نقش، اهمیت و رسالت رسانه در پیام نوروزی رهبر معظم انقلاب

مرکز مطالعات راهبردی تسنیم؛ میز سیاست و جامعه

حضرت آیت الله سید مجتبی خامنه‌ای در بخشی از پیام نوروزی خود با تذکار به نقش رسانه در شرایطی که دشمن جنگی تمام‌عیار را به ملت ایران تحمیل کرده است؛ مرقوم داشتند: «یک مسیر دشمن، عملیات رسانه‌ای اوست که در این ایام به‌طورخاص با نشانه‌گیری ذهن و روان آحادی از مردم قصد خدشه در وحدت ملّی و به‌تبَع در امنیت ملی را دارد، ما باید مواظب باشیم تا مبادا در اثر سهل‌انگاری و به‌دست خود ما این قصد شوم تحقق یابد، ازاین‌رو توصیه‌ام به رسانه‌های داخلی کشورمان با همه تفاوتهای فکری، سیاسی و فرهنگی که ممکن است داشته باشند این است که از پرداختن به نقاط ضعف به‌طورجدی خودداری کنند، در غیر این صورت امکان وصول دشمن به مقصودش وجود دارد.»

این بخش از پیام نوروزی رهبر معظم انقلاب اسلامی از حیث فهم نسبت رسانه با امنیت ملی دربردارنده محورهای مهمی است؛ تأکید ایشان بر هوشیاری در برابر عملیات رسانه‌ای دشمن و خودداری از بازنمایی پررنگ نقاط ضعف در مقاطع بحرانی، راهبردی دفاعی در برابر تهاجمی است که ذهن و روان آحاد جامعه را هدف گرفته است. برای درک عمیق این موضع، باید رسانه را از قاب سنتی آن خارج کرد و در میانه میدان نبردی دید که در آن، کلمات و تصاویر، نقشی فراتر از انتقال پیام ایفا می‌کنند، بنابراین باید اصحاب رسانه مراقب باشند تیترهایشان خشاب دشمن را پر نکند.

دشمن قصد دارد پیروزی‌های میدانی را در ذهن ما به «شکست» ترجمه کند

دشمن در جنگ‌های نوین، به‌دنبال آن است که پیش از ویران کردن زیرساخت‌های بتنی، سازه‌های ذهنی یک ملت را فرو بریزد. وقتی از نشانه‌گیری ذهن و روان مردم سخن می‌گویم، مقصود دقیقاً همین نقطه است؛ جایگزین کردن یأس به‌جای امید، تردید به‌جای ایمان و پراکندگی به‌جای همبستگی.

اگر میدان نبرد را این‌گونه ببینیم، رسانه دیگر یک تماشاچی ساده نخواهد بود که صرفاً مطالب و اخباری را منعکس می‌کند، بلکه در حقیقت یکی از لشکرهای عملیاتی دشمن است. اگر در جنگ سخت، هدف از کار انداختن توان رزمی حریف است، در جنگ شناختی هدف از کار انداختن توان تشخیص جامعه است. دشمن می‌کوشد واقعیت‌ها را به‌گونه‌ای بازنمایی کند که حتی پیروزی‌های درخشان میدانی، در ذهن مردم به‌عنوان شکست یا هزینه‌ای گزاف تعبیر شود؛ پس هر واژه و هر تیتر می‌تواند هم‌طراز یک گلوله در میدان نبرد عمل کند.

اتاق فکر دشمن رسانه به‌دنبال «میکروفون» در رسانه‌های داخلی است

در وضعیت جنگی یا پساجنگی، رسانه‌های داخلی با پارادوکسی دشوار روبه‌رو هستند؛ حفظ امانت در اطلاع‌رسانی و در عین حال، حفاظت از امنیت روانی جامعه، واقعیت این است که در لحظه‌های تهاجم ترکیبی، رسانه دیگر نمی‌تواند صرفاً یک گزارشگر بی‌طرف باشد. قاب‌بندی اخبار، انتخاب واژگان و حتی زمان‌بندی انتشار یک گزارش، همگی بر خروجی نهایی که همان آرامش یا اضطراب عمومی است، اثر می‌گذارند. رسانه نمی‌تواند تنها با این توجیه که در حال انعکاس صرفاً واقعیت‌هاست دست به انتشار هر مطلبی بزند حتی اگر تمام آنها واقعیت کامل باشند، بلکه معیار اصلی آن است که انتشار کدام واقعیت‌ها چه نتایج یا عواقبی را به‌دنبال دارد و برای این تشخیص باید معیارهای کلانی مثل امنیت ملی، حفظ کشور و ثبات اجتماعی و سیاسی مود توجه باشند.

دشمن به‌خوبی می‌داند که برای پیروزی در عملیات روانی، به واسطه‌هایی در داخل نیاز دارد. این واسطه‌ها لزوماً مهره‌های مزدبگیر نیستند؛ بلکه گاهی رسانه‌ها و فعالانی هستند که بدون درک هندسه کلی نبرد، به بازنشر همان مضامینی می‌پردازند که اتاق فکر دشمن طراحی کرده است. برجسته‌سازی ناشیانه نقاط ضعف و تعمیم خطاهای جزئی به کل نظام مدیریتی کشور، در شرایطی که جامعه تحت فشار تهدیدات خارجی است، عملاً سوخت‌رسانی به ماشین جنگ روانی دشمن محسوب می‌شود و باید متوجه این مسئله بود.

بصیرتِ نگفتن؛ چرا گفتن هر حقیقتی در زمان جنگ «حق» نیست؟

توجه زیاد به مرز دقیق میان نقد و تخریب و حساسیت بالا روی آن نیز بسیار مهم است. توصیه به خودداری از پرداختن جدی به نقاط ضعف در مقاطع حساس به این معنا نیست که فضای نقد تعطیل شده و یا آزادی رسانه‌ها محدود شده است؛ این برداشتی است که دشمن سعی دارد در ذهن جامعه جا بیندازد. بلکه اصل دعوت، دعوتی همدلانه است؛ نقد حتماً موتور محرک اصلاح و پیشرفت است؛ اما نقدی که در تراز منافع ملی باشد، دارای زمان‌شناسی و بصیرت است.

نقد درون‌گفتمانی البته یک ضرورت برای بقای نظام است، در عین حال همین نقد نیز نباید به سلاحی در دست دشمن بدل شود. اگر نقد به‌گونه‌ای صورت‌بندی شود که نتیجه آن، القای بن‌بست و ناامیدی در بدنه جامعه باشد، بیشتر به نوعی انتحار سیاسی و رسانه‌ای نزدیک می‌شود و حتی از کارکردهای مدنظر گوینده و نویسنده‌اش نیز خارج می‌شود. نقد مسئولانه، نقدی است که ناظر به مسئله، راه‌حل‌ها را نشان دهد و از همه مهم‌تر، اولویت‌های جبهه خودی را در برابر تهاجم بیرونی مخدوش نکند.

برای آن‌که بدانیم نقدمان مسئولانه است یا نه، به کدام شاخص‌ها باید توجه کنیم؟

برای آنکه فعالان رسانه‌ای و نخبگان دچار خطا در تشخیص نشوند، می‌توان شش شاخص اصلی را برای نقد در شرایط بحرانی تعریف کرد؛

⦁    نقدمان می‌سازد یا می‌سوزاند؟
آیا نقد متوجه یک فرآیند غلط برای اصلاح است، یا کلّیت هویت و اقتدار کشور را نشانه گرفته است تا آن را ناکارآمد جلوه دهد؟ این سؤال در یک سطح ناظر به محتوای نقد است و در سطح دیگر ناظر به نتایج آن. ممکن است خود نقد مطرح‌شده ناظر به فرآیندها باشد اما فقط به این خاطر که در زمان نادرستی طرح می‌شود، تبعات جبران‌ناپذیری داشته باشد، در هر صورت نقد انقلابی، به‌دنبال ترمیم است، نه ویرانی.

⦁    هر سخن حقی را نمی‌توان در هر زمان گفت
هر سخن حقی را نباید در هر زمانی بر زبان آورد. در لحظه‌ای که کشور درگیر یک رویارویی سرنوشت‌ساز با قدرت‌های استکباری است، طرح عمومی برخی از کاستی‌هایی که نیازمند بررسی‌های کارشناسی و آرام است، جز ایجاد آشفتگی ذهنی برای مردم ثمر دیگری ندارد. 

⦁    آگاهی ببخشیم، اما اضطراب تزریق نکنیم
رسانه باید از خود بپرسد؛ آیا این خروجی خبری، به فهم بیشتر جامعه کمک می‌کند یا صرفاً خشم و یأس تزریق می‌نماید؟ هر نقدی که باعث شود جامعه در برابر دشمن احساس ضعف و دست‌بستگی کند، در پازل عملیات روانی دشمن تعریف می‌شود.

⦁    راهکار نشان دهیم، بن‌بست‌نمایی نکنیم
نقد مسئولانه نباید صرفاً توصیف‌گر چالش‌ها و بن‌بست‌ها باشد، بلکه باید افقی برای عبور از مسئله بگشاید. در شرایطی که جامعه تحت فشار تهاجم ترکیبی است، نقد بدون راهکار، تنها نمک پاشیدن بر زخم‌های عمومی و فرسوده کردن اراده ملت است. منتقد تراز انقلاب مانند جراحی است که با هدف درمان و ترمیم، چاقو به‌دست می‌گیرد، نه صرفاً برای تشریح یک بن‌بست. نقدی که با پیشنهادهای عملیاتی و ایجابی همراه نباشد، به‌سرعت به «نق‌زدن» فروکاسته می‌شود و به‌جای پویایی، القاکننده حس ناتوانی در بدنه مدیریتی و توده‌های مردم خواهد بود.

⦁    در پازل کلمات دشمن بازی نکنیم
شاخص دیگر، پرهیز از افتادن در تله واژگانی و چارچوب‌بندی دشمن است. گاهی نقد به‌لحاظ محتوا درست است، اما از واژگانی استفاده می‌کند که بار معنایی آن‌ها توسط اتاق فکر دشمن برای مشروعیت‌زدایی طراحی شده است. رسانه باید مراقب باشد که نقد درونی او به پژواک صدای بیگانه تبدیل نشود. استقلال در روایت به این معناست که حتی در بیان تندترین انتقادات نیز، مرزبندی هویتی با جبهه استکبار حفظ شود و از ادبیاتی که کلّیت اقتدار ملی را نشانه می‌گیرد، پرهیز گردد تا نقد، ابزاری برای پیروزی دشمن در نبرد واژه‌ها نشود.

⦁    نقد تخصصی را به کوچه و بازار نکشانیم
تشخیص هوشمندانه میان نقد تخصصی و تهییج عمومی مهم است؛ هر مسئله‌ای، به‌ویژه در حوزه‌های حساس امنیتی، نظامی و یا برخی گره‌های پیچیده اقتصادی، لزوماً جای طرح در افکار عمومی در مقاطع بحرانی را ندارد. نخبگان باید تشخیص دهند که کدام نقد را باید در جلسات کارشناسی و از طریق مجاری اصلاحی پیگیری کرد و کدام را به صحن رسانه آورد. جار زدن برخی نارسایی‌های فنی در برابر مردمی که خود آماج جنگ روانی هستند، نه‌تنها به اصلاح فرآیندها کمک نمی‌کند، بلکه ضمن اطلاع دادن به دشمن، باعث ایجاد گسست میان مردم و حاکمیت و سلب اعتماد عمومی می‌شود.

دشمن به‌دنبال فرسوده کردن ذهن جامعه است

نخبگان و اصحاب رسانه در این میان بار سنگینی بر دوش دارند. آن‌ها مهم‌ترین جهت‌دهندگان به فهم عمومی‌اند. جامعه در تلاطم بحران‌ها، چشم به نخبگان دارد تا روایت صحیح از واقعیت را دریافت کند. اگر نخبه‌ای نتواند میان یک ضعف واقعی و پروژه بزرگ‌نمایی آن ضعف توسط دشمن تفکیک قائل شود، عملاً نقشه راه غلط به جامعه داده است.

در وضعیت جنگی، فضیلت برتر رسانه‌ای، شجاعت توأم با حکمت است، شجاعتی که فاقد حکمت و تدبیر باشد، به‌راحتی به بی‌احتیاطی رمانتیکی بدل می‌شود که هزینه‌های امنیتی سنگینی به‌بار می‌آورد. رسانه تراز انقلاب باید بتواند در عین دیدن واقعیت‌های تلخ، افق‌های روشن را نیز ترسیم کند و اجازه ندهد روایت دشمن از وضعیت کشور، به روایت غالب در ذهن جوانان تبدیل شود.

می‌توان و باید در عین وفاداری عمیق به ایران و آرمان‌های بلند انقلاب، سرسخت‌ترین منتقد سوءمدیریت‌ها و کاستی‌ها بود، اما تفاوت در اینجاست که منتقد وفادار، نقد خود را در چهارچوب تقویت اقتدار ملی و جبهه حق تعریف می‌کند. او اجازه نمی‌دهد صدای اعتراضش، به بخشی از سمفونی رسانه‌ای دشمن برای درهم‌شکستن اراده ملت تبدیل شود، این همان عقلانیت مجاهدانه‌ای است که نقد را به ابزاری برای تکامل تبدیل می‌کند، نه وسیله‌ای برای تسلیم.

باید توجه داشت که جنگ شناختی، تنها بر پایه دروغ استوار نیست؛ بلکه ابزار مهم‌تر آن، ایجاد فرسودگی است. زمانی که جامعه به‌طور مداوم با سیل اخبار ناامیدکننده، بزرگ‌نمایی ضعف‌ها و نادیده‌انگاری توانمندی‌ها بمباران شود، دچار نوعی بی‌حسی و خستگی مفرط می‌گردد، در این حالت، قدرت تشخیص میان درست و نادرست کاهش می‌یابد و جامعه مستعد پذیرش روایت‌های تحریفی دشمن می‌شود.

دشمن هم از قضا روی همین خستگی حساب کرده است. آن‌ها می‌خواهند فضای رسانه‌ای خود و ما را به‌سمتی ببرند که از موضع تبیین و ابتکار عمل خارج شود و به موضع انفعال و واکنش‌زدگی بیفتد. رسانه تراز انقلاب باید جریان‌ساز باشد، نه اینکه صرفاً به رخدادها واکنش دهد و یا آنها را بدون راهبرد مشخص منعکس کند؛ در غیر این صورت اسیر موج‌های زودگذری می‌شود که اتاق‌های فکر بیرونی آن‌ها را ایجاد کرده‌اند. وظیفه رسانه داخلی در این مقطع، شکستن این چرخه فرسودگی و بازگرداندن اعتماد به نفس به روان جمعی است.

رسانه مطلوب در گفتمان انقلاب اسلامی، رسانه‌ای است که نه در خوش‌خیالی ساده‌لوحانه غرق شود و نه در سیاه‌نمایی یأس‌آور سقوط کند. حفظ این توازن، همان نقطه‌ای است که رسانه را به یک نهاد تمدن‌ساز تبدیل می‌کند. در شرایطی که دشمن با تمام توان رسانه‌ای خود به‌دنبال اشغال ذهن و قلب مردم ایران است، هر رسانه و هر فعال مجازی باید خود را دیده‌بان این نبرد بداند. خودداری از برجسته‌سازی ضعف‌ها در مقاطع حساس، نباید به پوشاندن حقیقت تعبیر شود؛ بلکه به‌معنای قرار دادن حقیقت در جایگاه درست خود و جلوگیری از سوءاستفاده دشمن است. عقلانیت حکم می‌کند که در میانه جنگ، هم‌صدا با دشمن نشویم و اجازه ندهیم اتاق عملیات روانی بیگانه، از زبان و قلم ما برای ضربه زدن به امید مردم استفاده کند.

انتهای پیام/+