سناریوهای ترامپ برای تنگه هرمز چیست؟

به گزارش خبرگزاری تسنیم، گزارش شماره 159 گروه تفسیر جنگ خبرگزاری تسنیم، سناریوهای ترامپ برای مواجهه با مسئله تنگه هرمز را مورد بررسی قرار داده است:

در حال حاضر، بخش قابل‌توجهی از تمرکز تحلیل‌گران آمریکایی بر سناریوی «حمله زمینی به ایران» قرار گرفته است؛ به‌ویژه در ارتباط با منطقه تنگه هرمز. با این حال، بسیاری از کارشناسان نظامی با بررسی شواهد میدانی و آرایش نیروها، این گزینه را فاقد توجیه عملیاتی کافی می‌دانند و معتقدند هزینه‌ها و ریسک‌های آن به‌مراتب بیش از منافع احتمالی خواهد بود.

در چنین شرایطی، به نظر می‌رسد آمریکا برای ادامه روند جنگ—خصوصاً در محور تنگه هرمز—با چند سناریوی محتمل مواجه است. این سناریوها را با هم مرور کرده‌ایم.

 

 

سناریوی نخست: عملیات فریب (Deception Operation)

بر اساس این فرضیه، تمرکز بر تنگه هرمز می‌تواند ماهیتی انحرافی داشته باشد. به این معنا که آمریکا با برجسته‌سازی تهدید در این منطقه، تلاش کند توان و تمرکز نیروهای مسلح ایران را به‌سمت این محور سوق دهد، در حالی که هدف واقعی، اجرای عملیات در نقطه‌ای دیگر است.

برای مثال، ایجاد حساسیت بر مناطقی مانند جزیره خارک می‌تواند بخشی از این راهبرد فریب باشد.

سناریوی دوم: عملیات محدود با هدف نمایش قدرت

در این چارچوب، آمریکا ممکن است به‌دنبال اجرای یک عملیات کوتاه‌مدت و نمادین باشد؛ به این صورت که ابتدا با حملات سنگین هوایی، زیرساخت‌ها یا مواضع منتخب را هدف قرار داده و به‌اصطلاح «زمین سوخته» ایجاد کند، سپس با ورود محدود نیروهای زمینی به برخی جزایر یا نقاط حساس، یک نمایش قدرت مقطعی انجام دهد و پس از آن سریعاً از منطقه خارج شود.

چنین اقدامی بیش از آنکه ماهیت راهبردی داشته باشد، کارکردی نمایشی و سیاسی خواهد داشت. برآیند این سناریوها نشان می‌دهد که آمریکا، فارغ از مسیر انتخابی، در پی یافتن «نقطه خروج» از جنگ است؛ اما خروجی که با یک «دستاورد قابل ارائه» همراه باشد.

به نظر می‌رسد این دستاورد بیش از آنکه ماهیت واقعی نظامی داشته باشد، دارای کارکرد تبلیغاتی و روایی است. به بیان دیگر، حتی یک اقدام محدود نظامی نیز می‌تواند به‌عنوان «پیروزی» بازنمایی شود—صرف‌نظر از میزان موفقیت واقعی آن در میدان نبرد.

نکته قابل‌تأمل اینجاست که اگر ارتشی با ادعای برتری جهانی، پس از گذشت حدود یک ماه از آغاز درگیری، هنوز در جست‌وجوی یک دستاورد اولیه باشد، این امر خود پرسش‌های جدی درباره کیفیت برنامه‌ریزی، وجود سناریوهای جایگزین (Plan B) و میزان آمادگی پیشینی آن ایجاد می‌کند.

فراتر از این، چنین وضعیتی صرفاً یک مسئله دوجانبه نیست، بلکه پیامدهای گسترده‌تری در سطح نظام بین‌الملل دارد. رقبای راهبردی آمریکا—از جمله چین و روسیه—با دقت بالا عملکرد ارتش این کشور را رصد می‌کنند. این ارزیابی‌ها می‌تواند در محاسبات آینده آنان، به‌ویژه در صورت بروز بحران‌های مشابه، نقش تعیین‌کننده‌ای ایفا کند.

به بیان دیگر، نحوه مدیریت این جنگ از سوی آمریکا، عملاً به‌مثابه یک «سیگنال راهبردی» به سایر قدرت‌های جهانی مخابره می‌شود.

انتهای پیام/