زنان ایرانی چگونه هندسه قدرت را بازتعریف کردند؟
- اخبار حوزه امام و رهبری
- 05 فروردين 1405 - 18:48
مرکز مطالعات راهبردی تسنیم؛ میز سیاست و جامعه، نقش آفرینی زنان در جنگ رمضان برای حضور اجتماعی پرانگیزه و پرشور در میادین و خیابان ها صحنه های پرشکوهی از «الگوی سوم زن مسلمان» از خانه تا خیابان را به نمایش گذاشته است.
اگر بخواهیم در تبیین حماسه مردمی اخیر و حضور باشکوه آحاد ملت در عرصههای دفاع از نظام، پرده از حقیقتی بنیادین برداریم، بدون شک این حقیقت، اثرگذاری نقش زنان در معماری اجتماعی همبستگی است. انگارههایی که نقش زنان را در غوغای هماوردیهای سرنوشتساز به حاشیه یا صرف حضور عددی و احساسی فرو میکاهند، نه تنها ناتوان از درک صورت مسألهاند، بلکه با غفلت از لایههای زیرین گفتمان انقلاب، حقیقتی بزرگ را نادیده میگیرند. آنچه در بطن تحولات اخیر به وقوع پیوسته، جلوهی بلوغ ساختاری است که در آن، زن ایرانی از مجرای پیوند وثیق میان حیات عاطفی در کانون خانواده و رسالت تمدنی در سپهر اجتماعی، نقشآفرینی میکند. برای فهم این عاملیت راهبردی، ضمن توجه به آمارهای کمّی، باید کیفیت حضور، دلالتهای عاطفی و لایههای عمیق روانی-اجتماعی این مشارکت را نیز مورد تامل قرار داد.
در هندسهی فکری این حماسه، زن نه عنصر حاشیهای است و نه وجودی منفعل که تنها تحت تأثیر شرایط قرار گیرد. او بهگونهای معجزهگون در دو کانون همافزا و همزمان فعالیت میکند؛ یکی در عرصهی تنشها و میدانهای حضور جمعی و دیگری در عمیقترین لایهی پیوند انسانی، یعنی کانون خانواده. در نگاه اصیل انقلابی، حضور اجتماعی، نافی محوریت خانواده نیست؛ و خانوادهمحوری، تضعیفکنندهی مسئولیت سیاسی-اجتماعی زن تلقی نمیشود. برعکس، عاملیت زنانه، در پیوند ناگسستنی این دو ساحل وجودی متبلور میشود. زن در اینجا سرمایهی انسانی پیشران است که نظام باورها را از فضای ذهنی به میدان عینی منتقل میکند.
ما میتوانیم این حضور معنادار را در چارچوبی نظری تحت عنوان نیروی زنانه پیشران در بسیج اجتماعی-خانوادگی صورتبندی کنیم. این تعبیر بدان معناست که زن در شرایط بحرانی، صرفاً حاضر نمیشود، بلکه خود این حضور، به مثابهی پلی استراتژیک میان خیابان (میدان و اظهار ارادهی سیاسی) و خانه (سنگر تدارک روح، امید و استقامت) عمل میکند. در این چشمانداز، نقشآفرینی زنان را میتوان در چهار ساحت بههمتنیده و همافزا تحلیل کرد؛
ساحت اول: استحاله معنایی خیابان
خیابان، که در ذات خود ممکن است به میدانی سرد، پرخاشگر و واکنشی در وضعیتهای جنگی تقلیل یابد، با ورود مادران و دختران دچار استحالهای بنیادین میشود. حضور زنانه با نوزادان، دختران خردسال و یا با هیبت صبر و صلابت مادرانه در راهپیماییها و تجمعها، خیابان را از عرصهی اضطرار، به صحنهی ارادهی ملی و فضایی آکنده از عواطف زلال انسانی تبدیل میکند.
زنان با حضور خود، عاطفه را به قلب خشونت و منطق نظامی حاکم بر میدانهای درگیری تزریق میکنند. این حضور، در حقیقت دمیدن روح خانه در کالبد بیروح خیابان است. گامهای زنان و دختران از خیابان، پناهگاهی امن برای بیان ارادهی جمعی میسازد. این استحاله، مانع از آن میشود که فشار روانی بحران بر جامعه غلبه کند؛ چرا که وقتی زنان در صفوف مقدم حضور دارند، خیابان از یک فضای صرفاً نظامی و خشن به عرصهی همبستگی عمیق انسانی تغییر کاربری میدهد.
ساحت دوم: گذار از «نماد» به «کارگزار مدیریت بحران»
آنچه در میدانهای عمل اخیر رخ داده، نشان میدهد که عاملیت زنانه، فراتر از شعار و نمادسازی، به کارکرد حیاتی و مدیریت کارگزارانه بدل شده است. فعالیتهای گستردهی اجتماعی و حضور در ساختارهای امدادی، از زنان، سوژههایی توانمند برای ادارهی جامعه در تلاطمهای بحران ساخته است. در حوزهی مدیریت بحران، امداد میدانی و ساماندهی به نیروهای داوطلب، زن ایرانی نه فقط چهرهای برای نمایش استقامت، که مجری و کارگردان اصلی پیوندهای میانه میدان و عقبه آن بوده است. زن حماسهساز، هم نماد اقتدار است و هم دست کارآمد ادارهی بحران. زن در این سطح، نشان داده که بدون او، مدیریت بحران، لنگ خواهد ماند؛ زیرا قدرت زنانه در نظمدهی به پیوندهای انسانی و کاهش آسیبهای ناشی از درگیری، نقشی تعیینکننده ایفا میکند.
ساحت سوم: معماری سکینه در سلول مقاومت خانواده
اما بنیادیترین سطح، نقش زن در همراه کردن اعضای خانواده و تبدیل هستهی سخت آن به سلول فعال مقاومت است. در پارادایم تعالیبخش، زن محور سکینه و مرکز آرامبخشی در میانهی توفانهای بحران است. زن در خانه، خوف و هراس را که ذات مواجهه با هر ناامنی است مهار کرده و به سکینه و آرامشی متعالی بدل میکند.
در تحلیل نظری این پیوند، باید گفت که خانواده از حالت منزوی خارج شده و و به عنوان واحد پایه مشارکت سیاسی تعریف میشود. زنان، با مدیریت اضطراب، با تبیین عقلانی-عاطفی رخدادها برای همسر و فرزندان و با فراهم آوردن امید در فضاهای خلوت خانگی، خانوادهها را از انفعال مرگبار خارج کرده و به میدان عمل هدایت میکنند. اگر مردان و زنان یک خانواده ایرانی در صفوف عمومی ایستادهاند، اغلب بهواسطهی همین دیپلماسی عاطفی است که زنان در کانونهای خانگی خود طراحی کردهاند. در اینجا، زن، علت فاعلی بیرون آمدن خانواده از حالت مشاهدهگری منفعل به حضور کنشگرانه است. اوست که ترس را در خانه هضم کرده و به تصمیم برای حضور در میدان خطر تبدیل میکند. بدینترتیب، کانون خانواده به سلول مقاومت اجتماعی بدل میشود؛ جایی که در آن ایمان به مقاومت، با حضور در خیابان گره میخورد.
ساحت چهارم: روایتگری و میراثداری برای فردای تاریخ
ساحت نهایی و شاید ماندگارترین کنش زنان ایرانی در حماسه، روایتگری و تاریخنگاری شفاهی است. زنان و مادران ما با انتقال معنای مقاومت به نسل بعد، آن را از یک امر مقطعی زمانی، به بخشی از هویت تمدنی بدل کردهاند. فرزندانی که در یک تجمع یا راهپیمایی همراه با والدین خود حضور دارند، محصول تربیت حماسی بلندمدت در فضای امن خانوادهاند که در آن، چیستی تقابل و ارزش مقاومت تبیین شده است.
زنان زبان انتقال این حماسه به آیندهاند. یک زن با روایت درستی که از واقعه ارائه میدهد، نگاه همهی اعضای خانواده را به هستی، تاریخ و آینده تنظیم میکند. به همین خاطر است که سرماشیهگذاری فرهنگی روی آگاهی زنان گاه به تنهایی میتواند تاثیر تعیینکنندهای داشته باشد. این مهندسی روایی، تضمین بقای نهضت در نسلهای بعدی است. حماسهی اخیر اگر امروز زنده است و فردای آن تضمین شده، مرهون قصهپردازیها، روایتگریها و انتقال مفهوم غیرت و عزتمندی از سوی مادرانی است که نه تنها خود حاضر بودند، بلکه فرهنگ مقاومت را در ضمیر فرزندانشان نهادینه کردند.
در اتفاقات این روزها آنچه بیش از پیش جلوهگر است، الگوی زن تعالیبخشی است که مدنظر رهبر شهید انقلاب نیز بوده است؛ الگویی که که نه قائل به زن منزوی است و نه پذیرای زن فردگرای بریده از اصالت. این نگاه، ترازوی دقیقی برای توازن میان ساحات اجتماعی و خصوصی است. در این الگوی فکری، عفت، تدبیر منزل، همسرداری و مادری، مانعی برای هویت اجتماعی نیست، بلکه بستر و منشأ آن است. البته نقش جمهوری اسلامی ایران در ارتقا و گسترش این نقش به سطح سیاسی نیز موضوعی بدیع و قابل توجه است. این الگو نشان میدهد که بخش قابل توجهی از پایههای قدرت اصلی نظام در عرصهی چالشهای منطقهای و بینالمللی، بیش از آنکه در سازوکارهای سیاسی باشد، در لایههای پیونددهندهی خانواده است.
اثرگذاری زنان را باید در میزان تبدیل جمعیت نگران به جامعهی مقاوم و صاحب باور جستوجو کرد؛ سه رسالت بنیادینی که برای زنان مورد تبیین قرار گرفت، گواه بر این است که زنان ایران یکی از پیشرانهای اصلی این حماسه بودهاند.
زن ایرانی در حماسه اخیر نشان داد که تضادهای موهومی که برخی تفکرات در تقابل خانه و خیابان میسازند، ساختگی است. در حقیقت، هر چه حضور در خانواده عمیقتر باشد، کنشگری در خیابان هدفمندتر، منسجمتر و پایدارتر است. حماسهی مردمی اسفندماه، تجلی این واقعیت بود که «خانه» قلعهای است که مقاومت خیابانی از آن تأمین تسلیحات عاطفی و ارادهی استوار میکند؛ و این کلید تداوم و پیروزی نظام در کشاکش بحرانهای بزرگ تمدنی است. این نقش، هم برای حال حاضر حیاتی است و هم پیریز شکوه آیندهی این سرزمین.
انتهای پیام/