کارشناس افغان بررسی کرد؛ چهار رکن حیاتی پیروزی ایران در جنگ رمضان
- اخبار بین الملل
- اخبار افغانستان
- 11 فروردين 1405 - 16:41
به گزارش دفتر منطقهای خبرگزاری تسنیم، «امانالله فصیحی»، پژوهشگر و جامعهشناس افغانستانی در گفتگو با «انجمن راحل»، جنگ رمضان را در چارچوب «گذار نظام بینالمللی از هژمونی تکقطبی به نظم چند قطبی و تلاش نظام سلطه برای حفظ ساختار موجود» تحلیل کرده و با تشریح بهرهگیریهای ایران از راهبردهای نامتقارن همچون توان موشکی، بستن تنگه هرمز و تابآوری داخلی، پیامدهای منطقهای جنگ را فارغ از هرگونه نتیجه نهاییاش، ژرف و ماندگار میداند.
وی همچنین چهار رکن داخلی را برای مقاومت و پیروزی حیاتی دانست: نخست، حضور پرشور و آگاهانه مردم در صحنه بهعنوان پشتوانه اجتماعی و عامل بازدارنده در برابر تهدیدات نرم و شورشهای خیابانی؛ دوم، انسجام و هماهنگی نخبگان و نهادهای حاکمیتی حول محور رهبری و پرهیز از هرگونه اختلافافکنی داخلی که دشمن از آن بهره میبرد؛ سوم، توانمندی، هوشمندی و حضور مؤثر نیروهای مسلح در میدان مقابله با تهاجمات نظامی آمریکا و اسرائیل؛ و چهارم، نقش کلیدی نیروهای انتظامی، امنیتی و بسیج مردمی در تأمین امنیت داخلی و خنثیسازی جنگهای نیابتی.
متن کامل گفتگو به این شرح است:
تحلیل و نظر جنابعالی درباره جنگ کنونی چیست؟ این رویداد را در چه چارچوبی تحلیل میفرمایید و چه ارزیابی از آن دارید؟
جنگ آمریکا و اسرائیل با ایران را میتوان در چارچوب گذار نظام بینالملل از هژمونی یکقطبی به نظم چندقطبی و تلاش قدرتهای غربی برای حفظ وضع موجود در برابر قدرتگیری ایران تحلیل کرد. ایران با بهرهگیری از راهبردهای نامتقارن نظیر تهدید تنگه هرمز و توان موشکی و با تکیه بر تابآوری داخلی (مردم، رهبری، نیروهای مسلح و انتظامی) درصدد تغییر نظم منطقهای به نفع خود است. در این میان، کشورهای حوزه خلیج فارس بهعنوان بازیگران آسیبپذیر، اختلافات داخلی آمریکا بهعنوان عامل تضعیفکننده اراده هژمون و افکار عمومی جهان بهعنوان منبع بحران مشروعیت غرب، سه متغیر مداخلهگر مهمی هستند که میتوانند سرنوشت جنگ را تعیین کنند.
این مقدمه که حکم چارچوب نظری را دارد میتواند به تحلیل دقیقتر این پرسشهای چهارگانه کمک کند و فهمی منسجم از ابعاد گوناگون این منازعه پیچیده به دست دهد. تحلیل ماهیت جنگ کنونی مستلزم درک همزمان سه سطح از واقعیت است. در سطح خرد، این نبرد تداوم منازعه دیرپای اسرائیل با بازیگران غیردولتی چون حماس و حزبالله است؛ منازعهای که ریشه در اشغالگری، مقاومت و مناقشات هویتی دارد. در سطح میانه، صحنه به کارزاری برای آزمودن وزنکشی ایران و اسرائیل تبدیل شده است؛ جایی که ایران بهعنوان هسته سخت محور مقاومت، توان بازدارندگی و نفوذ منطقهای خود را به نمایش میگذارد. اما آنچه این جنگ را از درگیریهای پیشین متمایز میکند، سطح کلان آن است: رویارویی تمدنی و ژئوپلیتیکی میان غرب بهرهبری آمریکا و جبهه مقاومت بهرهبری ایران. در این سطح، جنگ نه فقط بر سر مرزها یا منافع مادی، بلکه بر سر هنجارها، نظم جهانی و آینده خاورمیانه است. حضور مستقیم آمریکا در کنار اسرائیل، این تقابل را به جنگی تمامعیار با ایران تبدیل کرده که ابعاد ایدئولوژیک، امنیتی و اقتصادی را دربرمیگیرد.
واکنشهای بینالمللی و منطقهای به این جنگ را چگونه ارزیابی میکنید؟ بهویژه موضعگیری کشورها و نهادهای مؤثر در این زمینه را چگونه میبینید؟
واکنشهای جهانی به این جنگ بازتابی از شکافهای عمیق در نظام بینالملل است. دستهای از کشورها، از جمله بریتانیا، کانادا و چند کشور اروپایی و عربی، با حمایت تمامعیار سیاسی، تسلیحاتی و اطلاعاتی از آمریکا و اسرائیل، عملاً در جبهه غرب صفآرایی کردهاند. بدون شک کشورهایی که زمین، هوا یا پایگاههای خود را در اختیار نیروهای آمریکایی و اسرائیلی قرار دادهاند، در این جنگ سهیم و مسئول هستند. در مقابل، روسیه، چین و تا حدودی کره شمالی، با وجود فاصلهگیری از مداخله نظامی مستقیم، از موضع ایران در برابر هژمونی غرب حمایت سیاسی میکنند و توازنی در شورای امنیت و مجامع بینالمللی ایجاد مینمایند. همچنین شماری از کشورها مانند اسپانیا یا برخی دولتهای آمریکای لاتین، ضمن انتقاد از اقدامات اسرائیل و امریکا، مواضعی همسو با ایران اتخاذ کردهاند. در میانه این طیف، کشورهایی هستند که در ظاهر بیطرفی میورزند، اما با مماشات یا هماهنگی عملی با غرب، به نفع جبهه مقابل عمل میکنند. نکته شایان توجه، شکاف عمیق میان دولتهای غربی و افکار عمومی داخلی آنهاست؛ اقشار گستردهای از مردم و حتی شخصیتهای برجسته در خود این کشورها با جنگافروزی و کشتار غیرنظامیان مخالفند، که این بیانگر بحران مشروعیت در سیاستهای جنگطلبانه غرب است. نهادهای بینالمللی نیز با انفعال یا دوگانگی مواجهاند: شورای امنیت به دلیل وتوهای آمریکا عملاً فلج شده و سازمان ملل در عمل نتوانسته است نقش میانجیگرانهای ایفا کند.
اثرات و پیامدهای منطقهای این جنگ، بهویژه در لایههای بازتعریف امنیت منطقهای و معادلات قدرت، از نگاه شما چگونه ترسیم میشود؟ (و ایضاً این جنگ چه تاثیراتی به نظرتان میتواند روی افغانستان داشته باشد؟)
پیامدهای منطقهای این جنگ، صرفنظر از نتیجه نهایی آن، ژرف و ماندگار خواهد بود. در صورت تداوم مقاومت یا پیروزی ایران (حتی پیروزی نسبی) و محور همراه، نظم منطقهای کنونی دستکم در خاورمیانه به نفع جبهه مقاومت بازتعریف شده و وزن ژئوپلیتیک ایران در معادلات امنیتی و انرژی افزایش خواهد یافت. در سناریوی مقابل، شکست یا تضعیف جدی ایران، منطقه را به ورطه بیثباتی مزمن خواهد کشاند؛ فروپاشی امنیت، تشدید جنگهای نیابتی، تروریسم و افراطگرایی از پیامدهای محتمل خواهد بود.
تحلیل و پیشبینی شما از آینده جنگ چیست؟ و در این زمینه چه راهکارها یا پیشنهادهایی برای مدیریت پیامدها و عبور از این بحران دارید؟ آینده این جنگ نه صرفاً به کنشگران داخلی، بلکه به معادلات پیچیدهای در سطوح منطقهای و بینالمللی گره خورده است. بااینحال، چهار رکن اساسی برای مقاومت و پیروزی در داخل کشور حیاتی بهنظر میرسد: نخست، حضور پرشور و آگاهانه مردم در صحنه بهعنوان پشتوانه اجتماعی و عامل بازدارنده در برابر تهدیدات نرم و شورشهای خیابانی؛ دوم، انسجام و هماهنگی نخبگان و نهادهای حاکمیتی حول محور رهبری و پرهیز از هرگونه اختلافافکنی داخلی که دشمن از آن بهره میبرد؛ سوم، توانمندی، هوشمندی و حضور مؤثر نیروهای مسلح در میدان مقابله با تهاجمات نظامی آمریکا و اسرائیل؛ و چهارم، نقش کلیدی نیروهای انتظامی، امنیتی و بسیج مردمی در تأمین امنیت داخلی و خنثیسازی جنگهای نیابتی. اما در کنار این ارکان، سه عامل منطقهای و بینالمللی نیز میتوانند بهشدت بر سرنوشت جنگ تأثیر بگذارند:
نخست، اختلافات و شکافهای داخلی در آمریکا: جامعه و ساختار قدرت در ایالات متحده با چنددستگی عمیقی مواجه است؛ از تقابل دموکراتها و جمهوریخواهان بر سر هزینههای جنگهای فراسرزمینی گرفته تا مخالفت بخشهای قابلتوجهی از افکار عمومی و حتی نظامیان با درگیریهای جدید و بیفرجام. این اختلافات میتواند توان تصمیمگیری و تداوم همراهی متحدان آمریکا را تضعیف کرده، واشنگتن را به سمت راهحلهای دیپلماتیک یا عقبنشینی نسبی سوق دهد. جنگ فرسایشی و طولانی، طاقتفرسای آمریکایی خواهد بود که در داخل با بحرانهای اقتصادی و اجتماعی نیز دستبهگریباناند.
دوم، پیامدهای اقتصادی بسته شدن تنگه هرمز: ایران با توجه به موقعیت ژئوپلیتیک خود، این ظرفیت راهبردی را دارد که در صورت تداوم تهدیدات، امنیت انرژی جهان را تحتتأثیر قرار دهد. بسته شدن تنگه هرمز، چه بهصورت کامل و چه بهصورت ناامن شدن تردد نفتکشها، شوکی عظیم به اقتصاد جهانی وارد کرده و قیمت نفت را بهشدت افزایش میدهد. چنین سناریویی، کشورهای صنعتی و مصرفکنندگان بزرگ انرژی را بهویژه در اروپا و آسیا، بهسمت فشار بر آمریکا برای خویشتنداری و پایان دادن به جنگ سوق خواهد داد. این برگ راهبردی، معادله هزینه–فایده را برای غرب کاملاً دگرگون کرده و میتواند بهعنوان اهرمی مؤثر برای بازدارندگی و کاهش شدت درگیری عمل کند.
سوم، تابآوری و منافع کشورهای حوزه خلیج فارس: کشورهای عربی حوزه خلیج فارس، از جمله عربستان سعودی، امارات متحده عربی، قطر، کویت و عمان، در خط مقدم تأثیرپذیری از این جنگ قرار دارند. تداوم درگیری به زیان مستقیم این کشورهاست، زیرا:
الف. امنیت انرژی و زیرساختها: نزدیکی میدانهای نفتی و تأسیسات حیاتی این کشورها به صحنه درگیری، آنها را در معرض حملات مستقیم یا غیرمستقیم، پهپادی و موشکی قرار میدهد. تجربه حمله به تأسیسات آرامکو در سال 2019 نشان داد که امنیت این کشورها تا چه اندازه شکننده است.
ب. اقتصاد و سرمایهگذاری: جنگ طولانی، فضای منطقه را برای سرمایهگذاری خارجی ناامن کرده و طرحهای بلندپروازانهای مانند «چشمانداز 2030» عربستان یا توسعه گردشگری در امارات را با خطر مواجه میسازد. بیثباتی، خروج سرمایه و کاهش درآمدهای نفتی را به دنبال دارد.
ج. ثبات داخلی و اجتماعی: تداوم جنگ میتواند شکافهای داخلی را در این کشورها تشدید کرده و امنیت داخلی آنها را با چالش مواجه سازد. افکار عمومی در این کشورها، بهویژه با توجه به پوشش گسترده تلفات غیرنظامیان در جنگ، ممکن است دولتها را تحت فشار قرار دهد.
د. واسطهگری و دیپلماسی: از آنجا که ادامه جنگ برای این کشورها «باخت–باخت» محسوب میشود، آنها به طور طبیعی به دنبال کاهش تنش و میانجیگری برای پایان دادن به درگیری هستند. عمان و قطر پیشتر نیز در بحرانهای منطقهای نقش میانجی ایفا کردهاند. این کشورها میتوانند با استفاده از نفوذ خود بر آمریکا و ارتباط با ایران، به شکلدهی راهحلهای دیپلماتیک و توقف جنگ کمک کنند. هرگونه تشدید درگیری، آنها را به سمت اتخاذ مواضع متوازنتر و حتی فاصلهگیری از ائتلاف غرب سوق خواهد داد. عبور از این بحران تاریخی نیازمند مجموعهای از راهکارهای هماهنگ است: تقویت همزمان ارکان چهارگانه داخلی، مدیریت کارآمد اقتصاد مقاومتی در برابر تحریمها، بهرهگیری فعال از ظرفیت دیپلماسی عمومی و منطقهای برای کاهش انزوای بینالمللی، طراحی سازوکارهایی برای بازسازی پساجنگ و هوشمندی در بهرهبرداری از شکافهای داخلی دشمن و اهرمهای راهبردی مانند تنگه هرمز. همچنین دیپلماسی فعال با کشورهای حوزه خلیج فارس میتواند ضمن خنثیسازی فشارهای منطقهای، زمینهساز صلحی پایدار و تأمینکننده منافع متقابل باشد. تنها در سایه وحدت داخلی، صبر راهبردی و مقاومت همهجانبه میتوان از این پیچیدهترین بحران، سربلند و استوار عبور کرد.
انتهای پیام/.