«در میان آوارها»؛ دشمن را با هزینه احمقانهاش بشناس
- اخبار استانها
- اخبار سمنان
- 07 فروردين 1405 - 19:14
به گزارش خبرگزاری تسنیم از سمنان، صدای انفجارهای پیاپی درست ساعاتی پیش از لحظه تحویل سال هنوز در گوشم هست؛ صدایی که با صدای نزدیک پرواز جنگندههای دشمن در هم آمیخته بود تا در آخرین روز سال و آخرین شب رمضان دلهره و هراس را به عنوان هدیه دشمن در دامن مردم سمنان بریزد.
خوب یادم هست در حالی که مردم سمنان نفسهای آخر زمستان را میشمردند تا به استقبال بهار و عید نوروز بروند؛ انفجارها را به عنوان میهمان ناخوانده و سوغات شوم دشمن را تجربه کردند.
میان آجرهای سوخته، هنوز نبض هست
صبح هفتم فروردین، آسمان سمنان ابری است، درست مانند همان صبحِ شوم یک هفته پیش. صبحی که شاید دشمن از ابری بودن آسمان سوءاستفاده کرد تا پرتابههایش را بیمنع به ما تحویل دهد. حالا اینجا ایستادهام، در بلوار شهید کیومرث نوروزی. بوی باروت را هنوز میشود از لابهلای آجرهای سفالی سیاهشده استشمام کرد. زیر پایم خاکستر کاغذهایی ست که روزگاری پروندههای خدمت به مردم بودند. انگار هنوز هم صدای خشخششان را میشود زیر بادِ بهاری.
ساختمان نارنجیرنگ بسیج اقشار، اما دیگر آن رنگ شاداب را ندارد. طبقه سوم که دفتر «بسیج رسانه» استان سمنان بود، مثل سینهای که با ضربه چاقو وا شده باشد، فرو ریخته. تیرچههای آهنی خمیده، پنجرههایی که به زخمهای باز میمانند، دیوارهایی با ترکهای عمیق... همه چیز فریاد میزند از روزی که بیرحمانه از راه رسید.
اما چیزی در این میان مرا محو خود میکند. بالای بلندترین نقطه باقیمانده از بنا، پرچم جمهوری اسلامی ایران را میبینم که تندبادِ اسفندماه آن را استوارتر کرده و حالا نسیم ملایم بهاری، گوشهاش را بالا میزند. روی دیوارها پارچهنوشتههایی با خطی درشت و سرخ قرار دارد با این مضمون که «ما مقتدرانه میایستیم»، «رزمندگان ما پایانش را رقم میزنند»، «انتقام خواهیم گرفت» و در میان همه اینها، چشمان نافذ حاج قاسم سلیمانی از دیواری که انگار به قصد سالم مانده، به من خیره است. پایین عکس سردار، جمله معروفش با رنگ نارنجی نوشته شده: «جنگ را شما شروع میکنید اما پایانش را ما ترسیم میکنیم.»
اینجا، یک هفته پس از حمله، ردپای عقبنشینی نیست. اینجا آواز مقاومت و خدمت به مردم، حتی از زیر آوارها هم شنیده میشود.
خانهای که سنگر خدمت بود
بگذارید صادقانه بگویم: اگر یک هفته پیش، پیش از آن روز خاص، از کنار این ساختمان رد میشدید، چهرههای امیدواری را میدیدید که با آرامش وارد آن میشدند. اینجا مرکز 19 قشر بسیج بود. نه سنگر موشکی، نه قرارگاه نظامی. اینجا خانه مهندسینی بود که تلاش میکردند تا گره از کار مردم باز کنند، جای پزشکانی که درمانگاه سیار به حاشیه شهرها و روستاها میفرستادند، جایی که متخصصان داوطلب کشاورزی برای مقابله با خشکسالی نسخه میپیچیدند. اینجا محل برنامهریزی برگزاری کلاس درس برای بچههای بیبضاعت بود، دفتر همنوا شدن مداحان اهل بیت برای خدمت بیشتر به مردم، قرارگاه هنرمندانی که فرهنگ ایثار را روایت میکردند و دفتر خبرنگارانی که بیادعا، از مردم و برای مردم مینوشتند.
روزانه صدها نفر از جوانان متخصص همین استان برای برنامهریزی خدمات بهتر به مردم به این ساختمان نارنجی میآمدند. آری اینجا سنگر بود؛ اما سنگرنظامی نبود. بلکه سنگر و «خانه خدمت» بود برای مردم.
اما دشمن که در رویارویی با قدرت موشکی و پهپادی ایران ناتوان مانده، تصمیم گرفت به جایی بزند که پشتوانه مردمی این نظام است. تصمیم گرفت به خانه کسانی شلیک کند که سلاحشان علم و تخصص بود و تعهدشان به مردم.
«نقطهزنی کور» که گران تمام شد؛ رویای پوچ اشراف اطلاعاتی دشمن
رژیم صهیونیستی و آمریکاییها همیشه از «اشراف اطلاعاتی» خود دم میزنند. سامانههای جاسوسی میلیارد دلاری، مأموران نفوذی با ماهیانههای نجومی و بودجههایی که در هیچ جای دنیا سابقه ندارد. اما این حمله و حملههای وحشیانه به خانههای مردم در کشور، افسانه آن اشراف اطلاعاتی را برای همیشه نقش بر آب کرد.
آنها با تکیه بر اطلاعات خیالی عوامل خود، گمان کردند این ساختمان یک مرکز نظامی است. غافل از اینکه اینجا محل خدمت به مردم بود. آنها تصور کردند در روز پایانی سال و در بحبوحه جنگ، این ساختمان پر از نیروهای نظامی است، در حالی که جز یک نفر نیروی نگهبان و حراست، کسی در آن حضور نداشت.
حالا بیایید هزینهها را کنار هم بگذاریم: هر فروند از آن پرتابهها، میلیونها دلار آب خورد. یعنی شاید در مجموع هزینهای معادل یک جنگنده. خلبانان، سوخت، پشتیبانی اطلاعاتی، ریسک عملیاتی... همه اینها در برابر چه هدفی؟ یک ساختمان اداری خالی که ارزش مادیاش به یکدهم هزینه همان یک پرتابه هم نمیرسد.
آری، دشمن میخواست ضربهای مهلک وارد کند، اما در عمل، خانه متخصصانی را ویران کرد که عمر خود را صرف محرومیتزدایی کرده بودند. و مهمتر از آن، با این کار رسوایی اطلاعاتی خود را به افکار عمومی حداقل در داخل ایران نشان داد. یا دستگاه جاسوسی شان از کارایی لازم برخوردار نیست، یا عوامل داخلیشان چنان از واقعیت دور شدهاند که سرابی از اطلاعات جاسوسی را به کارفرمایان خود میفروشند. در هر صورت، چهار پرتابه گرانقیمت بر سر یک ساختمان خالی فرود آمد.
راستی، اگر این را «اشراف اطلاعاتی» مینامند، دیگر «جهل اطلاعاتی» چه معنیای خواهد داشت؟
کورکورانه و از سر استیصال...
اما چرا دشمن دست به چنین اقدامات کورکورانهای میزند؟ چرا با این هزینه گزاف، یک ساختمان خالی را هدف میگیرد؟
پاسخ را باید در شکستهای پیدرپیشان جست. از ناکامی در پروژههای آشوبسازی داخلی گرفته تا شکست پرونده تجزیه «ایرانجانمان» و البته ضربههای مهلکی که وعدههای صادق بر پیکرشان وارد کرد. رژیم صهیونیستی که زمانی خود را قدرت بیچالش منطقه میپنداشت، امروز در شرایطی که آمریکا به صورت آشکارا و بسیاری دیگر از دولتها در نهان پشتیبانیاش میکنند؛ در محاصره جبهه مقاومت، روزبهروز ذلیلتر و خارتر میشود. آنها میدانند که در میدان نبرد نظامی، توان رویارویی با ایران را ندارند. موشکهای هایپرسونیک، پهپادهای پیشرفته و قدرت بازدارندگیمان، آنها را به ستوه آورده است.
در چنین شرایطی، دشمن به الگوی وحشیانه جدیدی روی آورده: «حمله به اماکن غیرنظامی، مراکز خدمترسانی، بیمارستانها و حتی آمبولانسها.» این الگو، نه از سر قدرت، که از سر ضعف و استیصال است. وقتی دشمن نتواند به سنگرهای نظامی نفوذ کند، به خانه مردم حمله میکند. وقتی نتواند در برابر قدرت موشکی ایران قد علم کند، به مراکز خدمترسانی شلیک میکند. این یعنی نهایت ناتوانی.
و حالا این نهایت ناتوانی را با خرجی گزاف به رخ خودشان کشیدهاند.
و مردمی که پشتوانه بیپایان ایران عزیز اسلامیاند...
اما آنچه دشمن در محاسباتش نادیده گرفت، ماهیت مردمی این نظام است. از ابتدای جنگ رمضان در نهم اسفندماه به ویژه در طول این یک هفته، من با چشمان خودم صحنههایی را دیدم که هر تحلیلگر سردی را به تحسین وا میدارد.
حضور خودجوش مردم در میدان محکومیت دشمن، آنهم تنها دقایقی بعد از این حمله ددمنشانه و در شرایطی که یکی دو ساعت به لحظات تحویل سال نو باقی مانده بود، تصویری است که تا سالهای سال از اذهان پاک نخواهد شد.
و این همان چیزی است که دشمن با آن همه هزینه اطلاعاتی، نتوانسته بفهمد. اینکه در این سرزمین، هر حملهای، پیوند مردم با نظام را مستحکمتر میکند. هر جنایتی، عزم آنها را برای ایستادگی بیشتر میکند.
آوارها، فریاد درماندگی دشمن
امروز که در میان آوار قدم میزنم، با خود میگویم که این ویرانی، بیش از آنکه نشاندهنده قدرت دشمن باشد، فریاد استیصال اوست. چهار پرتابه گرانقیمت، ساختمانی را زد که ارزش مادیاش، شاید به یکدهم هزینه همان پرتابهها هم نمیرسید.
شاید هم دشمن میخواست با این حمله، روحیه مردم را بشکند و آنها را از نظام جدا کند. اما نتیجه عکس داد. امروز مردم سمنان با شور و شوقی بیشتر از گذشته به پایگاههای بسیج اقشار مراجعه میکنند. ثبتنام برای عضویت داوطلبانه در گروههای تخصصی بسیج، نسبت به قبل از حمله افزایش یافته است. یعنی دشمن با این کار، نه تنها پایگاه مردمی نظام را تضعیف نکرد، بلکه آن را فعالتر و پرشورتر کرد.
این جنایت در کنار دیگر جنایات رژیم صهیونیستی و آمریکا در ایران عزیزمان، شاید فرصتی باشد تا جهانیان ببینند این محورهای شرارت و ترور در دنیا، که مدعی حقوق بشر و حمایت از غیرنظامیان هستند، چگونه با هزینههای هنگفت، به مراکز خدمترسانی و اماکن غیرنظامی حمله میکنند. اگرچه سازمانهای بینالمللی حقوق بشر معمولاً در برابر جنایات این رژیم سکوت میکنند و این موضوع جدیدی نخواهد بود.
در حماسه بیست و سوم حضور مردم سمنان برای پشتیبانی از نیروهای مقتدر مسلح کشور که در محل این ساختمان برگزار شد، جمعیتی عظیم از جوانان همین شهر با سردادن شعار «مرگ بر آمریکا» و «مرگ بر اسرائیل»، بار دیگر با آرمانهای انقلاب تجدید بیعت کردند. آنها نشان دادند که حملات کورکورانه دشمن، نه تنها آنها را نمیترساند، بلکه عزمشان را برای ایستادگی جزمتر میکند.
بار دیگر به جمله حاج قاسم بر دیوار این ساختمان نگاه میکنم: «جنگ را شما آغاز میکنید اما پایانش را ما رقم خواهیم زد.» امروز، این جمله بیش از هر زمان دیگری معنا پیدا کرده است. دشمن آغاز کرده، اما پایان را دلاورمردان شجاعی رقم خواهند زد که به پشتوانه حضور و حمایتهای حماسی مردم در برابر این جنایات، نه سر خم کردهاند، نه عقب نشستهاند که دشمن را به گونهای به عقب راندهاند که از روی استیصال سر به جنون زده است. پایان را کسانی رقم خواهند زد که با حضور پرشور خود، ثابت کردند که هر آجری که فرو ریزد، هزاران دست برای ساختن آن خواهد آمد.
و آن پایان، نزدیک است. وعده صادق اول، دوم و سوم، تنها بخشی از آن پایان بود. وعده صادق چهارم، با قدرتی مضاعف و دقت مثالزدنی فرماندهان و رزمندگان میدان، به گونهای در حال رقم خوردن است که به دشمنان این بوم و بر بفهماند حمله به مراکز غیرنظامی، خط قرمزی است که عبور از آن، بهایی دارد که توان پرداختش را ندارند. بهایی بسیار سنگینتر از آن چند پرتابه بینتیجه.
وقتی میخواهم از این ساختمان نارنجیرنگ -که مانند تن رنجور، اما استوار میهن، در برابر زخمه دشمنان هیچگاه سر خم نکرد- دور شوم، برمیگردم و یک بار دیگر نگاه میکنم؛ به آوارها، به پرچمهای خوشرنگ «ایران جان» اسلامی، به ساختمانی که همچنان قرار است مایه امید مردم بماند.
قلمم را برمیدارم و مینویسم: «اینجا، بلوار شهید نوروزی در شهر سمنان است. اینجا، جایی است که دشمن، میلیونها دلار برای تخریب یک ساختمان خالی هزینه کرد. اما نمیدانست که این ساختمان، در قلب هزاران انسان ساخته شده بود و قلبها، با پرتابه ویران نمیشوند.»
اینجا، پایان نیست. اینجا، آغازی است دیگر. آغازی که در آن، ما، پایان را رقم خواهیم زد. همانطور که حاج قاسم گفت: جنگ را شما آغاز میکنید، اما پایانش را ما رقم خواهیم زد.
و من، به عنوان خبرنگاری که این صحنهها را از نزدیک دیده است، شهادت میدهم که این آوارها، نه نشانهٔ قدرت دشمن، که فریاد استیصال اوست.
گزارش از: محمدرضا خزر
انتهای پیام/