جنگ رمضان و پایان هژمونی آمریکا در منطقه؛ ایران بازیگر اصلی میماند
- اخبار بین الملل
- اخبار افغانستان
- 09 فروردين 1405 - 13:49
به گزارش دفتر منطقهای خبرگزاری تسنیم، «امانالله شفایی»، نویسنده و پژوهشگر افغانستانی، محقق میهمان در دانشگاه ساپینزا رم و معاون علمی سابق دانشگاه رهنورد مزارشریف در گفتگو با «انجمن راحل» جنگ رمضان را در دو چارچوب نظری «موازنه قوا» و «ایدئولوژی» تحلیل کرده و با بررسی واکنشهای بینالمللی و منطقهای، به پیشبینی پیامدهای ژئوپلیتیک این رویداد پرداخته است.
از نگاه این تحلیلگر و پژوهشگر افغانستانی، جنگ رمضان، پایان هژمونی آمریکا در خاورمیانه و آغاز نظم امنیتی جدیدی است که در آن، ایران بهرغم هزینههای سنگین، به عنوان بازیگری تأثیرگذار باقی خواهد ماند.
متن کامل گفتگو به این شرح است:
تحلیل و نظر جنابعالی درباره جنگ کنونی چیست؟ این رویداد را در چه چارچوبی تحلیل میفرمایید و چه ارزیابی از آن دارید؟
این جنگ هم ریشههای متفاوت دارد و هم دارای ابعاد و زوایای بسیار زیادی است. برداشت من این است که چارچوبهای بسیاری را میتوان برای مطالعه و بررسی و تحلیل این جنگ در نظر گرفت. این جنگ، هم در واقع چهره ژئوپلتیکی دارد، هم سبقه ایدئولوژیکی دارد، هم جنبه اقتصادی دارد، هم وجه حیثیتی دارد، و بحث امنیتیاش هم که سر جای خودش محفوظ است. اما اگر یک مقدار عمیقتر و علمیتر بخواهیم بحث را تحلیل کنیم، به نظر من دو چارچوب در اینجا خیلی مهم است: یکی بحث موازنه قوا تاییداست.موازنه قوا از نظریههای قدیمی روابط بینالملل است.
این نظریه میگوید که اگر در یک منطقه توازن قوا به هم بخورد یا در حال به هم خوردن باشد، این وضعیت به یک نحوی به بحران کشیده میشود. چرا؟ به خاطر اینکه اگر یک قدرت آمد جایگاه و سطح خود را در منطقه ارتقا داد -حالا چه از نظر ژئوپلیتیکی، چه از نظر نظامی، چه از نظر سیاسی و چه از نظر اقتصادی- اگر وضعیت تغییر کرد، قدرتها و یا کشورهای دیگر نگران میشوند و احساس خطر میکنند. در نتیجه اینها تمام توان و سعی خود را به خرج میدهند و با هم متحد میشوند. یعنی کشورهای رقیب با هم به یک نحوی، یک ائتلاف تشکیل میدهند و در پرتو آن ائتلاف سعی میکنند که آن قدرت چالشگر را در واقع کنترل کنند و وضعیت را به شرایط سابق برگردانند.
طبق این نظریه اگر بخواهیم شرایط جمهوری اسلامی را در منطقه خاورمیانه بررسی کنیم، واقعیت این است که جمهوری اسلامی در یکی دو دهه اخیر تبدیل به قدرت برتر منطقه شده است و میتوان گفت ابرقدرت خاورمیانه شده است. پیشرفتهای چشمگیر و خیرهکنندهای که جمهوری اسلامی در عرصههای مختلف صنعتی و تکنولوژی، مخصوصاً در عرصههای نظامی و دفاعی به آن دست پیدا کرده است، نگرانی کشورهای منطقه و دشمنان ایران مخصوصاً اسرائیل را برانگیخته بود.
در نتیجه اسرائیل و کشورهای عربی همپیمان با ایالات متحده در منطقه خلیج فارس، در سالیان اخیر به یک نحوی به همدیگر نزدیک شدند. مخصوصاً در دوره اول ترامپ یعنی از 2016 تا 2020 که دوره اول ترامپ بود، "پیمان ابراهیم" شکل گرفت که چند تا کشور عربی خلیج فارس به اسرائیل نزدیک شدند و روابط دیپلماتیک حتی با اسرائیل برقرار کردند. حالا که در دوره دوم ترامپ هستیم، اسرائیل در واقع آمدن مجدد ترامپ را یک فرصت استثنایی برای خود میداند. با توجه به نفوذ لابیهای صهیونیست که در کاخ سفید بسیار نفوذ پیدا کردند، با استفاده از آن لابیها و در واقع شخصیت ترامپ -شخصیت از نظر روانشناسی سیاسی- با توجه به شخصیتی که ترامپ دارد، اسرائیل و نتانیاهو متوجه شدند که این بهترین فرصت است که در واقع به یک نحوی ایران را که به زعمشان تبدیل به یک تهدید جدی شده است، ایران را به یک نحوی کنترل کنند و حتی این تهدید را در واقع بردارند و دفع کنند.
از این جهت، یک بحث خیلی مهم است که در واقع ایران به عنوان یک قدرت برتر منطقهای توازن قوا را به هم زده، هم کشورهای عربی را نگران کرده و هم دشمن سرسخت ایران، یعنی اسرائیل را نگران کرده که مبادا ایران با توجه به پیشرفتهای نظامیاش و صنایع موشکیاش-پهپادیاش، اگر به سلاح هستهای هم دست پیدا کند، امنیت وجودی اسرائیل جداً به مخاطره میافتد. بنابراین قبل از اینکه دیر شود، با توجه به اینکه ترامپ در کاخ سفید حضور دارد، از این فرصت استفاده کند و نظم منطقهای خاورمیانه که در حال تغییر بود را در واقع جلوی آن را به یک نحوی بگیرد، یعنی جلوی ایران به یک نحوی گرفته شود.
البته کشورهای عربی هر چند که به ظاهر با این جنگ اظهار مخالفت کردند -عربستان، امارات متحده و کشورهای کوچک دیگر، حتی ترکیه هم مخالفت کردند و در این راستا به ظاهر تلاش کردند- اما واقعیتش این است که در پشت پرده، من فکر میکنم که این کشورهای عربی مخصوصاً عربستان سعودی چندان بدشان نمیآمد که این جنگ اتفاق بیفتد و به زعم خودشان ایران یک ضرب شصتی را از طرف آمریکا و اسرائیل دریافت کند. این از نظر بحث موازنه قوا. از نظر بحث ایدئولوژیکی که یک چارچوب دیگری هست در بررسی تحولات بینالملل و مخصوصاً بحرانهای بینالمللی، بحث ایدئولوژیکی هم جای خود را دارد.
ایران یک کشور شیعی است با رویکرد ولایت فقیه، با همان شعار و نگاهی که حضرت امام خمینی میگفت: صدور انقلاب و حمایت از مستضعفین جهان. این ایدئولوژی در دوران رهبری حضرت آیتالله خامنهای هم پیگیری شد و در واقع یک ائتلاف میان ایران و کشورهای جبهه مقاومت -حالا چه شیعه چه سنی- ایجاد شد.
جمهوری اسلامی ایران در طول مخصوصاً یکی دو دهه اخیر نفوذ زیادی را در خاورمیانه پیدا نمود، در میان مردم خاورمیانه، و در واقع یک پیمان نانوشته را ایجاد کرد با نیروهای مقاومت حاضر در منطقه، چه در عراق، چه در لبنان، چه در یمن و چه در فلسطین. این یک وضعیتی نبود که از طرف کشورهای منطقه -یعنی دولتهای منطقه که به یک نحوی هر کدامشان وابسته هستند به ایالات متحده آمریکا- بتوانند آن را بپذیرند.
بنابراین بحثی که پادشاه اردن تحت عنوان "هلال شیعی" مطرح کرده بود، و بحثهایی که در رابطه با جنگ نیابتی و اینها مطرح شده بود، همه اینها به بحث ایدئولوژی و رویکرد جمهوری اسلامی بر میگردد که هدفش حمایت از گروههای مقاومت و حمایت از جنبشهای آزادیبخش منطقه است. هدفش مبارزه با سلطهطلبی اسرائیل در منطقه است و به تبع آن مقابله با استعمار نوینی که ایالات متحده به یک نحوی آمده و کشورهای منطقه را مستعمره خود ساخته است.
از طرف اسرائیل هم این بحث، جنگ ایدئولوژیک است. به خاطر اینکه اگرچه قبلاً یک مقدار رهبران اسرائیل و رهبران یهودی و جریان صهیونیسم در سالهای گذشته، این مسأله را یک مقدار پنهان میکردند، بحث سلطهطلبی و بحث سرزمین بزرگ اسرائیل از میان دو نهر -از نیل تا فرات- را، اما الان در ماههای اخیر و در هفتههای اخیر ما بارها و بارها از طرف مقامات اسرائیلی و یا همپیمانان اسرائیلی، مخصوصاً سفیر آمریکا در اسرائیل به صراحت شنیدیم که بیان کردند که در واقع این سرزمین، این دولت کوچک فعلی اسرائیل برای یهودیها خیلی کوچک است و کتاب مقدس جغرافیای دولت یهود را مشخص کرده، و تا زمانی که ما به آن جغرافیا دست پیدا نکردیم، آرام نمیشینیم و این را به شکل با صراحت در هفتههای اخیر و در ماههای اخیر مطرح کردند.
واکنشهای بینالمللی و منطقهای به این جنگ را چگونه ارزیابی میکنید؟ بهویژه موضعگیری کشورها و نهادهای مؤثر در این زمینه را چگونه میبینید؟
در اینجا هم همانطور که پیشبینی میشد، اتفاق خاصی نیفتاده است. البته یک مقدار، این نگرانی پیش از جنگ وجود داشت که اگر آمریکا و اسرائیل به ایران حمله کنند، کشورهای اروپایی به یک نحوی به جنگ اضافه شوند و یک ائتلافی علیه ایران شکل بگیرد که این اتفاق نیفتاد. مخصوصاً انگلستان، به عنوان متحد سنتی آمریکا، یک سورپرایز برای ترامپ بود که انگلیس از این جنگ حمایت نکرد و حاضر نشد در تهاجم مشارکت کند.
اگرچه در بحث دفاعی اعلان موضع کرده است، اما در بحث تهاجم، نخستوزیر انگلیس خود را کنار کشید. از طرف دیگر، سایر کشورهای اروپایی هم چنین موضعی داشتند. آلمان اگرچه از نظر لفظی به یک نحوی از آمریکا حمایت کرد، اما بعد از چند روز صدراعظم آلمان او هم کنار کشید و گفت ما در این جنگ مشارکت نداریم و نخواهیم داشت. فرانسه اگرچه یک ناو را به منطقه فرستاده، اما این ناو در عملیات مشارکت ندارد و در واقع حضور ناو فرانسه به خاطر حراست از منافعی است که فرانسه در خاورمیانه، مخصوصا در لبنان دارد. از طرف دیگر، ما دو ابرقدرت جهانی دیگر داریم: روسیه و چین. در سالهای اخیر به یک نحوی هر دو کشور به ایران نزدیک شدهاند.
روسیه به خاطر جنگ اوکراین، و چین هم به خاطر بحث تایوان و هم به خاطر رقابت شدیدی که با ایالات متحده در عرصه اقتصادی و منافع جهانی پیدا کرده است. اما همانطور هم که پیشبینی میشد، نه روسیه و نه چین صراحتاً حمایت خود را از ایران اعلام نکردند. مخصوصاً چین که یک موضع محافظهکارانهتری را در پیش گرفت و حمله آمریکا و اسرائیل به ایران را هم با یک لحن بسیار سبُک محکوم کرد. در جانب روسیه، هر چند که روسیه مواضع صریحتر علیه جنگ و تهاجم آمریکا و اسرائیل به ایران گرفت، اما باز هم روسیه جنبه احتیاط را به خرج داد و به صراحت از ایران حمایت نکرد. اما این که در پشت پرده چه میگذرد و تا چه حدی روسیه میتواند در این جنگ از ایران حمایت کند، چیزی است که آقای عباس عراقچی، وزیر خارجه جزئیات آن را فاش نکرد.
احتیاط چین و روسیه را ما در صحنه شورای امنیت ملل متحد هم دیدیم. زمانی که بحرین قطعنامه محکومیت حمله ایران به کشورهای منطقه را به رأی گذاشت، روسیه و چین هر دو کشور رأی ممتنع دادند و راه را برای محکومیت جمهوری اسلامی ایران باز کردند که در ادبیات سیاسی، این به یک نحوی خیانت محسوب میشود. در حالی که چین و روسیه هر دو دارای حق وتو هستند و هر کدامشان میتوانستند با رأی مخالف، جلوی قطعنامه علیه ایران را بگیرند. اما به هر حال کشورهای منطقهای در این جنگ خیلی جانب احتیاط را به خرج دادند.
یکی دیگر ترکیه است و پاکستان. ترکیه با توجه به اینکه عضو ناتو است و از طرف دیگر همسایه ایران هست و روابط بسیار نزدیکی را در سالهای اخیر با ایران داشته، تمام سعی و تلاش خود را کرده که جلوی گسترش جنگ را بگیرد. هر چند که تا حدود زیادی موفق نبوده و ترکیه خود را در یک مخمصه میبیند. از یک طرف توقع همپیمانان ناتو از ترکیه است که در این جنگ به آمریکا کمک کند و از طرف دیگر بحث همسایگی با ایران است و روابط نزدیکی که با ایران دارد. پاکستان هم یک بازیگر خیلی مهمی است که به صورت بالقوه میتواند مؤثر باشد.
پاکستان با توجه به یک پیمان دفاعی که اخیراً با عربستان امضا کرده بود -که پیامش این بود که اگر هر یک از این دو کشور مورد تهاجم قرار بگیرد، کشور دوم باید به کمک آن برود- حالا جمهوری اسلامی ایران به یک نحوی به قلمرو عربستان حمله کرده است. البته نه به منافع دولت عربستان، بلکه به پایگاههای آمریکا و به مرکز دیپلماتیک آمریکا، کنسولگری آمریکا و سفارت آمریکا در عربستان حمله کرده است. اما این هم از نظر حقوقی میتواند یک نوع مورد حمله واقعشدن محسوب شود. بر همین اساس، عربستان از پاکستان که روابط همسایگی بسیار خوبی با ایران دارد، انتظار دارد که پاکستان حالا کمک کند. هر چند که شاید در آن حد نباشد که پاکستان به جنگ علیه ایران بپیوندد، اما عربستان انتظار دارد که پاکستان حداقل در بحث دفاع به عربستان کمک کند. به هر حال، تحولات آنقدر سریع و پیچیده است که واقعاً نمیشود حتی آینده نزدیک را پیشبینی کرد.
اثرات و پیامدهای منطقهای این جنگ، بهویژه در لایههای بازتعریف امنیت منطقهای و معادلات قدرت، از نگاه شما چگونه ترسیم میشود؟ (و ایضاً این جنگ چه تاثیراتی به نظرتان میتواند روی افغانستان داشته باشد؟)
در این خصوص باید گفت هنوز جنگ پایان نیافته و ما در میانه جنگ هستیم و شاید در اول جنگ باشیم. شاید این جنگ هفتهها، بلکه ماهها به طول انجامد. هنوز سرنوشت این جنگ مشخص نیست اینکه در این جنگ، کدام طرف دست بالاتر و برتر پیدا میکند؟ کدام طرف زودتر کوتاه میآید و کدام طرف با شرایط طرف مقابل خود کنار میآید؟ همه اینها مسئله است و چشماندازشان هنوز روشن نیست. اما مسلم این است که صرفنظر از هر نتیجهای که این جنگ داشته باشد، شکل و شمایل امنیتی این منطقه و خاورمیانه، دیگر مثل سابق نخواهد بود. این اتفاق که افتاد -حمله و تجاوز دوباره اسرائیل به ایران، و پاسخ و حمله ایران به منافع و پایگاههای آمریکا و کشورهای غربی در منطقه- این در واقع یک نشانه از این است که آینده در منطقه خاورمیانه مثل گذشته نخواهد بود. مخصوصاً پاسخ و حمله ایران به کشورهای منطقه، به پایگاهها و منافع آمریکا، و حتی به برخی اماکن غیرنظامی مثل هتلهایی که در واقع سربازان آمریکایی در آنجا پناه گرفته بودند، و حمله ایران به منافع اقتصادی آمریکا مثل بانکها و شرکتهای آمریکایی در کشورهای عربی. همه اینها نشان میدهد که اگر این جنگ تمام شود و جمهوری اسلامی بر جای خود باقی بماند، دیگر نه روابط ایران با کشورهای منطقه مثل گذشته خواهد بود. با بحرین، با امارات، با عربستان، با کویت مثل گذشته دیگر نخواهد بود. به خاطر اینکه آن شیشه حائلی که میان ایران و این کشورها بود، دیگر شکست.
از طرف دیگر هم نگاه کشورهای کوچک منطقهای به اضافه عربستان به ایالات متحده آمریکا به عنوان ژاندارم و حافظ امنیت این کشورها، دیگر مثل گذشته نخواهد بود. این کشورها الان هم دریافتند که امنیتشان به یک تار مو بند است. به این معنا که این همه سرمایهگذاری امنیتی و نظامی آمریکا در منطقه و دادن پایگاه به آمریکا برای حفظ امنیت، و این حجم بزرگی از هزینههایی که کردند و سرمایهگذاریهایی که صورت گرفته بود در دهههای گذشته، نشان داد که ایران و یا حتی هر کشور دیگری میتواند به راحتی نظم منطقه را به هم بزند.
آن حبابی که کشورهای منطقه دور خودشان ایجاد کرده بودند -مخصوصاً در دبی و کویت و در قطر- این حباب امنیت دیگر ترکید. قطعاً کشورهای منطقه تجدیدنظر خواهند کرد، یعنی در روابطشان با ایالات متحده تجدید نظر خواهند کرد. به خاطر اینکه اینها متوجه شدند که در روزهای سخت، آمریکا قادر به حفاظت از آنها نیست. و اگر ایران و یا هر کشور دیگری بخواهد، میتواند به راحتی آرایش امنیتی منطقه را به هم بزند و حتی موجودیت این کشورهای کوچک و قدرتهای ریز را مورد تهدید قرار دهد.
تحلیل و پیشبینی شما از آینده جنگ چیست؟ و در این زمینه چه راهکارها یا پیشنهادهایی برای مدیریت پیامدها و عبور از این بحران دارید؟
در رابطه با بحث پیشبینی از آینده جنگ و پیشنهادها و راهکارهای در این راستا، همانطور که گفته شد واقعیت این است که آینده جنگ قابل پیشبینی نیست. اما چیزی را که میتوان از روزهایی که گذشته برداشت کنیم، این است که ایران نشان داد که تسلیمپذیر نیست. این همان خواستهای بود که ایالات متحده و اسرائیل دنبال آن بودند.
آنها میخواستند که اولاً در مذاکرات ایران را تسلیم کنند -با محدود کردن بحث هستهای و موشکی و کنترل همپیمانان منطقهای ایران- که به آن دست پیدا نکردند و بعد آمدند جنگ را شروع کردند. فکر میکردند که با ترور رهبر جمهوری اسلامی و مقامات عالیرتبه ایران، ایران تسلیم میشود که نشد.
فکر میکردند که با زدن زیرساختها و مراکز نظامی و دفاعی ایران، ایران تسلیم میشود، که تا هنوز -بیش از دو هفته گذشته- این اتفاق نیفتاده است. از آن طرف هم قدرت دفاعی و نظامی ایران را دستکم گرفته بودند. اما الان متوجه شدند که ایران قدرتی دارد که همانطور که رهبر شهید جمهوری اسلامی تهدید کرده بود که این جنگ، جنگ منطقهای خواهد شد، همان اتفاق هم افتاد و ایران به سرعت موفق شد دامنه جنگ را به سراسر منطقه گسترش بدهد که در واقع منافع استراتژیک آمریکا و همپیمانانش را به خطر بیندازد و به آنها آسیبهای جدی بزند.
هر چند که ایران هم آسیبهای جدی دریافت کرده است، اما در مقابل هم موفق بوده که هزینههای زیادی را بر طرف مقابل وارد کند. موفق شده که نظم منطقه را به هم بریزد. موفق شده است با بستن تنگه هرمز، جریان انرژی را به خطر بیندازد و تحت تأثیر قرار بدهد. به هر حال، با وجود همه این تحولات، هر چند که آینده قابل پیشبینی نیست، اما من خوشبین هستم که جمهوری اسلامی میتواند موجودیت خود را حفظ کند. با توجه به اشراف اطلاعاتی و کنترلی که جمهوری اسلامی در داخل دارد، توانسته است نظم داخلی خود را هم کاملاً حفظ کند و از ایجاد هرگونه شورش و طغیان جلوگیری کند.
اگر جمهوری اسلامی بتواند همین وضعیت را تا انتهای جنگ کنترل کند و بتواند تهدیداتی که هست -تهدیدات موجودیتی که هم از داخل هست و هم از بیرون- را از سر به خیر بگذراند؛ برداشت من این است که ایران پیروز این جنگ خواهد بود. هر چند که هزینههای گزافی برای آن پرداخته، هر چند که خسارات زیادی را متحمل شده، و هر چند که رهبر خود را از دست داده، اما با همه این بحثها، ایران پیروز جنگ خواهد بود.
برداشت من این است که با توجه به هزینهای که آمریکا و اسرائیل در این جنگ پرداختند، و با توجه به خسارتهای شدیدی که پایگاههای آمریکایی در منطقه دید و کشورهای همپیمان آمریکا در منطقه دیدند، بعید میدانم که در آیندهای نزدیک و یا در میانمدت، ایالات متحده و اسرائیل و یا همپیمانان منطقهای آنها دیگر هوس کنند که به ایران حمله کنند. من خوشبین هستم به اینکه ایران بتواند سایه سیاه جنگ را انشاءالله از سر بگذراند، بتواند موجودیت خود را حفظ کند، بتواند بعد از جنگ قدرت خود را بازسازی کند. که این امور هم با توجه به ظرفیتهایی که در ایران هست و نیروهایی که در ایران هست، این کار سخت نیست. اما واقعیت این است که ایران یک قدرت منطقهای است، آمریکا یک قدرت جهانی است، آمریکا یک قدرت هستهای و اتمی است، اسرائیل هم یک قدرت منطقهای است و هم یک قدرت اتمی است. این یک جنگ نابرابر است. اما در هیچکجا گفته نشده که در جنگهای نابرابر، آن که زور و قدرت بیشتری دارد حتماً پیروز میشود.
ما از گذشته شواهد بسیاری داشتیم که قدرتهای ضعیفتر با استقامت و پایداری توانستند قدرتهای به مراتب بزرگتر از خودشان را به زانو در بیاورند و شکست بدهند. نمونهاش جنگ ویتنام است که آمریکا تجربه خوبی از آن دارد. نمونه دومش بحث افغانستان است که شاهد بودیم چگونه آمریکا بعد از 20 سال در افغانستان شکست خورد و حیثیت خود را از دست داد. امیدوارم که این اتفاق برای ایران هم بیفتد.
انتهای پیام/