یادداشت|وقتی ایستادگی معادله جنگ را برهم زد

خبرگزاری تسنیم-علیرضا رحیمیان-یادداشت| تحولات اخیر نشان می‌دهد ملت‌ها گاه در بزنگاه‌هایی تاریخی قرار می‌گیرند که ظرفیت‌ها و توان پنهان آنان را آشکار می‌کند.

 آنچه امروز در برابر دیدگان جهان جریان دارد، صرفاً یک رویارویی نظامی نیست، بلکه آزمونی بزرگ برای سنجش تاب‌آوری اجتماعی، انسجام ملی و توان مدیریتی یک کشور در شرایط فشار حداکثری است.

شاید همین ظرفیت‌های نهفته در یک ملت است که آنان را در معرض چنین آزمون‌های دشوار و سرنوشت‌سازی قرار می‌دهد.

اکنون این تقابل به آستانه یک ماهگی رسیده است؛ تقابلی که در آن کشوری با امکانات محدودتر در برابر یکی از قدرتمندترین ساختارهای نظامی جهان ایستاده است.

دونالد ترامپ در مواضع مختلف خود در آغاز این بحران از «لزوم پایان دادن به رفتارهای بی‌ثبات‌کننده ایران» سخن گفته و تأکید کرده بود که ایالات متحده «همه گزینه‌ها را روی میز» نگه می‌دارد.

 چنین مواضعی از همان ابتدا نشان می‌داد که واشنگتن این تقابل را صرفاً یک اختلاف محدود نمی‌بیند، بلکه آن را بخشی از راهبرد گسترده‌تر برای تغییر موازنه در منطقه تلقی می‌کند.

در روزهای نخست بحران، بسیاری از تحلیل‌ها بر این فرض استوار بود که هدف نهایی فشارها، تضعیف ساختار سیاسی و حتی تغییر نظم داخلی در ایران است.

 برخی مقامات آمریکایی نیز با ادبیاتی صریح از «ضرورت مهار کامل ایران» سخن می‌گفتند. در همین چارچوب، وزیر دفاع ایالات متحده نیز در اظهاراتی اعلام کرد که هدف واشنگتن «وادار کردن ایران به عقب‌نشینی از رفتارهای تهدیدآمیز در منطقه» است و برای تحقق آن از «تمام ابزارهای قدرت» استفاده خواهد شد.

با گذشت زمان اما نشانه‌هایی از تغییر در سطح اهداف و مطالبات مطرح شده در مواضع رسمی و غیررسمی مشاهده می‌شود. آنچه در ابتدا در قالب اهدافی کلان و ساختاری مطرح می‌شد، به تدریج در برخی مواضع به موضوعاتی محدودتر و عملیاتی‌تر تقلیل یافته است. در این میان، مسئله امنیت تردد دریایی و باز بودن مسیرهای انرژی در خلیج فارس و به‌ویژه تنگه هرمز به یکی از محورهای اصلی سخنان مقامات آمریکایی تبدیل شده است.

دونالد ترامپ در یکی از اظهارات خود با اشاره به اهمیت این گذرگاه حیاتی گفته بود که «تنگه هرمز باید برای تجارت جهانی باز بماند» و هرگونه تهدید علیه جریان آزاد انرژی را «غیرقابل قبول» دانست.

وزیر دفاع آمریکا نیز در موضعی مشابه تأکید کرده بود که یکی از اولویت‌های اصلی واشنگتن «تضمین امنیت کشتیرانی و حفاظت از مسیرهای انتقال انرژی در خلیج فارس» است؛ موضوعی که به‌خوبی نشان می‌دهد تمرکز راهبردی تا حدی از اهداف کلان اولیه به دغدغه‌های عملیاتی‌تر تغییر یافته است.

این تغییر در سطح مطالبات، از نگاه بسیاری از تحلیلگران نشانه‌ای از واقع‌بینی تدریجی در برابر واقعیت‌های میدان تلقی می‌شود. در بسیاری از بحران‌های ژئوپلیتیک، فاصله میان اهداف اولیه و نتایج عملی می‌تواند به بازتعریف راهبردها منجر شود.

هنگامی که تحقق اهداف بزرگ‌تر با هزینه‌ها و پیچیدگی‌های پیش‌بینی‌نشده همراه می‌شود، تمرکز بر اهداف محدودتر و قابل تحقق‌تر به عنوان گزینه‌ای واقع‌بینانه‌تر در دستور کار قرار می‌گیرد.

در نهایت، آنچه از دل این تحولات قابل برداشت است، اهمیت ظرفیت‌های پنهان ملت‌ها در مواجهه با بحران‌های بزرگ است. آزمون‌های سخت تاریخی اگرچه با فشارها و هزینه‌های فراوان همراه‌اند، اما گاه به صحنه‌ای برای آشکار شدن توان ملی و بازتعریف معادلات قدرت تبدیل می‌شوند.

 اینکه این آزمون در نهایت به چه سرانجامی خواهد رسید، بیش از هر چیز به استمرار انسجام داخلی، مدیریت هوشمندانه بحران و تحولات پیش‌روی میدان وابسته خواهد بود.

انتهای پیام/