نگاهی به تحلیل رهبر شهید انقلاب به «جنگ و صلح»

به گزارش خبرگزاری تسنیم، آزاده نظربلند، مدیرکل نهاد کتابخانه‌های عمومی کشور، در یادداشتی نوشت: آزاده نظربلند؛ دبیرکل نهاد کتابخانه‌های عموی کشور، در نوشتار پیش‌رو، با نگاهی به تحلیل رهبر شهید انقلاب، حضرت آیت‌الله خامنه‌ای به رمان «جنگ و صلح»، به معرفی تحلیلی این اثر پرداخته است. یادداشت او را می‌توانید در ادامه بخوانید:

«برف‌های روسیه همواره در طول تاریخ، گورستانِ جاه‌طلبیِ دیکتاتورها بوده‌اند. اما در پاییز و زمستانِ سال 1812، این فقط سرمای استخوان‌سوز نبود که ارتشِ مغرور و شکست‌ناپذیر ناپلئون بناپارت را درهم شکست؛ بلکه برخورد با سدی نامرئی اما نفوذناپذیر بود: سدِ اراده یک ملت.

رمان بی‌بدیل «جنگ و صلح» شاهکار لئو تولستوی، اقیانوسی است که می‌توان در آن غرق شد و هر بار با مرواریدی تازه به سطح آمد. در میان تمام تفسیرهای عاشقانه، روان‌شناختی و تاریخی از این اثر، نگاهی وجود دارد که مستقیماً بر داغ‌ترین شریانِ کتاب دست می‌گذارد. حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در تحلیل این رمان، نقطه ثقلِ اثر را نه در شب‌نشینی‌های اشرافیِ سن‌پترزبورگ و نه در نبوغِ خیالیِ ژنرال‌ها، بلکه در «مقاومت عجیب مردم روسیه» و «حرکت عظیمی که مردم مسکو انجام دادند» می‌بینند. این خوانش، دعوتی است به بازخوانیِ «جنگ و صلح» به‌مثابه یک مانیفستِ جامعه‌شناختی درباره قدرتِ مردم.

تولستوی در «جنگ و صلح» شمشیرِ نقد خود را بر پیکره «فلسفه تاریخِ قهرمان‌محور» فرود می‌آورد. تا پیش از او، مورخان گمان می‌کردند که تاریخ را امپراتورانی چون ناپلئون روی نقشه‌های جنگی‌شان می‌نویسند. اما تولستوی با خلق این رمان نشان می‌دهد که ناپلئون، با تمام آن کبکبه و دبدبه، فقط عروسکی خیمه‌شب‌بازی در دستانِ جریانِ عظیمِ تاریخ است.

در خوانشِ مقاومت‌محور، ما دقیقاً همین نگاه را دنبال می‌کنیم. آنجا که ماشین جنگیِ فرانسه با تمام نظم و تجهیزاتش وارد خاک روسیه می‌شود، با ارتشی کلاسیک مواجه نیست که با شکست دادنِ آن بتواند کشور را تسخیر کند. او با یک «روحِ جمعی» روبه‌رو می‌شود. سربازانِ گمنام، دهقانانی که داس‌هایشان را به نیزه تبدیل کرده‌اند و پیرزنانی که خانه‌هایشان را رها می‌کنند، همان موتورِ محرکِ تاریخ‌اند که تولستوی و این خوانشِ تحلیلی بر آن تأکید دارند.

نقطۀ اوج این مقاومتِ ملی و «حرکتِ عظیم»، صحنه تخلیه و آتش‌زدنِ مسکو است. وقتی ارتش فرانسه به دروازه‌های مسکو می‌رسد، ناپلئون بر تپه «پوکلونایا» می‌ایستد. او منتظر است تا اشراف و بزرگان شهر، کلیدهای طلایی مسکو را با خضوع و التماس برایش بیاورند؛ همان‌گونه که در وین و برلین رخ داده بود.

اما مسکو چه می‌کند؟ مسکو در سکوتی وهم‌انگیز و خردکننده، خود را به آتش می‌کشد. هیچ دستوری از بالا برای این کار صادر نشده است؛ این یک واکنشِ غریزی و ملی است. مردم عادی، مغازه‌داران و حتی اشرافِ وطن‌دوست، ترجیح می‌دهند تمام دارایی، تاریخ و خاطراتشان در شعله‌ها بسوزد تا اینکه به پناهگاهی برای ارتشِ متجاوز تبدیل شود. این همان «مقاومت عجیب» است. مقاومتی که محاسبه‌گر نیست، بلکه مبتنی بر صیانت از یک هویتِ اصیل است. مسکو با سوختنش، ارتش ناپلئون را از درون منجمد کرد. 

در بطن این مقاومتِ ملی، قهرمانان رمان نیز دچار دگردیسی می‌شوند. شخصیت‌هایی مانند «پی‌یر بزوخوف» که در ابتدای رمان درگیرِ بحران‌های وجودی و سرگردانی در محافلِ روشنفکریِ دروغین است، معنای واقعیِ زندگی را نه در کتاب‌های فلسفی، بلکه در دورانِ اسارتش به دستِ فرانسوی‌ها و در همنشینی با یک دهقانِ ساده روس به نام «پلاتون کاراتایف» پیدا می‌کند.

پلاتون نمادِ همان مردمی است که مقاومت می‌کنند؛ او با وجود فقر، اسارت و بیماری، روحیه‌ای شکست‌ناپذیر و سرشار از زندگی دارد. پی‌یر با دیدنِ او و سایر مردم عادی، درمی‌یابد که قدرت واقعی نه در ثروت است و نه در عناوینِ اشرافی، بلکه در تواناییِ روحِ انسان برای تحمل رنج و حفظِ ایمان در تاریک‌ترین لحظات است. رنجِ جنگ، پیله اشرافیت را می‌درد و ملتی متحد را متولد می‌کند.

در تقابل با ژنرال‌های پرمدعایی که نقشه‌های پیچیده نظامی می‌کشند، تولستوی شخصیتی واقعی یعنی «ژنرال کوتوزوف» را به تصویر می‌کشد. کوتوزوف پیر، خسته و ظاهرا منفعل است، اما او یک ویژگیِ بی‌نظیر دارد: او صدای قلبِ مردمش را می‌شنود.

کوتوزوف می‌داند که پیروزی با حملاتِ انتحاری به‌دست نمی‌آید، بلکه با تکیه بر «صبر» و «زمان» و اعتماد به نیروی درونیِ مردمِ روسیه حاصل می‌شود. او اجازه می‌دهد مسکو سقوط کند تا روسیه زنده بماند. استراتژی او همان استراتژیِ مردم کوچه و بازار است: عقب‌نشینیِ تاکتیکی، مقاومتِ فرسایشی و در نهایت، بلعیدنِ متجاوز در باتلاقِ اراده ملی.

تحلیل و خوانشِ این رمان از منظر «مقاومتِ مردمی»، فقط مرور یک سند تاریخی از سال 1812 نیست، بلکه کشف یک «قانون ابدیِ جامعه‌شناختی» است؛ سنتی که به ما نشان می‌دهد در تقابلِ ماشینِ جنگی و اراده انسانی، همواره این «انسانِ باورمند» است که کلمه آخر را می‌نویسد. تولستوی نشان داد که هیچ سلاحی در جهان، برنده‌تر و ویرانگرتر از اراده ملتی نیست که تصمیم گرفته است زنده بماند و تن به ذلت ندهد.

امروز و در زمانه‌ای که ما در آن زیست می‌کنیم، تطبیقِ این حقیقتِ تاریخی با شرایط فعلیِ ایرانِ عزیزمان، نه یک تمثیلِ صرفا ادبی، که یک واقعیتِ ملموس و میدانی است. اگر در قرن نوزدهم، ارتش ناپلئون با توپخانه و سواره‌نظام مرزهای جغرافیایی را درهم می‌شکست، امروز نظامِ سلطه با ابزارِ «جنگ ترکیبی»، «تحریم‌های همه‌جانبه» و «محاصره اقتصادی و رسانه‌ای»، مرزهای هویتی و امیدِ یک ملت را هدف گرفته است. زمستانِ سردِ تحریم‌ها، همان آوردگاهی است که قدرت‌های مستکبرِ امروزی گمان می‌کنند می‌توانند با آن، اراده این مردم را منجمد کنند و آن‌ها را به تسلیم وادارند.

اما همان‌گونه که مسکو تسلیم نشد و با ازخودگذشتگیِ توده‌های مردم، ماشینِ جنگیِ فرانسه را در باتلاقِ خود بلعید، جامعه امروز ایران نیز با تکیه بر همان «روح جمعی» و «هویتِ اصیلِ ایمانی»، در برابر این هجومِ همه‌جانبه ایستاده است. «پلاتون کاراتایف» ‌های امروزِ سرزمینِ ما، همان مردمانِ کوچه و بازاری هستند که با وجود تمامِ رنج‌های معیشتی و سختی‌های دوران، از استقلال، شرافت و تمامیتِ ارضی و عقیدتیِ خود کوتاه نمی‌آیند. مقاومتِ امروزِ ملت ایران، اثباتِ دوبارۀ همان خوانشِ عمیقی است که رهبر انقلاب از «جنگ و صلح» استنباط کرده‌اند: تاریخ را نه قدرت‌های پوشالی و امپراتوری‌های رسانه‌ای، بلکه ایستادگیِ صبورانه توده‌های مردم می‌سازد.

خاکسترِ مسکو سرانجام با وزش بادهای زمستانی پراکنده شد و ارتشِ عظیم ناپلئون از هم پاشید تا روسیه زنده بماند. امروز نیز، از دلِ این نبردِ نابرابرِ اقتصادی و شناختی، این اراده پولادینِ ملتِ ایران است که همچون ققنوسی از میانۀ سختی‌ها و آتشِ فتنه‌ها، بالنده و پرغرور به پرواز درخواهد آمد. «جنگ و صلح» به ما می‌آموزد که شب‌های سردِ محاصره، در نهایت با استقامت به صبحِ ظفر خواهند رسید؛ و این، باشکوه‌ترین ترانه‌ای است که نه‌تنها در صفحاتِ ادبیات، که در پهنه واقعیتِ امروزِ سرزمینِ ما، در ستایشِ «انسانِ مقاوم» در حال سروده شدن است.»

انتهای پیام/