یادداشت | بی‌واسطگی در حکمرانی

خبرگزاری تسنیم ـ یوسف پورجم*؛ در دل هر نظام سیاسی، شکافی پنهان اما تعیین‌کننده میان «واقعیت زیسته‌ی مردم» و «تصویری که حاکمیت از این واقعیت در اختیار دارد» وجود دارد که البته نتیجه‌ی طبیعی سازوکارهای پیچیده‌ی اداری، سلسله‌مراتب‌های بوروکراتیک و لایه‌های متعدد انتقال اطلاعات است؛ لایه‌هایی که هر یک، به‌گونه‌ای ناخواسته، واقعیت را دچار تقطیع، تعدیل یا حتی تحریف می‌کنند. از همین‌جاست که مسئله‌ی «بی‌واسطگی» در حکمرانی، به‌مثابه یک ضرورت معرفتی و نه صرفاً یک انتخاب مدیریتی، خود را آشکار می‌سازد.

اگر اشاره‌ی رهبر شهید به ارتباط ناشناس با مردم، در افق این مسأله دیده شود، دیگر یک کنش شخصی یا حتی یک فضیلت اخلاقی صرف نخواهد بود، بلکه نشانه‌ای از یک درک عمیق نسبت به همین گره‌گاه معرفتی است؛ گره‌گاهی که در آن، کیفیت تصمیم‌گیری، مستقیماً به کیفیت ادراک از واقعیت وابسته است. حاکم، هر اندازه هم که از گزارش‌ها، آمارها و تحلیل‌های رسمی بهره‌مند باشد، مادامی که با «زندگی واقعی» مردم تماس نیابد، در معرض نوعی خطای ادراکی ساختاری قرار دارد؛ خطایی که گاه نه در سطح جزئیات، بلکه در سطح تعریف مسأله رخ می‌دهد.

این دغدغه در سنت سیاسی اسلام پیشینه‌ای دیرینه دارد. سیره‌ی ائمه‌ی معصومین(ع) به‌ویژه در دوره‌ی زمامداری امیرالمؤمنین علی(ع) مملو از نشانه‌هایی است که نشان می‌دهد مسأله‌ی دسترسی مستقیم به واقعیت اجتماعی همواره در کانون توجه قرار داشته است. آنچه در روایت‌ها از حضورهای ناشناس، سرکشی‌های شبانه و نشست‌وبرخاست‌های بی‌تکلف با مردم نقل شده تنها جلوه‌هایی عاطفی از تواضع یک حاکم نبوده و باید آن را بخشی از «سازوکار ادراک واقعیت» در حکمرانی علوی دانست. در این چارچوب، ناشناس بودن نه به معنای گریز از مسئولیت، بلکه تلاشی آگاهانه برای حذف «اثر حضور قدرت» بر رفتار و گفتار مردم است؛ زیرا قدرت به‌محض آنکه خود را آشکار کند واقعیت را نیز دگرگون می‌سازد.

این معنا به‌نحو دقیق‌تری در نامه‌ی امیرالمؤمنین(ع) به مالک اشتر تجلی یافته است؛ متنی که می‌توان آن را یکی از منسجم‌ترین صورت‌بندی‌های نظری در باب حکمرانی عادلانه دانست. در آنجا، امام(ع) به‌صراحت از خطر «احتجاب حاکم» سخن می‌گوید؛ از اینکه حاکم خود را در پس پرده‌ها و دیوارهای تشریفات پنهان کند و دسترسی مردم به او دشوار شود. این احتجاب از نظر امام نه‌تنها یک نقص اخلاقی، بلکه منشأ فساد در ادراک و در نتیجه انحراف در تصمیم‌گیری است. زیرا وقتی حاکم صدای مردم را بی‌واسطه نشنود، ناگزیر به بازنمایی‌های دیگران از این صدا اتکا می‌کند؛ بازنمایی‌هایی که هرگز خالی از سوگیری نیستند.

با این‌حال نکته‌ی ظریفی که کمتر مورد توجه قرار گرفته این است که رفع این احتجاب صرفاً با گشودن درهای کاخ و برگزاری دیدارهای عمومی تحقق نمی‌یابد. حتی در این دیدارها نیز نسبت قدرت همچنان برقرار است و همین نسبت بر کیفیت گفتار و رفتار مردم اثر می‌گذارد. آنچه می‌تواند این نسبت را موقتاً تعلیق کند، حضور در موقعیتی است که در آن هویت حاکم آشکار نباشد؛ موقعیتی که در آن مردم نه با «قدرت»، بلکه با «یک انسان» مواجه‌اند. در چنین وضعی است که لایه‌هایی از واقعیت که در شرایط رسمی هرگز بروز نمی‌یابند خود را نشان می‌دهند.

از این منظر ارتباط ناشناس با مردم را باید نوعی «ابزار تصحیح ادراک» دانست؛ ابزاری برای کاهش فاصله‌ی میان تصویر ذهنی حاکمیت و واقعیت عینی جامعه. این ابزار، به‌ویژه در شرایطی که پیچیدگی‌های اجتماعی افزایش یافته و تنوع مسائل و مطالبات گسترش پیدا کرده، اهمیتی دوچندان می‌یابد. زیرا در چنین شرایطی اتکای صرف به داده‌های رسمی بیش از آنکه راهگشا باشد می‌تواند به نوعی «اطمینان کاذب» بینجامد؛ اطمینانی که از انباشت گزارش‌ها حاصل می‌شود، اما الزاماً با واقعیت منطبق نیست.

در سطحی دیگر، این بی‌واسطگی واجد کارکردی اجتماعی نیز هست. هنگامی که مردم به هر نحو احساس کنند که عالی‌ترین سطح حاکمیت خود را در معرض فهم مستقیم مسائل آنان قرار داده است، نوعی پیوند عمیق‌تر میان «قدرت» و «جامعه» شکل می‌گیرد؛ پیوندی که می‌توان آن را در قالب «سرمایه‌ی اجتماعی» صورت‌بندی کرد. این سرمایه نه از طریق تبلیغات و نه با ابزارهای اقناعی صرف، بلکه از رهگذر تجربه‌ی زیسته‌ی مردم از «شنیده شدن» شکل می‌گیرد؛ تجربه‌ای که در آن فاصله‌ی نمادین میان حاکم و مردم به حداقل می‌رسد.

با این‌همه اهمیت این الگو تنها به ساحت حکمرانی محدود نمی‌ماند و می‌تواند الهام‌بخش بازاندیشی در شیوه‌های تبلیغ دینی نیز باشد. یکی از چالش‌های مزمن در این حوزه آن است که رابطه‌ی میان مبلغ و مخاطب غالباً در قالبی رسمی، یک‌سویه و از پیش تعریف‌شده شکل می‌گیرد؛ قالبی که در آن، مخاطب کمتر فرصت می‌یابد خودِ واقعی‌اش را بروز دهد و در نتیجه فهم مبلغ از او ناگزیر ناقص و گاه نادرست باقی می‌ماند. در چنین وضعی پیام دینی هرچند از نظر محتوا غنی باشد، اما به‌دلیل عدم انطباق با نیازهای واقعی از اثرگذاری لازم برخوردار نمی‌شود.

در اینجا الگوی «حضور غیررسمی در زیست مردم» می‌تواند افق تازه‌ای بگشاید. مقصود از این حضور نه پنهان‌کاری و نه نوعی رفتار تصنعی، بلکه نوعی هم‌نشینی طبیعی و بی‌تکلف با مردم است؛ حضوری که در آن مرزهای رسمیِ نقش‌ها موقتاً کمرنگ می‌شود و امکان دسترسی به لایه‌های عمیق‌تر تجربه‌ی انسانی فراهم می‌آید. چنین حضوری اگر از سر صدق و نه به‌قصد تکنیک‌سازی صورت گیرد، می‌تواند به بازتعریف نسبت میان «پیام» و «مخاطب» بینجامد و زمینه را برای اثرگذاری واقعی‌تر فراهم سازد.

در نهایت، آنچه در قالب یک گزاره‌ی ساده درباره‌ی ارتباط ناشناس با مردم بیان شده در واقع افقی گسترده از تأملات معرفتی، تاریخی و کارکردی را پیش روی ما می‌گشاید. این افق ما را به بازاندیشی در یکی از بنیادی‌ترین مسائل حکمرانی و تبلیغ فرامی‌خواند و آن اینکه «واقعیت» چگونه فهم می‌شود و چه نسبتی میان این فهم و سازوکارهای قدرت برقرار است. هر اندازه این فهم از واسطه‌ها تهی‌تر و به تجربه‌ی مستقیم نزدیک‌تر باشد، امکان خطا کاهش می‌یابد و راه برای تصمیم‌گیری‌های دقیق‌تر و کنش‌های مؤثرتر هموارتر می‌شود. و شاید بتوان گفت که در این نقطه، سیره‌ی علوی نه به‌عنوان یک الگوی تاریخی صرف، بلکه به‌مثابه پاسخی زنده به مسائل امروز، بار دیگر خود را نشان می‌دهد.

*فعال رسانه‌ای حوزه

انتهای پیام/