شهادت اتفاقی نیست
- اخبار فرهنگی
- اخبار فرهنگ حماسه و مقاومت
- 07 فروردين 1405 - 20:19
به گزارش خبرگزاری تسنیم، زهرا اسدی؛ نویسنده و پژوهشگر دفاع مقدس در گزارشی از معراج شهدا داستان وداع باصلابت مردی که در حمله جنایتکارانه رژیم صهیونیستی همسر و چهار فرزندش به شهادت رسیده اند را روایت می کند.
دور تا دور سالن معراج شهدا مملو از جمعیتی است که برای وداع با یک خانواده شهید آمدهاند. وداع با شهیده فرزانه بقرایی و 3فرزند دلبندش (محمدمهدی22ساله و دو قلوهایش محمد صالح و محمد سبحان ) که منزل مسکونی شان چند شب پیش در خیر آباد ورامین مورد تهاجم رژیم صهیونیستی قرار گرفت. در همسایگی این خانواده شهید، بانویی 67ساله نیز به فیض شهادت رسیده بود که طبق گفته دخترش، یک سال از پدرشان که بر اثر سکته مغزی زمین گیر شده بود با محبت تمام پرستاری کرد و در نهایت با شهادت، به عنوان یک بانوی خانه دار مزد خدمتش را گرفت. هفت فرزند این مادر کنار پیکرمطهرش خداوند را برای این که فیض بزرگ شهادت را نصیب او ساخته است سجده شکر کردند .
اما گاه مصیبت آنقدر سنگین میشود که هیچ کس را یارای سخن گفتن و دلداری دادن هم نیست، اینجاست که سکوت چاره ساز میشود.
مادر شهیده فرزانه بقرایی دست روی قلب دامادش گذاشته و بی آنکه سخن بگوید میخواهد مرهم قلب زخمی اش باشد، داماد لب فرو بسته و بغض فروخورده و چشم انتظار دیدار همسر و یگانه یار زندگی اش است که فرزندانی را تربیت کرد که مانند خودش لایق شهادت شدند.
بالاخره انتظار سرآمد و پیکر مطهر شهدا وارد می شود. تابوت هایی زیبا که با پرچم مقدس ایران اسلامی مزین شده اند کنار هم ردیف می شوند، چهار پیکر عزیز و محترم که هر یک امید یک ملت بودند.
مرد جوان دست به زانو گرفته و بلند می شود، گویی می خواهد وارد میدان شود و به تاسی از زینب کبری سلام الله علیها، مقابل دشمن صهیونیستی- آمریکایی رجزبخواند، رجزی بی صدا که پشت کوه را هم به لرزه می اندازد درحالیکه او استوار است و یقین دارد همسر و فرزندانش انتخاب شدند تا خون پاکشان در امتداد خون مطهر امام شهید امت و آن ذبح عظیم، زمینه ساز ظهور منجی عالم بشریت باشد.
همسر شهیده با صلابت، بدون آنکه اجازه دهد قطره ای اشک جلوی دیدگانش را در لحظات کوتاه وداع آخر بگیرد، سر به تابوت مطهر بانوی شهیده اش گذاشته و با یار خونین کفن برای آخرین بار نجوا می کند، صدای ضجه و گریه جمع با نوای "یا حسین ، یا حسین" بلند می شود تا قوت زانوان مردی باشد که در یک چشم بر هم زدن خانواده ای که بیست و چندسال با هم شیرین ترین لحظات را خلق کرده بودند را یکجا، تقدیم وطن و این حرم مقدس نموده است.
مرد تنها یادگار یک خانواده 5 نفره است، کنار تابوت همسر شهیده اش سجده شکر می گذارد، دستاتش را به سمت آسمان بلند میکند و آرام چیزی زیر لب زمزمه میکند، بلند میشود و از سبد سپیدی که دستِ عمه خانم است، گل های پرپر را بر می دارد و روی تابوت عروسش می ریزد.
حالا نوبت به وداع با محمدمهدی است، جوان 22 ساله ی بابا. آرام پایین پای جوانش نشسته و تابوت را در آغوشش جای می دهد، گویی تمام پیکر محمدمهدی را از پس تابوت به آغوش کشیده و روی سینه ی سوخته اش چسبانده باشد، دوباره سجده شکر می گذارد، بلند می شود، گل های پرپر را روی تابوت جوانش می ریزد که عمری آرزوی دامادی اش را داشت.
وقت تنگ است و نوبت به وداع با دوقلوهای بابا رسیده.... ناله مردم بلندشده اما صدای ناله ی پدر را کسی جز روح مطهر شهدا نمی شود! آنچه می بینم همه صلابت است، بوسه بر تابوت، سجده شکر، زمزمه دعایی محرمانه و گل های پرپری که از روی تابوت های سه رنگ مقدس، سرریز شده و کف معراج شهدا را هم رنگین کرده است.
وداع که به پایان می رسد، بابا ایستاده بالای پیکر خانواده اما برای حسین فاطمه سلام الله علیها سینه می زند، خدا می داند این صلابت از کجا و چگونه پدیدار می شود؟!
مادر فرزانه ی شهید را میان جمعیت می بینم، جمله اش میخکوبم میکند "دخترم فرزانه، فرزند شهید بود"
پدرش که شهیدشد فرزانه 3 سال بیشتر نداشت، بعد از داغ امام شهیدمان هرشب خانوادگی با پرچم می رفتیم میدان داری، همان طور که سردار موسوی فرمان داده بود که "مردم آسمان با ما، میدان با شما" دخترم فرزانه تا آخرین شب حیاتش اجازه نداد میدان خالی بماند. با تمام وجود می خواهم بگویم خاک پای چنین مادرانی سرمه ی چشم کورم، چقدر دامان این مادران شهیدپرور است، هم همسر شهیدباشی و هم مادر شهیده و هم مادربزرگ 3شهید.قطعا این توفیقات اتفاقی نیست.
وداع فرزانه ی شهید مرا به جنگ 12 روزه برد و کنار شهیده فهیمه مقیمی، مادر شهیدان ساداتی ارمکی،فهیمه هم در شش ماهگی پدرشهیدش را در دفاع مقدس 8ساله از دست داده بود. از جنگ 12 روزه و شهادت های خانوادگی شبیه شهیدان ساداتی ارمکی تا جنگ رمضان و شهادت های شبیه فرزانه و فرزندانش، خانواده شهید شادکامی و... این ملت را هر لحظه در مسیر مقدسی که قرار گرفته اند مصمم تر می کند.
ما ملت شهادتیم. ما از شهادت نمی هراسیم، شهادت افتخار این ملت سلحشور است که طبق وصف امام شهیدشان برای امری بزرگ مبعوث شده اند و جالب آنکه هیچ قلمی را یارای وصف چنین عظمت و شکوهی نیست... به امید پیروزی جبهه حق علیه باطل و سلامتی رهبر عزیزتر از جانمان امام سید مجتبی خامنه ای(حفظه الله و روحی فداه)
انتهای پیام/