روایت این روزهای فرشته‌های سپیدپوش در بیمارستان‌ها

به گزارش خبرگزاری تسنیم از رشت، دقیقه‌ها چقدر آرام می‌گذرند، بیماران را یکی یکی بررسی می‌کنیم (تریاژ) تا سریعترین درمان‌ها برایشان انجام شود، آنقدر شلوغ می‌شود که یادم می‌رود آخرین بار کی ساعت روبروی اتاق تریاژ را نگاه کرده‌ام، بخاطر حجم مسافران که به استان ما آمده‌اند حجم بیماران چند برابر شده، هر کدام با دردی آمده‌اند. 

سنگر ما بیمارستان، دژی است سپید که دیوارهایش نه از بتن و سنگ، بلکه از تار و پود غیرت و ایثار بنا شده است؛ ما علم را بلند کرده‌ایم تا همگان بدانند این سرزمین جای اجنبی و وطن‌فروش نیست. 

سنگر ما بیمارستان، جایی که رایحه خوش امید و ادامه زندگی پیچیده تا درد را تسکین باشیم و زخم‌ها را مرهم، به ایران می‌اندیشم به هر گوشه‌اش، که نبردی بی‌صدا اما سهمگین میان نور و ظلمت در جریان است. 

اینجا راهروهای ممتد، خطوط مقدمی هستند که در آن، قامت‌های استوار پرستاران و پزشکان چون کوهستان‌های مه‌آلود، در میان غبار خستگی و هجوم بی‌امان درد، ایستادگی می‌کنند و هر تخت هر هموطن، داستان خودش را دارد که در آن برای بازپس‌گیری نبضی از چنگال نیستی، عملیاتی عظیم طراحی می‌شود. 

در این پهنه حماسی، صدای ممتد دستگاه‌های پایش قلب، چون طبل جنگی است که تپش به تپش، ایستادگی زندگی را فریاد می‌زنند و مهتابی‌های نیمه‌سوز سقف، شاهدانی خاموش بر شب‌زنده‌داری چشمانی هستند که به حرمت پلک‌های بسته بیماران، خواب را بر خود حرام کرده‌اند.

وقتی نگاه‌های نگران همراهان بیماران به لبخندی می‌رسد این لبخند روایتگر حماسه دست‌هایی است که با لرزش خستگی، اما با ایمانی لرزش‌ناپذیر، سرم‌ها را به شریان‌های امید پیوند می‌زنند و در میانه محاصره اندوه، پرچم سپید عافیت را برافراشته نگاه می‌دارند.

روایت این سنگر، حکایت تلفیق صبر و علم و عمل است، اینجا هر اتاق عمل، محرابی است که در آن جراحان در گمنامی با سرپنجه‌های تدبیر، غزل بازگشت به زندگی را بر پیکرهای رنجور می‌سرایند.

هرم نفس‌های گرمی که در فضای سرد بخش‌های مراقبت ویژه می‌پیچد، نشان از فتوحاتی دارد که نه در میادین جغرافیایی، بلکه در جغرافیای جان انسان‌ها رخ می‌دهد و هر لبخند رضایتِ بیماری که راهی خانه می‌شود، حکم فتح قلعه‌ای تسخیرناپذیر را دارد. 

سنگر ما بیمارستان، تجلی‌گاه شکوه انسانی است، آنجا که ایثار، جامه‌ خدمت به تن کرده و در سکوت سنگین شب‌ها، حماسه‌ای ماندگار از جنس عشق رقم می‌خورد، این بنای سپید، گواهی است بر این حقیقت که وقتی پای جان هم‌نوع در میان باشد، مرز میان درمان و دفاع برداشته می‌شود و بیمارستان به مقدس‌ترین خاکریزی بدل می‌گردد که در آن، لشکریان سلامت با سلاح مهربانی و زره صبوری، مرگ را به زانو درمی‌آورند و طلوع تندرستی را برای فرداهای وطن نوید می‌دهند. 

سنگر ما بیمارستان، همه پرستاران و پزشکان پورسینای رشت در هر ساعتی نقش ایثاری مقدس را بر برگه‌های ذرین تاریخ می‌نگارند و با تمام خستگی‌ بخاطر حجم زیاد مراجعان خم به ابرو نمی‌آورند. 

اتفاقا برخی از همراهان بیماران، پرستاران را مورد عتاب قرار می‌دهند و انتظارات عجیبی دارند و گه‌گاه میان حجم این ازدحام جمعیت یکی می‌آید از ما تشکر می‌کند و می‌گوید ممنون که هستید و لبخند بین ما رد و بدل می‌شود. 

سرم همکار پرستارم را تنظیم می‌کنم و او نشسته کنار من بیماران را تریاژ می‌کند در حالی‌که خودش در تب می‌سوزد و همچنان سنگر را ترک نمی‌کند، چون عاشق است عاشق وطن و مردم ایران. 

دلتنگم برای قدم‌هایی که هر شب در خیابان بر می‌داریم برای اینکه سنگر خیابان حفظ شود برای شعارها، برای پرچم‌های خیس شده در باران شب‌های میدان شهدای ذهاب، برای عکس‌های رهبر شهیدم در دستان کودکان این سرزمین اما باید در سنگر بیمارستان باشم. 

خدا می‌داند چند بار بغض در گلو، زود اشک‌مان را پاک کرده‌ایم، شاید سنگر ما آخرین سنگر باشد، شاید خط مقدم شویم، در هر صورت ما سنگر را حفظ می‌کنیم برای ایران.

گزارش از: سارا ناصری

انتهای پیام/