شب بیست و ششم؛ وقتی باران، سمنانی‌ها را از عهدشان برنگرداند

به گزارش خبرگزاری تسنیم از سمنان، باران می‌بارید. نه آن باران بهاری که بوی خاک نم‌گرفته بدهد، که بارانی سرد و که شانه‌ها را خیس و نفس را در گلو حبس می‌کرد؛ اما نه برای مردم مصمم سمنان که عاشق میهن و رهبرند.

دمای هوا از شب‌های قبل سردتر بود و باد، با خودش نوید سرمای بیشتری می‌آورد. اما گویی مردم سمنان با خود عهد بسته بودند تا بمانند؛ حتی در بیست و هفتمین شبی که از خانه بیرون زدند تا بگویند هنوز ایستاده‌اند.

از همان ساعت 8 شب، خیابان‌های منتهی به معراج شهدا یکی پس از دیگری پر می‌شد. چترهای سیاه و سفید، چون گل‌هایی بر شاخسار باران‌زده، بر فراز سرها باز می‌شد و جمعیت در زیر آن‌ها، آرام اما استوار، خود را به میعادگاه می‌رساند. پیرمردهایی که عصا به دست داشتند، زنان با چادرهای نماز که کودکان را در آغوش گرفته بودند، نوجوانانی که پرچم‌های سه‌رنگ را با تمام وجود بر دوش می‌کشیدند. همه می‌آمدند. باران می‌بارید، اما آن‌ها می‌آمدند.

ساعت 9 شب بود که معراج شهدا مملو از جمعیت شد. زیر چترها، چهره‌هایی که از ایمان می‌درخشید. از هر سو بوی اسپند و عود به مشام می‌رسید و دود خوش‌بوی آن با نسیم شب و قطرات باران در هم می‌پیچید.

در میان جمعیت، مردان با دستانی که از سرما سرخ شده بود، مشت‌ها را گره کرده بودند و صدای «مرگ بر آمریکا» با صدای باران در هم می‌آمیخت. گویی این باران هم‌نوای آنان شده بود. زنان با چادرهای مشکی، در گوشه‌ای ایستاده بودند و نگاه‌شان به این صحنه دوخته شده بود. برخی کودکان را بر دوش گرفته بودند تا آنان نیز از فراز چترها، این حماسه را ببینند و به خاطر بسپارند.

ناگهان شعار «نه سازش، نه تسلیم، نبرد با آمریکا» از میان جمعیت برخاست. این شعار که این روزها بر لب‌ها جاری است، امشب با شدت و غضبی خاص تکرار می‌شد. گویی مردم می‌خواستند با هر قطره باران، این پیام را به گوش دشمن برسانند: ما با کسی که دستش به خون عزیزانمان آلوده است، پای میز نمی‌نشینیم. فریاد «مرگ بر آمریکا» و «مرگ بر اسرائیل» نیز یکی پس از دیگری فضا را پر می‌کرد و مشت‌ها به سوی آسمان بلند می‌رفت.

باران شدت گرفت. قطره‌ها با شدت بیشتری بر چترها می‌بارید و بر چهره‌های مصمم مردم می‌نشست؛ اما جمعیت نه تنها پراکنده نشد، که فشرده‌تر هم شد. گویی این باران را به جان خریده بودند تا به دشمن بگویند که هر چه بمب بر سرمان بریزی، هر چه بکشی، ما می‌مانیم. شعر آشنای «زیر بارون می‌آییم، به خیابون می‌آییم» که دیشب مردم آن را هم‌خوانی کردند، با شور و حالی وصف‌ناپذیر تکرار می‌شد و صدای آن تا خیابان‌های اطراف می‌پیچید.

سخنران هم از دلاورمردی‌های نیروهای مسلح و ایستادگی ایران اسلامی در برابر مدعیان قدرت نظامی دنیا و البته از عدم تسلیم و سازش در برابر دشمنان گفت و تکبیرهای پی در پی مردم خود گویای همه‌چیز در تأیید صحبت‌های او بود.

ساعت از 11 شب گذشته بود که باران کم‌کم فروکش کرد. جمعیت آرام آرام شروع به پراکنده شدن کرد. چترها جمع شد و مردم با لبخندهایی که بر لب داشتند، به سوی خانه‌هایشان رفتند. گویی این باران نه تنها آنان را خسته نکرده بود، بلکه عهدشان را با شهدا پولادین‌تر ساخته بود.

و این چنین بود که مردم سمنان، یک شب دیگر از شب‌های بی‌پایان وفاداری خود را نیز با استواری تمام پشت سر گذاشتند. مردمی که بیست و هفت شب است پای عهد خود ایستاده‌اند و تا آخر ایستاده خواهند ماند.

انتهای پیام/