جان آئینه جهان/ روایتی از شبهای دفاع از انقلاب در میدانها
- اخبار استانها
- اخبار استان تهران
- 12 فروردين 1405 - 12:02
خبرگزاری تسنیم - استان تهران -
با دیدن تغییرات درونی امروز میتوان آنچه در جامعه خواهد شد را دید و به نوعی پیشبینی کرد.
به حکم قرآن جهان ، فردا آن خواهد شد که امروز در جانها میگذرد.
اول عشق پرواز در جان شکل میگیرد و دهها سال بعد هواپیما متولد میشود.
میتوان در جانها ، جهان فردا را دید، جان آئینه جهان فرداست.
راستش را بخواهید ایام جنگ بیشتر از آنکه سخنرانی کنم به تماشا نشستهام.
نشستهام آینده جهان را در جان مردمم میبینم.
مادر خانوادهای که هشت نفر از آنها شهید شدهاند و حسرت به دل میگوید من پس (جا) ماندم.
به پسر یکی از فرماندههای نظامی به شوخی میگویم؛ «این لحظات آخر با پدرت خوش بگذرون معلوم نیست دو روز دیگه بابا داشته باشی.» او راحت جواب میدهد؛ «20 روزه ازش بیخبرم چشم دیدمش باهاش خوش هم میگذرونم» و بعد دو تایی میزنیم زیر خنده، انگار دارد با دنیا روپایی میزند.
آن یکی فرزند مسئول به شوخی میگفت؛ «اسرائیل منو به خاک سیاه نشوند هر چی بابام میخواست برام ارث بذاره رو زد.» انگار دنیا مسخره اوست.
آن پدر شهیدی که بچه چهار سالهاش در ماشین توسط ضدانقلابها در کاروان خودرویی تیر خورده و میگفت؛ «بالاخره باید جایی ثابت میکردم راست میگم حسین جان! خانوادهام فدات.»
و مردمی که از فردا شبش در همان کاروان خودرویی بیشتر شرکت میکنند و در همان محل شهادت آن کودک شعار میدهند.
مادر و دختر بیحجابی که میگفتن؛ «حاج آقا تیپ ما رو نبین، ما تو ایام جنگ یه روزم مسافرت نرفتیم، همه شبها بیرونیم به عشق اینکه شهید بشیم.»
من عاشق جر و بحث آن زن و شوهری که مرا به حکمیت گرفتهاند شدهام که من باید بینشان قضاوت میکردم اینکه از غروب تا ساعت یک شب بیرون ماندهایم بس است یا تا اذان صبح بیرون بمانیم؟
مرد میگوید؛ «برویم کمی استراحت کنیم برای فردا جان داشته باشیم.»
زن میگوید؛ «حسرت این لحظات را خواهیم خورد، بمانیم.»
قاضی بیچارهای بودم که شیفته اختلاف شاکی و متشکی عنه شدهام و دلم نمیخواهد اختلاف بینشان حل شود.
من حاکم اختلافی شده بودم که حق با هر دو طرف بود.
من بچه یازده ساله کشته شده در ایست بازرسی دیدهام.
بگذار چرند ببافند که ایران از کودکسرباز استفاده میکند.
ما از کودکمردهای مجاهدی که دنبال عبدالله بن الحسن و قاسم بن الحسن آمدهاند، سخن میگوییم.
سن سربازی و مجاهدت را برای ما امام حسین(ع) مشخص میکند نه حیوانات سازمان ملل نشین.
در به دری، بیابانگردی، خیابانگردی، صورت بیرونی شیدایی و بیقراری درون است.
یک ماه هر شب همه جور آدم میآیند برای صله رحم انقلابیها.
گویا میدانها خانه مادری انقلاب شدهاند برای جمع شدن فرزندان در خانه مادر.
و روایات میگویند صله رحم عمر را زیاد میکند.
آه آه آه
من این روزها کارم شده تلنبار دلتنگی،
من نشستهام گریه میکنم از غم فراق این روزها.
من قبل از آمدن اجل این روزها دارم برای هجرانش گریه میکنم.
مردم راستش را بخواهید دلم میترکد وقتی به شبهای بدون جمع شدن شماها فکر میکنم.
نشستهام به تماشای اعجابانگیزترین مردم تاریخ .
قَالَ النَّبِیُّ (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) یَا عَلِیُّ اَعْجَبُ النَّاسِ اِیمَاناً وَ اَعْظَمُهُمْ ثَوَاباً قَوْمٌ یَکُونُونَ فِی آخِرِ الزَّمَانِ لَمْ یَلْحَقُوا النَّبِیَّ وَ حُجِبَ عَنْهُمُ الْحُجَّةُ فَآمَنُوا بِسَوَادٍ عَلَی بَیَاض؛ یا علیّ!
"عجیبترین مردم از جهت ایمان، و عظیمترین ایشان از جهت یقین، گروهی هستند که در آخرالزمان زندگی میکنند، چون آنها پیامبر را ندیدهاند، و حجت از ایشان غائب است، ولی به سیاهیهای جوهر بر سفیدیهای کاغذ (قرآن و احادیث) ایمان آوردهاند".
10 فروردین 1405
علیرضا ابوالفضلی
انتهای پیام/