رهبری بر غیرقابل مذاکره بودن توانمندیهای دفاعی، به عنوان یک نقضکننده سوخت مذاکره عمل کرده و آن جریانها را در درون نظام مهار نموده است.
2. پیوند دادن موضع به هویت انقلابی: رهبری همواره این موضع قاطع را از سطح صرفاً سیاست خارجی به سطح هویت انقلابی و اسلامی ارتقاء دادهاند. به این ترتیب، هرگونه عقبنشینی از این مواضع، نه تنها یک شکست سیاسی، بلکه یک انحراف ایدئولوژیک تلقی شده است. این اتصال عمیق به هویت، باعث شده است که این موضعگیری به یک اجماع بنیادین در بدنه اصلی نظام تبدیل شود که فراتر از اختلافات مقطعی جناحهای سیاسی، پابرجا بماند. در واقع، رهبری این پیام را صادر کردهاند که ثبات ساختار در گرو ثبات در این مواضع کلیدی است.
3. نقش مرجعیت نهایی در حل تعارضات: فراز و نشیبهای مقطعی، اغلب ناشی از تضاد بین دو رویکرد عملیاتی در بدنه اجرایی است: رویکرد مقاومت و توسعه بومی در برابر رویکرد تعامل مبتنی بر تخفیف امتیازات. در هر زمان که این تعارض به اوج میرسد، مرجعیت نهایی رهبری با اعلام نظر قاطع، به سرعت تعادل را به سمت رویکرد تأکید بر خودکفایی و عدم تسلیم در برابر فشار بازمیگرداند. این نقش تعیینکننده و نهایی، تضمین کرده است که مسیر کلی حرکت کشور در مواجهه با دشمن، همواره در چارچوب اصول تعریف شده باقی بماند، حتی اگر تاکتیکهای اجرایی در مقیاسهای پایینتر تغییر کنند.
صادقی گفت: بنابراین، قاطعیت در این مواضع، محصول یک انتخاب تاکتیکی نیست، بلکه یک هدایت استراتژیک مستمر و تثبیتشده از سوی رهبری است که هویت سیاست خارجی کشور را شکل داده است.
وی بیان کرد: در فضای ژئوپلیتیک آینده، استناد به اصل مقاومت و اتکا به توانمندیهای بومی، نه تنها یک تاکتیک موقت، بلکه به ستون فقرات یک موازنه قدرت پایدار و دیرپا تبدیل میشود که میتواند توازن حاکم بر منطقه را به نفع "جبهه مقاومت" دگرگون کند. این تأثیرگذاری از مسیر تغییر ماهیت تهدید و تغییر منطق حاکم بر تعاملات محقق میشود.
صادقی اظهارداشت: در آینده، موازنه قدرت دیگر صرفاً بر پایه "توانایی تخریب متقابل" (مانند دوره جنگ سرد) نخواهد بود، بلکه به سمت "توانایی تحمل و تداوم در برابر فشار" حرکت میکند. با توسعه توانمندیهای موشکی، پهپادی و سایبری که ریشه در اتکا به نفس دارد، ایران و محور مقاومت، توانستهاند به این سطح از امنیت استراتژیک برسند که دیگر نیازی به مذاکره برای "تضمین بقا" ندارند. این امر، به معنای خروج از چرخه "تهدید و بازدارندگی ناپایدار" و ورود به چرخه "تعادل مبتنی بر توان واقعی" است. دشمن در این معادله آینده، دیگر نمیتواند با ابزارهای سنتی فشار اقتصادی یا تحریم، اهرم فشار مؤثری بر اراده مقاومت اعمال کند، زیرا هزینه هرگونه اقدام تهاجمی برای او به دلیل وجود این بازدارندگی، غیرقابل قبول خواهد شد. این "هزینهزایی بالا" برای دشمن، عاملی است که او را به سمت تعادل اجباری وادار میکند؛ یعنی مجبور به پذیرش واقعیت وجودی و نفوذناپذیری این جبهه میشود.
تحلیلگر سیاسی و عضو هییت علمی دانشگاه آزاد گفت: این تحول در موازنه قوا، چشمانداز انتخابهای آتی رهبری را نیز به شدت تحت تأثیر قرار میدهد. با تثبیت این موازنه، رهبری با دو گزینه استراتژیک روبهرو خواهد بود: تثبیت این موازنه یا توسعه تهاجمی محدود. انتخاب آتی، احتمالاً به سمت "تثبیت و تعمیق" خواهد رفت؛ یعنی تمرکز بر نهادینه کردن این توانمندیها در ساختارهای اقتصادی و اجتماعی (به عنوان الگوی توسعه ملی) و استفاده از این اهرم بازدارندگی برای تغییر رفتار دشمنان به جای تغییر در اصول بنیادین. رهبری دیگر مجبور نیست برای "بقا" با دشمن چانهزنی کند، بلکه اختیار کامل برای "شکلدهی به شرایط" را خواهد داشت. این یعنی انتخابهای آینده، از حالت "واکنشی به تهدید" به حالت "کنشگر در تعیین شرایط" تغییر ماهیت خواهد داد.
وی در پایان گفت: این اصل مقاومت، آیندهنگری رهبری را از "مدیریت بحران" به "ساختن نظم جدید منطقهای" تغییر میدهد. در این چشمانداز، رهبری میتواند با تکیه بر این موازنه، سیاستهایی را پیش ببرد که همزمان هم از دستاوردهای داخلی محافظت کند و هم با ایجاد یک محیط امن پایدار، شرایط را برای گسترش نفوذ فرهنگی و سیاسی ارزشهای انقلابی فراهم آورد. بنابراین، انتخابهای آینده نه تحت فشار اجبار دشمن، بلکه در چارچوب اراده و استراتژی تعیینشده توسط توان واقعی کشور رقم خواهد خورد.
انتهای پیام/