چگونه معماری مقاومت ایران دکترین مداخله آمریکایی را به خاک سپرد؟

علی کاکادزفولی؛ مسئول میز سیاست و جامعه مرکز مطالعات راهبردی خبرگزاری تسنیم نوشت: یکی از دیرپاترین و در عین حال متوهمانه‌ترین مفروضات در معماری راهبرد امنیت ملی ایالات متحده در دوران پس از جنگ سرد، این انگاره بوده که می‌توان ساختار سیاسی دولت‌های مستقل و ناهمسو را با تکیه بر فرمول‌های دیکته‌شده در اندیشکده‌های واشنگتن در هم شکست. در ذهنیت طراحان آمریکایی، بازدارندگی کلاسیک دیگر کافی نیست؛ بلکه کلید فتح پایتخت‌های سرکش، ملغمه‌ای است زهرآگین از فشار خردکننده خارجی، جنگ‌های ترکیبی و محدود، تحریم‌های فلج‌کننده، انزوای دیپلماتیک، تروریسم رسانه‌ای و از همه مهم‌تر، دست گذاشتن بر روی زخم‌ها و شکاف‌های داخلی تا رسیدن به نقطه فروپاشی سیاسی.

در دایره‌المعارف علوم سیاسی و در ادبیات کلاسیک روابط بین‌الملل، این الگو را تحت عناوین دهن‌پرکنی چون تغییر رژیم تحمیلی از بیرون، دیپلماسی قهری و مداخله برای بازآرایی نظم منطقه‌ای، کادوپیچ کرده‌اند. مدخل آکادمیک دانشگاه آکسفورد درباره تغییر رژیم، این پدیده را به‌عنوان یک «ابزار مشروع و مشخص سیاست خارجی در زرادخانه غرب» تعریف می‌کند که در آن، هژمون خارجی با تکیه بر اهرم زور نظامی یا تهدیدی کاملاً معتبر، تلاش می‌کند اسکلت سیاسی و نخبگانی دولت هدف را در هم بشکند.

اکنون از همین منظر کلان باید به صحنه نگاه کرد؛ آنچه واشنگتن در تقابل با جمهوری اسلامی ایران به میدان آورده، تقابلی فراتر از نزاع ژئوپلیتیک مقطعی یا اختلاف نظر در یک پرونده خاص است؛ این تقابل، در واقع امتداد بلافصل همان ابرپروژه هژمونیکی است که دستگاه حاکمه آمریکا پیش‌تر آن را در قبال ده‌ها دولت دیگر، از آمریکای لاتین تا خاورمیانه آزموده بود. اما دقیقا در ایستگاه ایران است که ماشین جنگی-شناختی واشنگتن با دیوار بلندی از واقعیت برخورد می‌کند و متوقف می‌شود.

اهمیت بی‌نظیر تجربه ایران و آنچه این مورد را از یک موضوع صرفاً امنیتی به یک شاه‌بیت در علوم سیاسی تبدیل می‌کند، آن است که برای نخستین بار در تاریخ مدرن مداخلات آمریکا، فرمول تغییر رژیم از بیرون، به بن‌بست کامل و تحقیرآمیز رسیده است. برای فهم عمق این ناکامی نظری و عملی، نگاهی به گزارش‌های خبرگزاری‌های غربی آموزنده است؛ به بیان آنها ماشین جنگی آمریکا آسمان ایران را با این توهم بمباران می‌کند که در ساعات پس از انفجار، خیابان‌ها عرصه طغیان مردمی علیه جمهوری اسلامی خواهد شد. اما در واقعیت میدانی چه رخ می‌دهد؟ کمترین نشانه‌ای از آشوب و فروپاشی نظام اجتماعی در پایتخت کشوری با حدود نود میلیون جمعیت و چالش‌های متنوع داخلی دیده نمی‌شود.

ده روز بعد از این بهت و حیرت، همان رسانه‌های غربی از سردرگمی مطلق در واشنگتن و انشقاق شدید میان نخبگان سیاسی کاخ سفید و پنتاگون بر سر نحوه مدیریت بحران، چیستی هدف نهایی و نحوه ترسیم یک سناریوی خروج آبرومندانه خبر می‌دهند؛ آیا نباید این گزارش‌ها را به واقع، اعلامیه مرگ یک دکترین بدانیم؟ الگوی پیچیده‌ای که بر پیوند استراتژیک میان شوک مداخله خارجی و شورش از درون بنا شده بود، در قلعه محکم ایران از کار افتاد.

برای آنکه عظمت این مقاومت هوشمندانه ایران را درک کنیم، ناچاریم کالبدشکافی دقیقی از ماهیت توهمات آمریکایی داشته باشیم. دکترین تغییر رژیم واشنگتن همواره بر روی چهار پایه یا در حقیقت چهار فرض متزلزل استوار است؛ فرض اول مدعی است که فشارهای کمرشکن بیرونی، اتحاد میان سران و کارگزاران دولت هدف را پاره‌پاره می‌کند.

فرض دوم چنین می‌پندارد که درد جانکاه اقتصاد و گسترش ناامنی، ناگزیر توده‌های مردم را علیه حکومت خودشان می‌شوراند. فرض سوم تصور می‌کند که دولت‌ها هرقدر هم که مقتدر باشند، توان تاب‌آوری و هضم شوک‌های سه‌گانه جنگ، تحریم و جنگ‌روانی را به‌طور هم‌زمان نخواهند داشت. و در آخر، فرض چهارم با یک خودبرتربینی مستکبرانه ادعا می‌کند که قدرت مهاجم یعنی آمریکا آن‌قدر دست برتر را دارد که پیش از گرفتاری در باتلاق هزینه‌ها، به نقطه پیروزی قطعی برسد. نظریه‌پردازانی چون رابرت پیپ، توماس شلینگ و الکساندر جرج در کتاب‌های قطور خود استدلال می‌کنند که اگر رنج تحمیل‌شده به طرف مقابل به اندازه کافی سنگین باشد، حاکمیت هدف چاره‌ای جز زانو زدن ندارد. اما ظهور جمهوری اسلامی ایران نشان داد که اگر مؤلفه‌هایی بومی، ریشه‌دار و الهی در یک ساختار سیاسی عجین شده باشند، چگونه هر چهار پیش‌فرض آمریکایی همزمان در پیشگاه اراده یک ملت ذوب می‌شوند.

جمهوری اسلامی ایران با معماری سیاسی و اجتماعی خاص خود در این آوردگاه هم زنده ماند و هم باعث رویش پدیده‌ای شد که بنیان‌های نظریه‌پردازی غرب را لرزاند. الگویی که در زبان آکادمیک می‌توان آن را مدل خنثی‌سازی مداخله از گذرگاه تراکم حاکمیتی بنامیم.

تراکم حاکمیتی در قاموس انقلاب اسلامی بدان معناست که شاهرگ حیات و پایداری نظام، برخلاف دولت‌های پوشالی، صرفاً به تیغ سرکوب یا برگه رأی دوره‌ای گره نخورده است، بلکه محصول هم‌جوشی و هم‌افزایی بی‌بدیل چندین لایه ساختاری، اعتقادی و اجتماعی است. در خصوص جمهوری اسلامی، این عمارت باشکوه دست‌کم بر پنج ستون یا لایه بنیادین استوار است که به‌طرز اعجاب‌آوری به طور همزمان عمل می‌کنند و آمریکا را در تارهای محاسباتی خود پیچانده‌اند که در ذیل تبیین می‌شوند.

 

1. آفتاب تاریخ بر تاریک‌خانه‌ی توهم غرب

داستان ایران و آمریکا البته دور و درازتر از زمان انقلاب است؛ ریشه‌های این دیوار بی‌اعتمادی در کودتای سیاه 28 مرداد 1332  تنیده شده است؛ همان نقطه تاریخی که به اذعان نویسندگان بریتانیکا، طرح لندن و واشنگتن برای خفه کردن صدای ملی شدن نفت و بازگرداندن دیکتاتوری شاه بود.

انسان ایرانی مسئله مداخله خارجی را از نزدیک لمس کرده است؛ چنین مداخله‌ای درختی است شوم که طعم میوه تلخ آن را این ملت با خون و جانش چشیده است. این همان پاشنه آشیلی است که خوانش‌های ساده‌اندیشانه‌ای چون نظریه محرومیت نسبی «تد رابرت گر»، درک درستی از آن ندارند. «گر» می‌گوید که میان انتظارات محقق‌نشده جامعه و شکل‌گیری نارضایتی ارتباط مستقیم وجود دارد؛ بله، جامعه ایران نیز ممکن است به حق و در بخش‌های کارکردی دچار نارضایتی و گلایه از کارگزاران خود باشد، اما فاصله کیهانی میان «منتقد و معترض حکومت خود بودن» تا «دست نشانده اشغالگر شدن» با چسب قدرتمند «حافظه تاریخی» پر می‌شود.

استخوان‌بندی جمهوری اسلامی به‌گونه‌ای است که حتی بخش اعظم مخالفان وضع موجود، حضور نیروی چکمه‌پوش آمریکایی یا هواپیمای متجاوز را با خیانت و نابودی وطن هم‌ارز می‌دانند و این امر، ظرفیت بسیج نیرو به نفع دشمن خارجی را عملاً به صفر رسانده است.

 

2. خطای واشنگتن در تحلیل شبکه عصبی حکمرانی ایران

بزرگ‌ترین خطای شناختی سیا و پنتاگون همواره این بوده که در پایش ایران، با عینکی دووجهی نگاه می‌کنند؛ یا جمهوری اسلامی را صرفاً یک دولت ایدئولوژیک شعارزده می‌پندارند یا آن را به یک سیستم گرفتار در چنبره بحران‌ها تقلیل می‌دهند. حقیقت ماجرا اما در درهم‌تنیدگی دیگری نهفته است؛ جمهوری اسلامی بیش از چهار دهه در شرایطی زیسته و بالیده است که تنفس روزمره در آن مساوی با تقابل اطلاعاتی، ترور، تحریم مطلق و سایه سنگین جنگ بوده است.

پیامد این حیات در قلب طوفان، تولید «ساختار نهادی بقا و جذب شوک» است. وجود مکانیزم‌هایی مانند شوراهای عالی در بالاترین سطح مدیریت بحران، ساختارهای بروکراتیک پیچیده که البته از جهت عریض و طویل بودن ممکن است مورد نقد هم باشند، شبکه‌های اجتماعی مویرگی مانند بسیج مردمی در قلب محلات، توان سازمان‌دهی برق‌آسای نیازهای معیشتی و لجستیکی و همچنین ترمیم بلافاصله‌ی زنجیره فرماندهی در سخت‌ترین شرایط، ایران را به پدیده‌ای از جنس فولاد منعطف تبدیل کرده است. بر خلاف نظریه دیپلماسی اجبار که شرط موفقیت آن برهم‌خوردن آنی محاسبات روانی هدف است، سازمان رزم و مدیریت در ایران توانست زمان سیاسی نبرد را در پنجه‌های خود قبضه کند و فرسایش را به‌طور بازگشتی به جبهه ماشین تصمیم‌گیر آمریکایی‌ها تزریق نماید.

3. دفاع از قلمروی معنا؛ سد محکم ایرانیان در برابر دکترین‌های مداخله

در جامعه‌شناسی اعتراض، نظریه‌پردازانی چون چارلز تیلی و سیدنی تارو معتقدند که خیزش‌های خیابانی زمانی رخ می‌دهند که پنجره‌های فرصت برای سازماندهی معترضان گشوده شود؛ اما در جغرافیای سیاسی ایران، این فرمول کلاسیک با بن‌بست مواجه شده است. دلیل اصلی این ناکامی آن است که با ظهور سایه‌ی تهدید خارجی، محاسبات اجتماعی مردم دچار یک تغییر بنیادین می‌شود؛ به گونه‌ای که حتی منتقدترین بخش‌های جامعه، اولویت خود را از تغییر ساختار سیاسی به حفظ کیان خانواده و دفاع از مرزهای وطن در برابر اشغالگر تغییر می‌دهند.

برخلاف نظریه «زودپز» در اتاق‌فکرهای واشنگتن که گمان می‌کند فشارهای اقتصادی لزوماً به شورش کور ختم می‌شود، جامعه‌ی ایران در مواجهه با طبل جنگ و بوی تجاوز بیگانه، مکانیسم دفاع وجودی را فعال می‌کند. در واقع، رانه دفاع از ناموس و خاک برای ایرانیان، دفاع از قلمروی مفاهیم و معناهاست و از همین جاست که دفاع از سرزمین نیز اعتبار خود را می‌گیرد؛ همین هم مانع از آن می‌شود که نارضایتی‌های داخلی به ابزاری برای مداخله‌ی خارجی تبدیل گردد. این شکاف عمیق میان تصورات نومحافظه‌کاران غربی و واقعیت روان‌شناختی خیابان‌های ایران، همان نقطه‌ای است که دکترین فروپاشی آمریکا را به بن‌بست کامل رسانده است.

 

4. ایران و زایش مشروعیت مقاومتی در قلب تهدید

دستگاه محاسباتی واشنگتن با اتکا به لیبرال سرمایه‌داری، مفهوم مشروعیت سیاسی را صرفاً به میزان وفور کالاهای مصرفی و منطق بازار محدود می‌سازد؛ حال آنکه منظومه‌ی قدرت در جمهوری اسلامی، فراتر از پاسخگویی اقتصادی، بر لایه‌های عمیق‌تر کارکردی، ارزشی و به‌ویژه مشروعیت مقاومتی استوار است.

در این چارچوب، حاکمیت از کالبد یک دستگاه اجرایی صرف فراتر رفته و جامه یک نهاد تاریخی را به تن کرده است که رسالت صیانت از دین، شرف، استقلال و ثبات منطقه‌ای در برابر نظام سلطه را نمایندگی می‌کند؛ به همین سبب، فشار و مداخله‌ی خارجی به‌جای فروپاشی ساختاری، کاتالیزوری برای بازتولید انرژی بسیج‌گر متعالی و انسجام دوباره‌ی جامعه‌ی هدف می‌شود؛ واقعیتی که در چهارچوب معرفت‌شناسی پوزیتیویستی غربی و محاسبات صرفاً مادی، اساساً قابل درک و صورت‌بندی نیست.

 

5. تئوری‌های لویتسکی؛ ناتوان از توصیف معمای قدرت ایران

سرانجام، پنجمین رکن شکست این دکترین غربی، عبور جمهوری اسلامی از مرزهای یک کشور محصور و تبدیل شدن آن به کانون گره مقاومت ژئوپلیتیک است. در دکترین هژمونیک آمریکا، وقتی با کشوری برخورد می‌کنی، توقع می‌رود هزینه‌های آن به راحتی توسط ماشین چک‌نویسی پنتاگون هضم شود. اما در معادله ایران، دست دراز کردن آمریکا به‌سوی ایران مساوی است با لرزیدن گسل‌هایی که از تنگه هرمز و دریای عمان، تا مدیترانه، دریای سرخ، بازار جهانی انرژی، قیمت نفت در قلب تگزاس و مسیر کاروان‌های تجاری سراسر گیتی کشیده شده‌اند.

وحشت پنهان و آشکار غربی‌ها به روایت اسناد بیرون‌آمده در دو ماه اخیر از اختلافات عمیق جناح‌ها در غرب، دقیقا ناشی از این توان استراتژیک است که جمهوری اسلامی از یک بازیگر صرفا ایستا، به نیرویی مجهز با اهرم‌های پاسخ‌دهنده بازگشتی سهمگین دگردیسی یافته است. تئوری‌های استیون لویتسکی برای توضیح چنین قدرتی دیگر کافی نیست. واشنگتن وقتی تصمیم گرفت نسخه همیشگی خود را بپیچد، نفهمید که دیگر درگیر پروژه‌ای زودبازده نشده است، بلکه وارد یک معمای درگیرانه و سیاه چاله‌ای مرگ‌بار برای هژمونی خویش گردیده است که راه پس و پیش برایش نخواهد گذاشت.

در فضای ناعادلانه بی‌دادگاه بین‌المللی، تجربه عبور سرفرازانه و قدرتمند جمهوری اسلامی ایران از هزارتوی فشارهای مرگبار و حملات گوناگون ترکیبی، عادلانه‌ترین دادگاهی است که دستگاه‌های دیپلماسی و استراتژی تحمیل‌ نظام سلطه غربی را در جایگاه متهم می‌نشاند و قاطعانه آن را به فروپاشی فکری و بن‌بست تئوریک محکوم می‌کند. ایالات متحده تصور می‌کرد که با چند اقدام سریع، می‌تواند تاییدی دیگر بر تئوری سقوط خود را جشن بگیرد.

آنچه اندیشکده‌های سیاسی امروز ناگزیرند برای دانشجویان علوم انسانی، دکترین روابط بین‌الملل و آینده‌پژوهان امنیت و توسعه در استنفورد، هاروارد و مسکو به تصویر بکشند، سرفصل الگوی پیروزی مقاومت بومی انقلاب اسلامی ایران در برابر ابَر‌قدرت تا بن دندان مسلّح غربی است. ایران امروز، الگوی بالنده برای هر آزاده‌ای در تاریخ است که می‌خواهد از چنبره مداخله اجنبی آزاد بماند.

انتهای پیام/