شب بیست و پنجم اقتدار؛ در معراج شهدا، باران شرمنده عزم سمنانیها شد
- اخبار استانها
- اخبار سمنان
- 06 فروردين 1405 - 15:25
به گزارش خبرگزاری تسنیم از سمنان، باران میبارید، اما گویی این باران را هم غیرت مردم سمنان شرمنده کرده بود. بیست و پنجمین شب از حضور بیوقفه مردم در معراج شهدا، این بار هم مثل شب قبل در زیر بارش باران به حماسهای دیگر بدل شد؛ حماسهای که در آن، باران هم راوی عزم راسخ این مردم شد.
آسمان سمنان از همان ساعات پایانی روز، ابریتر از همیشه بود. گویی آسمان هم میخواست در این شب بیست و پنجم، با مردم همنوا شود. اما باران هر چه بر زمین ریخت، از غیرت این مردم کم نکرد. از همان ساعت 8 شب، خیابانهای منتهی به معراج شهدا یکریز از جمعیت شد. چترهای سیاه و سفید، یکی پس از دیگری باز میشد و مردم با پای پیاده خود را به میعادگاه میرساندند. اینجا معراج شهدای بلوار سعدی بود؛ جایی که این روزها میعادگاه عاشقان ولایت شده بود.
ساعت 9 شب بود که معراج شهدا مملو از جمعیت شد. باران همچنان میبارید، اما انگار مردم با باران عهدی دیرینه داشتند: تو ببار، ما میآییم. در میان جمعیت، روحانی جوانی با عمامه سفید و چتری در دست، در گوشهای ایستاده بود و با دقت به جمعیت نگاه میکرد. نزدیکش رفتم و گفتم: حاج آقا، امشب باران زیاد است... لبخندی زد و گفت: باران که ببارد، زمین خیس میشود اما عزم این مردم خیس نمیشود. این را دشمن هم خوب فهمیده که این مردم زیر باران هم از پای نمینشینند.
در گوشهای دیگر از معراج، مادری با چادر مشکی و چشمانی که از اشک و باران خیس بود، ایستاده بود و با دقت به جمعیت نگاه میکرد. جلو رفتم و گفتم: «مادرجان، خسته نیستی؟» نگاهی به آسمان انداخت و گفت: پسرم که چند وقت او را از دست دادم، به من گفت مادر، وقتی باران میبارد، برای من دعا کن. امروز میبینم که این مردم زیر باران آمدهاند تا به من بگویند که دعایم را شنیدهاند. خسته که نه، من از این مردم انرژی میگیرم.
مداح شروع به شعرخوانی کرد: «زیر بارون میآییم، با دل و جون میآییم، سنگ بباره اگه، به خیابون میآییم» و البته همه جمعیت با شور و حالی وصفناپذیر تکرارش میکردند.
مرد میانسالی با لباس کار، در میان جمعیت با شوق میگفت: ما کارگرهای این شهر، زیر باران سر کار میرویم. امروز هم زیر باران آمدیم که بگوییم به دشمن: ما زیر باران هم میآییم، خیابان را خالی نمیکنیم.
در کنار یکی از موکبها، زوج جوانی زیر یک چتر ایستاده بودند. جوانی با کت و شلوار و عروس با چادری مشکی. از آنها پرسیدم: امشب عروسی دارید؟ داماد خندید و گفت: نه، تازه عقد کردهایم. امروز قرار بود بریم منزل پدرم، اما گفتیم اول بیاییم اینجا. میخواهیم زندگیمان را با این مردم شروع کنیم. میخواهیم به هم قول بدهیم که زیر هر بارانی، پای این راه باشیم.
ساعت از 10 شب گذشت و شعارهایی با مضمون «نه به مذاکره با دشمن زورگو» در فضای معراج طنینانداز شد.
در میان جمعیت، پسربچهای حدود 10 ساله، بدون چتر ایستاده بود و با صدای بلند شعار میداد. موهایش از باران خیس شده بود و آب از صورتش میچکید. از او پرسیدم: چرا چتر نداری؟ با قاطعیت گفت: رزمندهها زیر باران میجنگند. من هم میخواهم مثل آنها باشم. میخواهم به دشمن بگویم که ما زیر باران هم میآییم.
در جمعیت پیرمردی نحیف را دیدم که با چشمانی خیس از اشک، به جمعیت نگاه میکرد. جلو رفتم و گفتم: پدرجان، امشب چه حسی داری؟ با صدایی محکم و رسا گفت: من 35 سال پیش در جبهه زیر باران شیمیایی شدم. امروز میبینم که نسل جدید زیر باران آمدهاند تا بگویند راه ما را ادامه میدهند. این یعنی ما پیروزیم.
ساعت از 10 و 30 دقیقه شب گذشت و باران شدت گرفت. اما جمعیت نه تنها پراکنده نشد، که صفهای خود را فشردهتر کردند. گویی این باران را به جان خریده بودند تا به دشمن بگویند: هر چه بمب بزنی، هر چه بکشی، ما میمانیم. شعارهای با مضمون «نه به مذاکره» با شور و حال بیشتری تکرار میشد. زنی میانسال با چادر مشکی در میان جمعیت، دستانش را به سوی آسمان بلند کرده بود و زمزمه میکرد. از او پرسیدم: «مادرجان، چه میخواهی از خدا؟» گفت: از خدا میخواهم که این مردم را حفظ کند. میخواهم که دشمنان را چنان ذلیل کند که دیگر جرأت نکنند به این مردم چپ نگاه کنند.
ساعت از 11 و نیم شب گذشت و جمعیت آرام آرام شروع به پراکنده شدن کرد، اما این بار با دلی پر از امید و عزمی راسخ. گویی این باران، نه تنها آنان را خسته نکرده بود، بلکه ایمانشان را پولادینتر ساخته بود.
امشب بلوار سعدی و معراج شهدای سمنان شاهد صحنهای بود که در تاریخ این شهر ثبت خواهد ماند. بیست و پنجمین شب متوالی حضور مردم در صحنه، این بار زیر باران و هوای سرد بهاری و همنوایی سرود «زیر بارون میآییم، با دل و جون میآییم» صحنههایی وصفناپذیر از حماسه را خلق کرد. مردمی که از جان و دل این شعارها را فریاد زدند، گویی یک پیام را به جهانیان رساندند: ما با دشمن مذاکره نمیکنیم. ما تا آخر ایستادهایم.
انتهای پیام/363/