اسطورهشناسی مقاومت در فرایند نوین امپریالیسم
- اخبار فرهنگی
- اخبار دین ، قرآن و اندیشه
- 11 فروردين 1405 - 08:11
به گزارش خبرنگار فرهنگی خبرگزاری تسنیم، این یادداشت به تحلیل تطبیقی اسطورههای کهن ایرانی با مفهوم مقاومت در برابر هژمونی نوین امپریالیسم، بهویژه با تمرکز بر محور آمریکایی-صهیونیستی، میپردازد. نوروز، به عنوان نماد پیروزیِ نور بر تاریکی و حیات بر مرگ، بستری اسطورهشناختی برای درک استراتژیهای ایستادگی فرهنگی و تمدنی ایران فراهم میآورد.
یادداشت حاضر با بهرهگیری از مفاهیم نظری مطالعات فرهنگی، بهویژه رویکرد گرایشی به هژمونی و پاد-هژمونی، و با تحلیل تطبیقی عناصر کلیدی نظام معنایی مقاومت در فرهنگ ایران، سعی در تبیین ظرفیتهای فرهنگی و اسطورهای ایران در مواجهه با جنگ روانی و نرم غرب دارد. هدف، ارائه چارچوبی مفهومی برای درک عمیقتر ریشههای فرهنگی تابآوری ملی و ارائه راهکارهایی برای تقویت "سرمایه فرهنگی مقاومت" در برابر فشارهای فزایندهی امپریالیسم نرم است.
در دنیایی که مفاهیم هژمونیک غربی، بهویژه از سوی محور آمریکایی-صهیونیستی، تلاش در تحمیل نظام معنایی خود بر دیگر فرهنگها دارند، بازخوانی اسطورههای بومی و درک ظرفیتهای نهفته در آنها، برای حفظ هویت و استقلال فرهنگی، امری حیاتی است. نوروز، به عنوان یکی از کهنترین و پرمعناترین جشنهای ایرانی، نه تنها نمادی از نو شدن طبیعت، بلکه تجسمی از پیروزی بنیادین "نور" بر "تاریکی"، "حیات" بر "مرگ"، و "حقیقت" بر "باطل" است. این یادداشت، در پی آن است که با تحلیل اسطورهشناختی نوروز و عناصر آن، و با بهرهگیری از چارچوبهای نظری مطالعات فرهنگی و علوم اجتماعی، سازوکارهای مقاومت فرهنگی ایران در برابر هژمونی نوین امپریالیسم را تبیین نماید.
1. اسطورهشناسی نوروز: بستری برای نبرد نور و تاریکی
نوروز، به مثابه یک "نظام اسطورهای زنده"، حاوی پیامهای بنیادینی است که ریشه در جهانبینی ایرانی دارد. این نظام، اساساً بر پایهی دوگانگی "نور و تاریکی" بنا شده است؛ دوگانگیای که صرفاً یک تقابل متافیزیکی نیست، بلکه در تار و پود ساختارهای اجتماعی، سیاسی، و فرهنگی ایران تنیده شده است.
_ پیروزی کیهانی نور بر تاریکی: در اساطیر ایرانی، از جمله در "اوستا"، تقابل میان "اهورامزدا" (نور، خیر، حقیقت) و "انگره مینئو" (تاریکی، شر، دروغ) یک اصل بنیادین است. نوروز، با قرار گرفتن در نقطهی اعتدال بهاری (برابری شب و روز) و غلبهی تدریجی روز بر شب، نمادی از تحقق این پیروزی کیهانی در مقیاس زمینی است. این پیروزی، نه یک رویداد منفرد، بلکه یک "فرایند مستمر" تلقی میشود که نیازمند تلاش و مقاومت مستمر نیروهای خیر است.
_ اسطورههای حماسی پیروزی بر ظلم: شخصیتهای اسطورهای چون فریدون، که بر ضحاک دیو پرست ستمگر پیروز میشود، یا کاوه آهنگر، که نماد خروش تودهها علیه استبداد است، همگی بازتاب همین مضمون بنیادین پیروزی نور بر تاریکی و حق بر باطل هستند. این اسطورهها، "الگوهای رفتاری" و "بنیانهای معنایی" را برای مقاومت در برابر هرگونه ستم و سلطه، چه در معنای کهن و چه در صورت نوین آن، فراهم میآورند.
_ نوروز به مثابه "نظمِ نوین" : آغاز سال نو، با جشن گرفتن طبیعت دوباره جانگرفته، و این نمادی از "بازگشت نظم" به جهان پس از گذر از "زمستان آشوب" است. این نظم، صرفاً یک نظم طبیعی نیست، بلکه "نظم اخلاقی و اجتماعی" را نیز در بر میگیرد. از این رو، نوروز را میتوان به مثابه یک "آیین بازآفرینی نظم عادلانه" و "تجدید پیمان جمعی" با ارزشهای بنیادین فرهنگی تلقی کرد.
2_ هژمونی نوین امپریالیسم: ابعاد جنگ نرم و روانی
"محورِ آمریکایی-صهیونیستی"، به عنوان یکی از برجستهترین مظاهر امپریالیسم نوین، عمدتاً از طریق "هژمونی نرم" و "جنگ روانی" ، اهداف خود را پیگیری میکند. این نوع هژمونی، به جای توسل مستقیم به زور نظامی، بر تسلط بر "نظام معنایی" فرهنگ مخاطب تمرکز دارد.
_جنگ روایتها و بحران معنایی: امپریالیسم نوین، در پی آن است که روایت خود از تاریخ، فرهنگ، و ارزشها را به عنوان تنها روایت معتبر معرفی کند. این امر منجر به "بحران معنایی" در جوامع هدف میشود، جایی که ارزشهای بومی تضعیف شده و شهروندان با پرسشهای بنیادین در مورد هویت خود مواجه میشوند.
_ فروپاشی سرمایه فرهنگی: سرمایه فرهنگی، شاملِ دانش، زبان، نمادها، و میراث اسطورهای یک ملت، یکی از مهمترین پایههای مقاومت فرهنگی است. هژمونی غربی با تضعیف این سرمایه، از طریق القای ناکارآمدی ارزشهای بومی و جذابیت کاذب فرهنگ غربی، به دنبال ایجاد وابستگی فرهنگی و تضعیف "ارادهی مقاومت" است.
_ ابزارهای هژمونی: رسانهها، صنعت سرگرمی، نظام آموزشی تأثیرپذیر از گفتمان غرب، و حتی ابزارهای اقتصادی (مانند: تحریمهای فرهنگی)، همگی در خدمت ترویج گفتمان هژمونیک قرار میگیرند. این رویکرد، ماهیتی "فرامرزی" و "همهجانبه" دارد و مرزهای سنتی درگیری نظامی را پشت سر میگذارد.
3_مصاف تطبیقی: ریشههای فرهنگی ایستادگی ایران
در برابر این هژمونی نوین، ایران از ظرفیتهای عظیم فرهنگی و اسطورهای خود، که در بطن جشنهایی چون نوروز نهفته است، بهره میبرد. این ایستادگی، ریشه در عمق تاریخی و غنای تمدنی ایران دارد.
_ نوروز به مثابه "پاد-هژمونی" : بر اساس نظریه (آنتونیو گرامشی) نوروز، با تأکید بر ارزشهایی چون "نو شدن"، "پیروزی حیات"، "خانواده"، "همبستگیِ ملی"، و "احترام به طبیعت"، در عمل یک "گفتمان پاد-هژمونیک" را شکل میدهد. این جشن، روایت مسلط غرب مبنی بر "پایان تاریخ" و "برتری مطلق تمدن غربی" را به چالش میکشد و بر "امکان تداوم" و "بازآفرینی تمدنی" تأکید میکند.
_ تحلیل تطبیقی عناصر نوروزی: سبزه: نماد "تابآوری" و "تداوم حیات" در برابرِ سختیها (زمستان اقتصادی، فشارهای سیاسی). گره زدن سبزه، عملی آیینی برای "برآورده شدن حاجات" و "گشایش در امور" است که بازتاب "امید جمعی" به آینده است. هفتسین: ترکیب عناصر نمادین (سنجد، سیب، سماق، سیر، سمنو، سبزه، سرکه) است که هر یک معنایی خاص (عشق، سلامتی، رویش، زایش، فراوانی،...) را تداعی میکنند. این تنوع معانی در چارچوب یک "کلِ واحد" (سفرهی هفتسین)، نمادی از "وحدت ملی" در عین تکثر فرهنگی است. این خود پاسخی است به تلاش دشمن برای ایجاد تفرقه و شکافِ هویتی. دید و بازدید: سنت صله ی ارحام و دید و بازدید، تقویتکنندهی "انسجامِ اجتماعی" و "پیوندهای خانوادگی" است. این امر، در برابر سیاستهای تفرقهافکنانهی دشمن مبنی بر فروپاشی خانواده و نهادهای اجتماعی، عاملی حیاتی محسوب میشود.
_ مدیریت آموزشی در خدمت مقاومت: نظام آموزشی، به عنوان یکی از مهمترین ابزارهای انتقال "سرمایه فرهنگی"، باید نقش فعالتری در این مصاف ایفا کند. بازنگری در متون درسی، تأکید بر اسطورههای بومی و حماسی، و آموزش "تفکر انتقادی" برای تحلیل روایتهای بیگانه، از جمله وظایف اصلی این نظام است. نظام آموزشی باید به "میدان پرورش مقاومت فرهنگی" تبدیل شود، نه صرفاً بستری برای پذیرش گفتمان هژمونیک.
نتیجه این یادداشت فرایند نوین تمدنسازی از منظر اسطورهشناسی مقاومت است. نبرد نور و تاریکی، نبردی است ابدی، اما اشکال آن در طول تاریخ تغییر کرده است. در عصر حاضر، این نبرد بیش از هر زمان دیگری بر پایه "جنگ معنایی" و "سرمایه فرهنگی" استوار است. اسطورههای نوروز، نه تنها میراثی کهن، بلکه "ابزارهایی زنده" برای درک سازوکارهای مقاومت و ایستادگی فرهنگی ایران در برابر هژمونی نوین امپریالیسم هستند.
تحلیل تطبیقی ریشههای فرهنگی ایستادگی ایران، نشان میدهد که این کشور، دارای ظرفیت تمدنی قابل توجهی برای ارائه "مدل بدیل" در برابر گفتمان غالب غرب است. بازخوانی اسطورهها، درک عمیق سازوکارهای امپریالیسم فرهنگی، و بهرهگیری هوشمندانه از سرمایه فرهنگی ملی، میتواند بنیانهای فرایند نوین تمدنسازی را از منظر مقاومت و استقلال فرهنگی پیریزی کند. نوروز امسال، بیش از هر سال دیگری، فرصتی است برای تأمل در معنای عمیق: نبرد نور و تاریکی، و نقش اسطورههای کهن در پیروزی حقیقت.
یادداشت از: عاطفه موسیفرد
انتهای پیام/