تنگه هرمز؛ سلاح استراتژیکی که جهان را به زانو درمیآورد
- اخبار بین الملل
- اخبار آسیای غربی
- 09 فروردين 1405 - 12:00
به گزارش گروه بینالملل خبرگزاری تسنیم، درادامه تحلیلهای محافل و رسانههای بینالمللی و منطقهای درباره اهمیت راهبردی تنگه هرمز در معادلات جهانی به ویژه در سطح بازار و تجارت، یوسف الریس، نویسنده برجسته عرب زبان در مقالهای برای وبسایت العهد نوشت: ایران همواره با تهدید به بستن تنگه هرمز به عنوان یک اهرم فشار استراتژیک، بازی کرده است، اما بسیاری از کشورها در توانایی این کشور برای اتخاذ و اجرای این تصمیم تردید داشتند.
تثبیت معادلات ایران در تنگه هرمز
با وجود انعطافپذیری که تهران در مذاکرات پیش از جنگ از خود نشان داد، غرور و البته حماقت ایالات متحده آمریکا و رژیم صهیونیستی، آنها را به سمت تشدید نظامی و هدف قرار دادن شهید امام سید علی خامنهای سوق داد؛ در تلاشی آشکار برای تحمیل تغییر در نظام جمهوری اسلامی.
اما توانایی ایران در جذب ضربه اولیه، انسجام نهادی و پاسخ نظامی گسترده، موازنه رویارویی را تغییر داد. در یک تحول کلیدی، رهبری جدید ایران بسته شدن تنگه هرمز را اعلام کرد تا بحران وارد مرحله جدیدی با پیامدهای جهانی شود. اما چگونه یک تنگه میتواند اقتصاد بینالمللی را به زانو درآورد؟
از زمان آغاز رویارویی، حرکت کشتیرانی در تنگه هرمز تقریباً به طور کامل مختل شده است، کشتیها مورد حمله قرار گرفتند، در حالی که برخی دیگر در دو طرف گذرگاه دریایی گیر افتادند. اما این پیامدها در چارچوب منطقهای باقی نماند، بلکه به سرعت به اقتصاد جهانی گسترش یافت.
این تنگه، دروازه اصلی صادرات انرژی برای کشورهای خلیج فارس است؛ زیرا حدود 20% از عرضه جهانی نفت و یک پنجم تجارت گاز طبیعی مایع از آن عبور میکند، که آن را به یکی از مهمترین شریانهای حیاتی اقتصاد بینالمللی تبدیل میکند.
در عرض چند روز از بسته شدن واقعی تنگه هرمز، قیمت نفت خام برنت به بیش از 100 دلار در هر بشکه رسید، در حالی که نفت خام وست تگزاس به 97 دلار نزدیک شد. همچنین، جریانهای نفتی در منطقه از اواخر فوریه تا 90% کاهش یافت، در سایه عدم قطعیت اقتصادی که بر تقاضای جهانی نیز تأثیر گذاشت.
قابل توجه است که این اتفاقات با وجود اعلام آژانس بینالمللی انرژی مبنی بر تزریق حدود 400 میلیون بشکه از ذخایر اضطراری، علاوه بر آزادسازی 172 میلیون بشکه از ذخایر استراتژیک توسط ایالات متحده، رخ داد.
در سطح کشورهای خلیج فارس هم، با پر شدن ظرفیتهای ذخیرهسازی، تولیدکنندگان چارهای جز کاهش تولید یا بستن چاهها نداشتند، که عملاً در اوایل مارس 2026 آغاز شد. شرکتهای بزرگ انرژی، از جمله قطر انرژی، شل، شرکت نفت کویت و بابکو، به فعال کردن بند "فورس ماژور" روی آوردند که اقدامی بیسابقه در تاریخ بخش انرژی منطقه است.
عراق، ششمین تولیدکننده بزرگ نفت در جهان، مجبور شد تولید خود را در بصره تقریباً 70% کاهش دهد و تولید آن از 3.3 میلیون بشکه در روز به حدود 900 هزار بشکه رسید؛ با توجه به وابستگی تقریباً کامل صادرات آن به تنگه. همچنین، عربستان سعودی پالایشگاه رأس تنوره، بزرگترین تأسیسات خود را تعطیل کرد، در حالی که امارات متحده عربی بزرگترین پالایشگاههای خود را از کار انداخت.
در نتیجه، قیمت نفت به سطوح بیسابقهای افزایش یافت و بین 100 تا 108 دلار در هر بشکه در نوسان بود، در مقایسه با حدود 65 دلار قبل از جنگ. این افزایش منجر به شوکهای شدیدی در بازارهای جهانی شد؛ به طوری که قیمت گاز در انگلیس بیش از دو برابر شد و در بازار هلند 24% افزایش یافت. انتظار میرود این امر در امواج تورمی که هم خانوادهها و هم بخشهای صنعتی را تحت تأثیر قرار میدهد، منعکس شود.
سلاح استراتژیکی که اقتصاد جهان را به زانو درآورد
از لحاظ تاریخی، جهان بحرانهای عرضه نفت را در نتیجه رویدادهای ژئوپلیتیکی بزرگ، مانند جنگ اکتبر 1973، انقلاب ایران در سال 1979، جنگ ایران و عراق و جنگ خلیج فارس، تجربه کرده است. اما تفاوت اساسی در بحران کنونی تنگه هرمز در مقیاس آن نهفته است؛ زیرا نسبت کاهش عرضه قبلاً در حداکثر موارد از 6% تجاوز نمیکرد، در حالی که جهان امروز با کمبودی نزدیک به 20% مواجه است، که این بحران را بزرگترین نوع خود در تاریخ بازارهای انرژی میکند.
این تحولات در نتیجه افزایش قیمت سوخت، هزینههای بیمه، کود و حمل و نقل، در فشارهای اقتصادی عظیم بر کشورهای واردکننده انرژی منعکس میشود. با وجود اینکه کشورهای شورای همکاری خلیج فارس معمولاً از افزایش قیمتها سود میبرند، اما در این شرایط با زیانهای مستقیم ناشی از اختلال در صادرات و هدف قرار گرفتن زیرساختها مواجه هستند.
به عنوان مثال قطر، که حدود 20% از عرضه جهانی گاز طبیعی مایع را تأمین میکند، مجبور به توقف صادرات خود شد. همچنین زیانهای مجموع کشورهای خلیج فارس از آغاز جنگ حدود 15 میلیارد دلار تخمین زده شده است.
در این بین، اتحادیه اروپا از جمله آسیبپذیرترین طرفهاست، به ویژه با توجه به وابستگی زیاد آن به گاز و کاهش ذخایر آن پس از فصل زمستان. کشورهایی مانند آلمان، ایتالیا، اسپانیا، یونان و بلژیک با فشارهای فزایندهای مواجه هستند، زیرا قیمت گاز در اروپا بیش از 70% افزایش یافته است. همچنین برخی کشورها، مانند کرواسی و مجارستان، سقف قیمتی را برای محدود کردن پیامدها اعمال کردهاند.
نیز به نوبه خود با چالشهای بزرگی روبرو است؛ زیرا گاز، حدود 30% از تولید برق و 70% از گرمایش خانگی را تشکیل میدهد، که آن را مستقیماً در معرض شوکهای قیمتی قرار میدهد.
افزایش قیمت انرژی ناشی از بسته شدن تنگه هرمز منجر به ایجاد تورم ناشی از هزینهها میشود، جایی که هزینه تولید و حمل و نقل مستقیماً افزایش مییابد، که این امر در افزایش قیمت کالاها و خدمات در بخشهای مختلف منعکس میشود.
این تأثیر تنها به قیمتها محدود نمیشود، بلکه به فرسایش درآمد واقعی خانوارها، به ویژه در کشورهای واردکننده انرژی، منجر میشود. در این کشورها، قدرت خرید به دلیل افزایش هزینههای زندگی بدون افزایش متناسب در دستمزدها کاهش مییابد. در همین حال، بخش صنعتی به دلیل افزایش قیمت نهادههای اساسی با فشارهای فزایندهای روبرو است که منجر به کاهش تولید صنعتی یا کاهش سطح اشتغال میشود، به ویژه در صنایع پرمصرف انرژی.
در سطح خارجی هم، عدم تعادلهای اقتصادی تشدید میشود، زیرا کشورهای واردکننده از وخامت تراز تجاری خود به دلیل افزایش صورتحساب واردات نفت رنج میبرند که فشارها را بر ارزهای ملی و ذخایر ارزی آنها افزایش میدهد.
بر اساس برآوردهای بانک فدرال دالاس، کاهش حدود 20% از عرضه جهانی نفت در سه ماهه دوم سال 2026 ممکن است قیمت نفت خام وست تگزاس را به 98 دلار افزایش دهد و رشد تولید ناخالص داخلی جهانی را حدود 2.9 واحد درصد کاهش دهد. اگر این کمبود برای مدت طولانیتری ادامه یابد، ممکن است قیمتها به 115 دلار و سپس 132 دلار برسد؛ به ویژه با ادامه کاهش نرخهای رشد جهانی.
تأثیر بسته شدن تنگه هرمز تنها به بازارهای انرژی محدود نخواهد شد، بلکه به هزینههای حمل و نقل، قیمت مواد غذایی و زنجیرههای تأمین جهانی نیز گسترش خواهد یافت. این تنگه تنها یک گذرگاه آبی نیست، بلکه شریان حیاتی سیستم اقتصادی جهانی است و هرگونه اختلال در آن میتواند تعادل اقتصاد بینالمللی را بازتعریف کند.
در اینجا سوال مهم و نگرانکنندهای که در این میان محافل جهانی را به خود مشغول کرده این است که اگر جنبش انصارالله در یمن نیز بابالمندب را ببندد چه خواهد شد؟ برای پاسخ به این سوال باید منتظر تحولات آینده و به ویژه اقدامات یمن بمانیم که به تازگی به نبرد کنار ایران و سایر جبهههای مقاومت علیه دشمن آمریکایی-صهیونیستی پیوسته است.
انتهای پیام/