فرهنگ؛ ریشه‌ های تاب‌آوری جامعه ایران

به گزارش گروه اجتماعی خبرگزاری تسنیم، سیدرضا صالحی‌امیری، وزیر میراث فرهنگی، گردشگری و صنایع دستی در یادداشتی نوشت: در هندسه متحوّل منازعات معاصر، جنگ‌ها فقط برای «سرزمین» یا «منافع» تعریف نمی‌شوند، بلکه به‌گونه‌ای فزاینده، لایه‌های عمیق‌تری از حیات انسانی—یعنی «حافظه»، «هویت» و «تمدن»—را هدف قرار داده‌اند. در این چارچوب، آنچه امروز در ایران و در قالب آسیب به 114 اثر از میراث‌فرهنگیِ جهانی، ملی و واجد ارزش رخ داده است، باید به‌مثابه تمرکز کانون تهاجم دشمن بر «حافظه فرهنگی» این سرزمین تفسیر شود؛ تهاجمی که نشان می‌دهد با نوعی «جنگ تمدنی» مواجه‌ایم—جنگی فراتر از سطوح نظامی، هسته‌ای و موشکی، که هدف آن گسستن پیوند میان فرهنگ و تمدن ایران‌زمین در جهان معاصر است.

این رخداد، در یک تقارن معنادار، با نوروز تلاقی یافته است؛ نوروز به‌مثابه یکی از کهن‌ترین و پایدارترین نهادهای تمدنی بشر، که همچنان در زیست‌جهان امروز حضور فعال دارد. این تلاقی، امکان یک خوانش نظری عمیق را فراهم می‌سازد: نسبت میان «نهادهای مولّد همبستگی اجتماعی» و «تاب‌آوری تمدنی». نوروز، در این خوانش، یک «نهاد خودزاینده» است؛ نهادی که با زایش درونی و خودکار خویش، استمرار، بقا و تداوم حیات یک ملت را تضمین می‌کند و در مواجهه با گسست‌های تاریخی، پیوستگی فرهنگی را بازتولید می‌نماید.

در این سطح تحلیلی، آنچه در ظاهر یک رخداد نظامی تلقی می‌شود، واجد معنایی ژرف‌تر است. دشمنان ملت ایران، فرهنگ و تمدن را در زمره اهداف خود تعریف کرده‌اند؛ اما غافل از آنکه فرهنگ و تمدن، ریشه‌هایی عمیق، پایدار و غیرقابل انهدام دارند. در اندیشه ایرانی، فرهنگ و تمدن فقط به بناها، سازه‌ها و عناصر هندسی معماری تقلیل نمی‌یابد، بلکه هویت، شخصیت، شناسنامه و تبار ایران‌زمین در این عناصر بازتولید می‌شود.

این منظومه معنایی، همان چیزی است که در ادبیات علوم اجتماعی از آن به‌عنوان «قدرت تمدنی» یاد می‌شود؛ قدرتی که در شرایط بحران، کارکردی چندوجهی یافته و به کانون بازتولید تاب‌آوری و انسجام اجتماعی بدل می‌شود. آنچه در جنگ دوازده روزه و جنگ اخیر نیز به‌وضوح مشاهده شد و می‌شود، تجلی همین قدرت تمدنی بود.

در مقابل، دشمنان ایران، به‌دلیل فقدان تجربه‌های عمیق تاریخی، فرهنگی و اقتصادی، هنوز تمایز روشنی میان «قدرت سخت» و «قدرت نرم» در دستگاه تحلیلی خود ندارند و قدرت را فقط در مؤلفه‌های نظامی، امنیتی و سیاسی تعریف می‌کنند. حال آنکه در یک نظام تمدنی چون ایران، قدرت در لایه‌ای عمیق‌تر—در متن تاریخ، فرهنگ و هویت—استقرار دارد.

انسان ایرانی در یک «افق تمدنی» زیست می‌کند؛ افقی که در آن، ایران یک «کلّ معنایی» است—کلّی متشکل از شبکه‌ای از دلالت‌ها که آگاهی، غرور و قدرت تمدنی را شکل داده است. این آگاهی، بنیان اصلی تاب‌آوری ملی است؛ چراکه دلبستگی به ایران در این سطح، به یک تعهد تاریخی بدل می‌شود که در بزنگاه‌های بحران، به کنش جمعی معطوف به بقا و بازسازی می‌انجامد.

در این چارچوب تحلیلی، «ایران» و «اسلام» دو ستون ماندگار این منظومه‌اند؛ مؤلفه‌هایی که در یک فرآیند تاریخی هم‌افزا، الگویی از هویت را شکل داده‌اند که هم‌زمان ریشه‌دار، پویا و بازتولیدپذیر است. این الگو، در مواجهه با تهدید، نه‌تنها تضعیف نمی‌شود، بلکه به بازتولید و تقویت انسجام اجتماعی می‌انجامد.

در لایه‌های عمیق‌تر این مواجهه، آنچه با آن روبه‌رو هستیم، تقابل با «تداوم یک سنت زنده تمدنی» است؛ سنتی که از شهر سوخته و جیرفت تا هخامنشیان و ساسانیان، و از صفویان تا ایران معاصر امتداد یافته است. این تداوم تاریخی، در فرآیند حکمرانی خود، نوعی «هژمونی فرهنگی» مبتنی بر اجماع، اقناع، معنا و هویت تولید کرده است.

بر این اساس، تخریب میراث‌فرهنگی، تلاشی برای اخلال در این نظام هژمونیک و قطع پیوندی است که گذشته تمدنی را به حال و آینده ایران متصل می‌کند. اما تجربه تاریخی نشان داده است که این پیوند، گسست‌ناپذیر است. ایران، در طول تاریخ خود، بارها در معرض بحران‌های سهمگین قرار گرفته، اما هر بار، از دل این بحران‌ها، با صورتی نوین از حیات فرهنگی و تمدنی، مسیر خود را استمرار بخشیده است.

زیست فرهنگی ایرانیان، محصول یک زنجیره تاریخی غنی است که در طی هزاره‌ها، راهبرد «مقاومت فرهنگی» را در برابر طوفان‌های عظیم به آنان آموخته است. این زیست فرهنگی، امروز به الگویی الهام‌بخش برای جامعه ایران و حتی جهان بدل شده است.

با این حال، این سرمایه عظیم، نیازمند بازشناسی و بازتعریف برای نسل جدید است. ضروری است که ظرفیت‌های فرهنگی و تاریخی ایران، به‌صورت عمیق و نظام‌مند به نسل جوان معرفی شود تا آنان، در پرتو این فرهنگ غرورآفرین، راهبرد مقاومت در برابر تهدید و تخریب را آگاهانه برگزینند.

منبع: پایگاه دولت

انتهای پیام/