چهار دهه مجاهدت شهید امام خامنه‌ای برای تحقق ایده جامعه بی‌طبقه توحیدی

به گزارش خبرگزاری تسنیم از قم، از ویژگی‌های مهم شهید آیت‌الله خامنه‌ای قوت درک ایشان از الهیات اجتماعی شیعی و فهم جامعه‌شناختی ایشان بود. از ایده طرح کلی اندیشه اسلامی تا جزوه توحید نفی عبودیت غیر الله، از انسان 250 ساله و دو امام مجاهد تا تفاسیر قرآن ایشان همه و همه نشان از عمق فهم ایشان از این ادبیات بود. ساده بخواهم بگویم طرح ایشان تحقق جامعه بی‌طبقه توحیدی و جامعه عاری از سلطه از مسیر یک جمهوریت تمام عیار یعنی با حضور همیشگی و نظارت همگانی با آگاهی کامل یک ملت بود. یعنی جامعه‌ای عادلانه که از مسیر مشارکت عمومی محقق می‌شود. که چنین جامعه‌ای تبدیل به یک کارخانه انسان سازی می‌شود.

در میان متفکران انقلاب اسلامی کمتر کسی را سراغ داریم که چنان ایشان دارای نظریه‌ای منسجم و جامعه‌شناختی از ادبیات و الاهیات شیعی داشته باشد. اگر شهید مطهری را مسلط به فلسفه و مبانی نظری و شهید بهشتی را مسلط به ساختارها و حوزه‌های مختلف اجتماعی بدانیم که خودش را در تدوین قانون اساسی و مدیریت چند ماهه شورای انقلاب و قوه قضاییه پس از انقلاب نشان داد بی‌شک آیت‌الله خامنه‌ای در تبیین و انسجام نظری الاهیات اجتماعی و درک جامعه‌شناختی از آن بی‌رقیب بود.

ایشان پس از شهادت یاران انقلابی خود مجبور شد تمام بار فکری و اجرایی انقلاب را ذیل رهبری امام خمینی به‌دوش بکشد. ایشان در دوران ریاست جمهوری هم به دلیل شرایط جنگی و هم به‌دلیل اختلاف نظر با نخست‌وزیری فرصتی برای تحقق ایده‌های خود در پساانقلاب اسلامی پیدا نکرد. اما در دوران رهبری خود تمام تلاش و همت خود را برای تحقق ایده‌های خود ذیل اختیارات و امکان‌های قانون اساسی به‌کار گرفت. این مسیر به‌صورت طبیعی دارای آزمون و خطاهایی بوده است.

چهار دهه تلاش برای تحقق اقتصاد مردمی

برای مثال و به‌طور مشخص در حوزه اقتصاد تلاش اولیه ایشان در زمان رهبری تحقق تعاونی‌ها بوده است. اگرچه تا اواخر عمر شریف‌شان بر شکل‌گیری و تقویت تعاونی‌ها تأکید بسیاری داشتند. اما پس از تمرکز کامل اولیه ایشان بر تعاونی‌ها در اقتصاد دولتی پساجنگ و عدم همراه مجریان و عدم تحقق واقعی تعاونی‌ها، طرح سیاست‌های کلی اصل 44 به‌جریان می‌افتد و ایشان پس از عدم اقبال به تعاونی‌ها در ساختار اجرایی کشور سعی دارند در این سیاست‌ها ایده اقتصاد مردمی که محقق کننده ایده محوری ایشان که همان جامعه بی‌طبقه توحیدی از مسیر مشارکت عمومی است را دنبال کنند، اما این مسیر هم آنچنان که باید امکان واقعی را برای اقتصاد مردمی مهیا نمی‌کند سهام عدالت که پس از مدتی به طرح شکست خورده تبدیل می‌شود و خصوصی‌سازی‌ها نیز طبق قرائت ایشان نصفش فاسد از آب در آمد که باعث شد ایشان بارها در زمینه خصوصی‌سازی‌ها هشدارهای جدی بدهند. از ابتدای دهه نود سیاست‌های کلی اقتصاد مقاومتی به‌نوعی اصلاح کننده و جایگزین سیاست‌های کلی اصل 44 می‌شود.

اسامی سال‌ها رنگ‌وبوی اقتصاد مقاومتی می‌گیرد، اما با تشدید تحریم‌ها و نوع نگاه متفاوت دولت‌مردان وقت توجه خاصی به اقتصاد مقاومتی نمی‌شود و شعار سال‌ها علی‌رغم پیگیری‌های مصرانه ایشان نیز به نتیجه چشم‌گیری نمی‌رسد. ایده بعدی حمایت از بنگاه‌های کوچک است که این نیز مورد رضایت رهبر شهید انقلاب قرار نمی‌گیرد و در اواخر عمر شریف‌شان ایشان فراخوانی عمومی برای دادن ایده‌هایی در راستای حل مشکلات اقتصادی کشور و مشارکت مردم در اقتصاد می‌دهند.

این صرفاً یک بیان مختصر از تلاش‌های مستمر ایشان برای تحقق ایده انقلاب اسلامی در حوزه اقتصاد است همین تلاش را در حوزه سیاست مردمی نیز شاهدیم که خود را تلاش برای مشارکت در انتخابات‌‍‌ها، احیای حلقه‌های میانی و... نشان می‌دهد و از طرف دیگر برای استقلال کشور و پیشبرد عمق استراتژیک ایران در منطقه خود را نشان می‌دهد.

انسداد ساختاری سالیان اخیر

آنچه در سالیان اخیر شاهد بودیم فروبستگی در ساختارهای اجرایی و تا حدی تقنینی کشور برای پیشبرد اهداف مبتنی بر ایده ایشان است. در اقتصاد علی‌رغم تعویض دولت‌ها شاهد انسداد ساختاری در تحقق اقتصاد مقاومتی و مردمی هستیم و همین موضوع، عامل نگرانی جدی ایشان در رابطه با عقب‌ماندگی در عدالت است. در سیاست شاهد کم شدن مشارکت در انتخابات‌ها هستیم و این همان چیزی بود که ایشان دائما درباره آن هشدار می‌دادند و دغدغه داشتند.

در استقلال نیز ایده خنثی‌سازی تحریم‌ها در برابر ایده مذاکره و دورزدن تحریم، نه در مردم و نه در مسئولان امر توجهی بدان نمی‌شد. ایشان تاکیدات فراوانی درباره مضر بودن مذاکره با آمریکا و بی‌خاصیت بودن آن داشتند و مسیر اصلاح را مقاومت و تلاش برای استقلال از نظام سلطه جهانی دنبال می‌کردند اما در انتخابات‌ها گزینه‌هایی رای می‌آوردند که این ایده را قبول نداشتند و یا اگر قبول داشتند هم نتوانستند ثمره حقیقی این ایده را برای عموم جامعه نشان دهند.

به‌نوعی دهه نود و 4 سال پس از آن را باید دهه فروبستگی ساختاری در حوزه‌های اقتصاد و سیاست و سیاست خارجه ایران دانست. جایی که رهبر شهید انقلاب دائما در تلاش هستند این ایده‌ها را از مسیر آگاهی عمومی پیش ببرند اما طبقه مرفه جدیدی که ایشان هشدار روی کارآمدن آن را می‌دادند؛ در این دهه فربه شده بود و توانسته بود مردم را از میدان سیاست عمومی ناامید و حذف کند.

اگرچه در همین دهه بُعد امام-امتی در جمهوری اسلامی ایران با سرعت کار خودش را پیش می‌برد و منتظر ابعاد ساختاری و دیوان‌سالاری نظام نمی‌ماند اما بین این دو بعد فاصله افتاده بود و همین نیز بخشی از بن‌بست ساختاری بود که در این چند سال اتفاق افتاده و تعمیق شده بود. در پسا 98 نیز ایران وارد دوره آسیب‌پذیری شد اگرچه با هر ضربه‌ای که می‌خورد ضربات شدیدی به دشمن وارد می‌کرد اما این ضربات امکان بازدارندگی نداشت و این بن‌بست در سیاست خارجه شدیدتر شده بود و دشمن در شرایط کاهش مشارکت سیاسی و افزایش نابرابری اقتصادی و نارضایتی‌های ساختاری عمومی، فضا را برای تحمیل شرایط خود بر ایران و ایشان مهیا می‌دیدید، اما دشمن غافل از این بود که رهبری چنین، با تسلط بی‌نظیر بر الاهیات شیعی و شناخت بی‌بدیل از استعمار و ضرورت استقلال ایران حتی در چنین شرایطی تن به ذلت و سپردن ایران به دست استعمار نخواهد داد. این چنین بود که خود را در موقعیت عاشورایی مثلی لا یبایع مثل یزید دید و شهادت آگاهانه ایشان بود که تمام برنامه‌های دشمنان جمهوری اسلامی ایران را برهم ریخت.

این شهادت و خون پاک و خالصانه ایشان حتی برخلاف کربلا پیروزی ظاهری را هم برای دشمنان اسلام نداشت. بلکه یک ظرفیت اجتماعی ایجاد کرد که همان فروبستگی و انسداد ساختاری قبل را هم می‌تواند برطرف کند به‌نحوی که نه‌تنها ایران اسلامی را به امنیت پایدار برساند بلکه آگاهی عمومی را در راستای حقانیت ایده‌های ایشان در عرصه واقعیت موجود در سیاست خارجه و استقلال کشور ارتقا دهد و آن انسداد را رفع کند و زمینه را برای رفع انسداد در دیگر حوزه‌های اجتماعی نیز مهیا کند.

انقلاب اجتماعی و انفتاح سیاست در ایران

شهادت رهبر انقلاب و عزم و اراده جمهوری اسلامی ایران برای پاسخ متقابل و جدی سبب ظهور اراده‌ورزانه و کنشگرانه مجدد جامعه ایرانی و طبق معمول سبب ظهور پدیده‌ای غیرقابل تصور از یک جامعه شد. پدیده‌ای که شاید در دنیا بی‌نظیر باشد و در خود ایران نیز شبیه به آنچه در انقلاب اسلامی رقم خورد را شاهدیم. آنچه فوکو نام آن را معنویت سیاسی گذاشت و این شیوه سیاست، او را به روح جهان بی روح خواندن ایران وا داشت. سیاستی که به وسعت یک ایران بدون ترس از هیچ چیزی می‌خواهد اراده خود را محقق کند و این شیوه اراده ورزی نه شبیه  اراده سلطه‌ورزی سلطه‌گران بلکه از سر مقاومت در برابر تحقق عدم سلطه است.

با پدیده عجیبی در خیابان‌های ایران مواجهیم. در سرمای شدید زمستان و در بمباران شدید دشمن و در لحظاتی که صدای جنگنده‌های دشمن بالای سر خیابان‌های ایران است زن و مرد و پیر و جوان و بچه‌ها به صورت محلی و در میدان‌های شهر به خیابان‌ها آمده‌اند. حتی روزی که در تهران باران نفت می‌بارید و همه هشدارها می‌گفتند که نباید به خیابان بیایید باز این مردم دست بردار نبودند و خیابان‌ها را پر کرده بودند از حضور خود و حتی بچه‌ها هم آمده بودند در آن هوای اسیدی. شبی که ایست‌بازرسی‌های مدافعان امنیت که از افراد معمولی همین شهرها هستند مورد حمله آمریکا و اسرائیل قرار گرفت باز در همان شب و فردای آن ایست‌بازرسی‌ها فعال بودند. در شب اول وقتی موشکی با فاصله چند متری تجمع میدان خورد جمعیت به روی خود نیاورد و پس از خواهش‌های مسئولین برگزار کننده قانع شدند که متفرق شوند.

گویی از خدایشان بود آن بمب‌ها بر سر خودشان فرود آید. پس از آن بارها در فیلم‌ها آمد که در تهران و اصفهان و ... بمب‌هایی در چند متری تجمع مردم خورد و جنگنده‌هایی که بالای سر تجمع در حال پرواز بودند و مردم فارغ از این دنیا تکبیرگویان شاهد نزاع جنگنده و پدافندها هستند. ترس این را نه اساسی انسانی گویی دیگر در این جامعه توان سلطنت ندارد. دقیقاً مانند آنچه در انقلاب اسلامی شاهد آن بودیم که جامعه دیگر از گلوله‌ها و توپ و تانک‌ها و دستگیری‌ها و شکنجه‌های نظام شاهنشاهی واهمه‌ای نداشت.

در کشورهای متخاصم به ایران تجمع‌های ضدجنگ و نه به جنگ برگزار می‌شود و در کشورهای عربی هنوز صرفا پایگاه‌های آمریکایی خورده فروشگاه‌ها خالی می‌شوند اینجا با بیش از هزار شهید و با شهادت رهبری جامعه و فرماندهان نظامی مردم هر شب در خیابان هستند و ندای ادامه جنگ و نه به آتش‌بس سر می‌دهند. در جامعه‌ای که ترس جایی نداشته باشد و نترسیدن ویژگی تمام مردم آن باشد این جامعه مقدمه هرگونه اصلاحی خواهد بود. عجیب مردمی طرفیم و فهم این جامعه خود تلاش نظری بسیاری می‌طلبد. اما همین قدر کافی است که بفهمیم در بطن این جنگ با انقلابی اجتماعی روبروایم.

اگرچه گستردگی و تنوع افرادی که در انقلاب حضور داشتند بیش از اکنون بوده اما نوع کنش‌ورزی اکنون و زمان درگیری سوژه‌های انقلابی در خیابان بیش از انقلاب اسلامی است. در انقلاب اسلامی تنوع بیشتر بود بدین معنا که گروه‌های مختلف اجتماعی در انقلاب حضور داشتند و متشکل‌تر بودند و گسترده اجتماعی درگیر انقلاب فراگیر تر بود، اما اکنون به‌دلایل زیادی گستردگی اجتماعی درگیر خیابان کمتر است و افراد حاضر کماکان قشرهای خاص طرفدار حدودی نظام جمهوری اسلامی هستند اما همین گروه اولا از قبل افراد بیشتری را به خود جذب کرده و شمول آن بیشتر شده و از طرف دیگر پذیرش و مدارای بیشتری را نیز شاهدیم. این گروه که شاید تا پیش از این زیاد دلیلی برای مدارا و گستردگی اجتماعی این طرفداران نظام نمی‌دید اکنون ضرورت تعامل و گفت‌وگو و همراهی اجتماعی را بیشتر درک کرده است و آنهایی که درک نکرده‌اند باید دیگر تاکنون بازنگری فکری و عملی در خود داشته باشند.

از طرف دیگر گروه‌هایی که دلخوری‌هایی از جمهوری اسلامی داشتند هم با دیدن وضعیت اکنونی یا با گروه اول همراه شدند و امید به اصلاح از درون جمهوری اسلامی بستند یا حداقل در نفی دشمن ایران تلاش می‌کنند و یا اگر هیچ نکنند سکوت می‌کنند. در هر صورت گروه‌هایی که بخواهند به ندای دشمن لبیک بگویند بسیار اندک شده‌اند. برتری اکنون بر لحظه انقلاب میزان زمان حضور جامعه در خیابان است که بعید می‌دانم چنین پدیده‌ای در لحظه دیگری رقم خورده باشد.

زمانه انقلاب اسلامی چهلم‌گیری در شهرهای مختلف بود و زمان نهایی پیروزی بود که همه شهرها فعال شدند و میزان زمان آن اندک بود. اما اکنون بیش از 25 روز است که خیابان‌های تمام ایران در این سرما خالی از سوژه‌های اراده‌ورز نمی‌شود. الحق چنین ظرفیت بی‌نظیری امکان هر تغییر و تحولی را فراهم می‌آورد. کدام جمهوری این میزان افراد کنش‌ورز به خود دیده؟

رهایی از ترس امکان اراده‌ورزی

فوکو در کتاب «باید از جامعه دفاع کرد» مهم‌ترین امکان برای حاکمیت قدرت مطلق را ترس می‌داند. «این شکست نیست که به استقرار خونین و نامشروع جامعه‌ای قائم بر سلطه بردگی و انقیاد راه می‌برد؛ این چیزی است که طی شکست یا حتی پس از نبرد و یا حتی پس از شکست و به نحوی مستقل از آن رخ می‌دهد. این ترس، روی گردانی از ترس و روی گردانی از خطر مرگ است. این است که ما را به درون نظم حاکمیت و رژیم حقوقی وارد می‌کند.

نظم و رژیمی متعلق به قدرت مطلق. اراده به ترجیح زندگی بر مرگ: این چیزی است که حاکمیت را می‌سازد و به اندازه حاکمیت مستقرشده از رهگذر نهاد و توافق متقابل قانونی و مشروع است.» کانت نیز در مقاله روشنگری چیست؟  وقتی می‌خواهد نابالغی انسان را توضیح دهد که روشنگری بناست او را به بلوغ برساند، دو عامل را برای این وضعیت نابالغانه ترسیم می‌کند: تنبلی و ترس. انسان برای کانت زمانی بالغ می‌شود که بتواند بر ترس خود غلبه کند.

همچنین کاستلز در کتاب «گسست»، سیاست هراس را نوعی از سیاست می‌داند که آگاهانه از میل آشکار مردم برای حفظ جان‌هایشان استفاده می‌کند تا وضع اضطراری دائمی ایجاد کند؛ وضعیتی که باعث تحلیل رفتن و در عمل سرانجام نفی آزادی‌های مدنی و نهادهای دموکراتیک می‌شود. همه این‌ها به یک ابزار اعمال سلطه اشاره دارند و آن ترس است. ترس است که نفی آزادی و اعمال سلطه را ممکن می‌کند و دیگری‌سازی و طرد را در جامعه فراگیر می‌کند و در نهایت انسان را در اختیار قدرت مطلق قرار می‌دهد.

حال مسئله این است که اگر انسان بر این ترس غلبه کند و دیگر ترس از مرگ و ترس از دست دادن زندگی روزمره و لذات زودگذر بر او غالب نباشد، چنین انسانی به آزادی حقیقی که همان آزادی از سلطه است؛ خواهد رسید. اگر چنین الگویی در جامعه تکثیر شد و عموم یک جامعه نه‌تنها بر این ترس که به قول کاستلز و نوسبام «نیرومندترین هیجان انسان است» فائق آمد بلکه به استقبال مرگ رفت این جامعه کاملا مستعد رهایی از سلطه خواهد بود و این آزادی مقدمه عدالت اجتماعی نیز خواهد بود.

جامعه ایرانی از قدیم این عدم ترس را در مواقف مختلف از خود نشان داده اما این ویژگی غلبه بر ترس در زمانه بحران خود را به بهترین شکل نشان می‌دهد و گرد ترس که به‌واسطه توفق حفظ و اصالت زندگی روزمره بر انسان، این روحیه عدم ترس را تضعیف می‌کند، فرا می‌خواند. این غلبه بر ترس در زمانه جنگ کنونی چنان که در توصیف میدان آمد و همگان این روز و شب‌ها آن را لمس و مشاهده می‌کنیم خود را نمایان کرده است.

این غلبه بر ترس صرفاً در زمانه جنگ و در برابر دشمن خارجی کارکرد ندارد و در صورت حفظ این ویژگی غلبه بر استکبار داخلی نیز شدنی خواهد بود. اگر سلطه خارجی بر رانه ترس از مرگ سوار می‌شود سلطه داخلی بر رانه از دست دادن زندگی روزمره استفاده می‌کند. تفوق بر این ترس امکان تحقق آزادی و رهایی از سلطه داخلی و تلاش بر تحقق عدالت را ممکن خواهد کرد.

جمهوری اسلامی دوم و تحقق آرمان‌های انقلاب اسلامی

جمهوری ها را با رفت‌وآمد افراد متحول نمی‌شوند از اساس اگر جمهوری وابسته به فرد باشد دیگر جمهوری نیست. زیرا جمهوری به‌معنای سیاسی بودن به وسعت یک جامعه و اراده‌ورزی عمومی است و اگر انحصار در فرد و یا گروه خاصی شود دیگر قلب معنایی پیدا کرده است. برای مثال جمهوری‌های فرانسه بر مبنای تغییرات قانون اساسی آن نامگذاری شده‌اند. اما قانون اساسی ما در سال 68 تغییرات ماهوی خاصی نداشته که بخواهیم آن را نقطه تغییر و تحولات اساسی جمهوری اسلامی بدانیم.

جمهوری اسلامی با انقلاب شروع شد و پس از انقلاب به اوج خود رسید و در میانه جنگ و در دولت‌های پس از آن با افت‌وخیزهایی همراه بوده اما بعد جمهوری آن در یک نگاه کلی نسبت به آنچه در انقلاب و در سالیان ابتدایی آن شاهد بودیم افت کرده بود. تا سالیان اخیر که طبق آنچه در یادداشت اول آمد رو به انسداد نهاده بود و دیگر توان و کششی برای پیشبرد ایده انقلاب اسلامی نداشت.

 اگر جمهوری اسلامی اول با انقلاب رقم خورد، جمهوری اسلامی دوم با جنگ در حال رقم خوردن است. این جنگ مجددا ظرفیت عمومی و اراده‌ورزی یک جامعه به وسعت یک ملت و کشور را آزاد کرد. دوباره آنچه در انقلاب اسلامی شاهد بودیم را در حال نظاره هستیم.

احیای سیاست و اراده‌ورزی در خیابان

در زمانه‌ای، چنین انقلابی رقم خورد که دیرصباحی است، خیابان‌های ایران عرصه کنشگری فعال عمومی نبوده است. از پساانقلاب به‌خصوص پساجنگ به‌دلایل مختلفی پروژه حذف مردم از خیابان شروع شده بود. خیابان یا عرصه اعتراض‌های دفعی مردم بود که پس از آن در اختیار اغشاشگران قرار می‌گرفت، یا منفعلانه در خیابان برای آیین‌های مذهبی شرکت می‌کردند. در هیچ‌کدام از اینها خبری از قیام عمومی برای تحقق اراده جامعه نبود.

دیگر مانند آنچه در انقلاب اسلامی رقم خورد کمتر شاهد بودیم. اعتراض‌های صنفی نزدیک‌ترین تجربه به تحقق سیاست در خیابان بود که البته معمولا منجر به نتیجه خاصی نمی‌شد و ویژگی عمومیت را نداشتند و استثنا بودند. یا شاید بتوان واکنش‌های جامعه به فتنه‌ها و فتنه‌گران و جمع‌شدن بساط اغتشاش‌ها و یا شرکت در راهپیمایی‌های روز قدس و 22 بهمن را تنها نمونه‌های حضور اراده‌ورزانه مردم در خیابان دانست.

اما پس از جنگ اخیر و شهادت رهبر عزیز انقلاب گویی دوباره روح اراده‌ورز مردم ایران فراخوانده شده و آن را به عرصه خیابان آورده و در حال جلوه‌نمایی است. در تمام کوچه‌ها و میدان‌ها و خیابان‌های این کشور مردمی را شاهدیم که فعالانه برای تحقق خواست خود که همان انتقام خون رهبر شهیدشان و جنگ با تمام قوا با دشمنانشان است به خیابان آمده‌اند. این به خیابان آمدن صرفاً برآمده از یک احساس صرف یا خشم انتقام جویانه نیست بلکه کاملا برآمده از یک آگاهی جمعی است.

اگرچه خون‌خواهی رهبر شهید دلیل کافی برای حضور این چنینی است اما این جامعه پس از فرازونشیب‌های فراوان چند سال اخیر و امتحان مسیرهای مختلف برای حل و رفع دشمنی دشمنانش به این نتیجه رسیده است که برای امنیت پایدار خود که مقدمه توسعه او است چاره‌ای جز یک جنگ تمام عیار ندارد و می‌داند اگر این بار خیابان را واگذار کند دیگر روی خوشی را نخواهد دید. این جامعه اراده کرده است دیگر خیابان را به اغتشاشگر ندهد و از طرف دیگر منفعل خیابان هم نباشد. بلکه خود در نقش اراده‌ورز وارد عمل شده مطالبه‌گر است و شیوه مطالبه‌اش را هم خودش تعیین می‌کند و برای این اراده‌ورزی‌اش نه از چیزی می‌ترسد نه با کسی تعارف دارد.

این اراده‌ورزی بی‌سابقه و این قیام عجیب مردم ایران برای تبدیل به جمهوری اسلامی دوم و انفتاح تاریخ خود و بن‌بست‌گشایی از وضعیت پیشین خود نیاز به امتداد در زمانه پساجنگ و زندگی روزمره دارد. تا اگر ایده انقلاب اسلامی در جمهوری اسلامی اول با چالش روبرو شد و آزمون و خطاهایی را تجربه کرد در جمهوری دوم اسلامی کاملا محقق شود و برگ تازه‌ای از تاریخ را رقم بزند.  

ضرورت  بازسازی  سیاست خیابان از مسیر نهادی

سیاست خیابان و سیاستی عمومی و همگانی که ایده اصلی رهبران انقلاب اسلامی برای تحقق ایده انقلاب است؛ برای امتداد در زندگی روزمره نیاز به نهاد دارد. چنان که پس از انقلاب تلاش اصلی امام خمینی نهادمند کردن این سیاست و اراده‌ورزی بود. برنامه امام این بود که تمام سیاست را عمومی کند، از فقرزدایی تا امنیت و توسعه.

سخت‌ترین کار یک انقلاب امتداد آن در نظم پس از انقلاب است. عمومی و مردمی شدن سیاست برآمده از فهم و درک امام خمینی از قدرت و سیاست است. امام با تجربه تاریخی و مبانی نظری خود به این رسیده بودند که جز از مسیر یک حرکت عمومی از سر آگاهی نمی‌توان به انقلاب اسلامی رسید و برای تحقق جمهوری اسلامی و آرمان‌های انقلاب هم چیزی جز همین حرکت نمی‌توانست کمک کند. آری، و مگر جز از مسیر جمهوری می‌توان به عدالت و آزادی و استقلال رسید.

از همین روی نهادسازی‌های پس از انقلاب از کمیته‌ها و بسیج تا نهضت سوادآموزی و جهادسازندگی تا ایده‌های سیاسی و اقتصادی قانون اساسی همین حرکت را دنبال می‌کند. اما در پساجنگ ایده جمهوری رفته رفته یا تقلیل پیدا می‌کند یا ابزار سیاسی کاری دولت‌ها می‌شود. در دولت آقای هاشمی بسیج مردمی به واکسن زدن به دام‌ها در مسیر توسعه تقلیل پیدا می‌کند و در دولت آقای خاتمی مردم ابزاری برای تقابل‌های سیاسی در رده‌های بالا هستند و در دولت آقای احمدی‌نژاد یک عدالت منهای جمهوریت را شاهدیم و در دولت‌های بعد رفته رفته کاملا شاهد یک جمهوری‌زدایی تمام عیار (کمترین مشارکت‌های انتخاباتی پس از انقلاب اسلامی) به‌تبع عقب‌ماندگی در عدالت (اوج گرفتن بیش از پیش نابرابری و رشد روزافزون فقر در جامعه) هستیم (زیرا حذف جمهوریت حتما نتیجه عقب‌ماندگی در عدالت را به‌دنبال خواهد داشت) و این مسیر منتهی به آن انسدادی می‌شود که در بالا نتیجه گرفتیم.

اماخواست عمومی جامعه ایرانی برای تحقق اراده خود که این شب‌ها در خیابان نظاره می‌کنیم، نوید یک انسدادزدایی و بن‌بست‌گشایی می‌دهد که امکان جمهوری اسلامی دوم را فراهم می‌کند. برای تحقق جمهوری دوم مهم این است که اولا مسیر جمهوری اسلامی اول در نهادسازی برای تحقق جمهوری را دنبال کنیم و دوما آسیب‌ها و مسیرهایی که سبب جمهوری‌زدایی از جمهوری اسلامی شد را شناسایی و برای آن دنبال چاره باشیم.

بازسازی نهادی برای جمهوری اسلامی دوم

تشکل‌های صنفی، اجتماعی، دینی و امثال آن مهم‌ترین امکان برای امتداد سیاست و جمهوری در زندگی روزمره است. مهم‌ترین آسیب جمهوری اول نیز این بود که این تشکل‌ها اگرچه در قانون اساسی کاملا دیده شده بود اما امکانی برای تحقق آن پدید نیامد و دچار نابرابری‌های جدی در این حوزه بودیم. صرفا تشکل‌های گروه‌های اجتماعی برتر و طبقات بالا این امکان را یافتند یا تشکل‌ها و نهادهای دینی و مذهبی مانند هیئت و مسجد بودند که یا مطلقا از آن سیاست‌زدایی شده بود یا دچار سیاسی‌کاری شده بود و یا دیگر آن گستردگی و همگرایی لازم برای عمومی بودن سیاست را نداشت.

تشکل‌های کارگری و معلمی و پرستاری و کارمندی می‌تواند نقش مهمی در این امتداد سیاسی بازی کنند. به‌نحوی که نه صرفا تشکل‌هایی برای تحقق حقوق صنفی باشند بلکه امکانی برای نوع دیگری از سیاست‌ورزی را ممکن می‌کنند. برای مثال در زمانه جنگ تشکل‌های معلمی می‌توانستند بدون داشتن محدودیت‌های نظام رسمی آموزش و پروش نوع دیگری از تدریس را آغاز کنند.

برای مثال تدریس‌های محلی و مسجدی و یا سازمان‌یابی‌هایی که احتمالا در صورت داشتن این تشکل‌ها خود افراد بهترین ایده‌ها را برای تحقق اهدافشان خواهند داشت. تشکل‌های پرستاری می‌توانند در این شرایط به همیاری استان‌های درگیر جنگ بیایند چیزهایی که با دستورهای سازمان‌های بروکراتیک شدنی نخواهد بود. اینها صرفا بخشی از آن چیزی است که می‌توان از تشکل‌های صنفی انتظار داشت و کارکرد آنها بسیار است. اگرچه خود مطالبات صنفی نیز مهم‌ترین نقش را در تعادل و عدالت اقتصادی می‌تواند بازی کند. چنان که با تدابیر شهید بهشتی عدالت سیاسی و اقتصادی در قانون اساسی توام با یکدیگر و متناظر باهم دیده شده است.

اگر این درک از جمهوری که به‌معنای یک زندگی روزمره سیاسی در تمام عرصه‌های خود است را فهم انقلاب اسلامی از سیاست و جمهوی بدانیم باید تمام راه‌های تحقق آن را عملی کرد. تشکل‌های محلی، تشکل‌های زنان خانه‌دار، تشکل‌های زنان سرپرست خانوار، هیئات و بسیج‌های به‌معنای حقیقی کلمه سیاسی شده، تشکل‌های اقشار مانند دانشجویان و دانش‌آموزان و طلاب. به‌نحوی که انسان جمهوری اسلامی از صبح تا شب خود را در هر لباسی در یک وضعیت تماما متشکل و سیاسی ببیند.

اینکه تشکل برای سیاست چه میزان اهمیت دارد و نقش تشکل و نهادهای میانجی و مدنی و به‌تعبیر رهبر شهید انقلاب اسلامی حلقه‌های میانی در سیاست چیست بحث مبسوط می‌طلبد. اما حداقل می‌توان گفت قانون اساسی انقلاب اسلامی چنین سیاستی را طلب می‌کند. از اصل 8 و امر و نهی همگانی تا اصل 27 و آزادی اعتراض تا اصل 26 آزادی تشکل‌ها و احزاب تا اصل 104 و شوراهای قسط تا اصل 59 و همه‌پرسی همه و همه طلب این وضعیت است.

دانش‌آموز صبح در مدرسه دانشجو در دانشگاه و کارمندان و کارگران در محل کار بعداز ظهر همه در تشکل‌های محله، شب در مساجد و هیئات و هر زمان که اراده کنند در خیابان، چنین جمهوری نه‌تنها امکان تحقق قسط و عدالت و آزادی به معنای حقیقی کلمه را دارد بلکه عاری از هرگونه سلطه‌ای است و هرگونه اعمال سلطه‌ای را نخواهد پذیرفت و مستقل خواهد بود و از طرف دیگر چنین جامعه‌ای هیچ گاه اسیر مضرات و آفات دموکراسی از قبیل فاشیسم و پوپولیسم نخواهد شد. این همان ایده جامعه بی‌طبقه توحیدی و کارخانه انسان‌سازی رهبر شهید آیت‌الله خامنه‌ای است.

یادداشت از: علی اسکندری نداف، دبیر تحریریه فصلنامه نامه جمهور

انتهای پیام/