تنگه هرمز باز است؟

به گزارش خبرگزاری تسنیم به نقل از کره پست، درگیری که در 28 فوریهٔ 2026 در خاورمیانه آغاز شد، صرفاً یک رویداد نظامی نیست. بلکه آزمونی است برای سنجش نحوهٔ عملکرد واقعی اقتصاد جهانی و نتیجه از آنچه بسیاری انتظار داشتند، نگران‌کننده‌تر است.
اقتصاد مدرن به نظر می‌رسد بر زیرساخت‌های فیزیکی متکی باشد. اما در واقعیت، بر سیستمی از احتمالات و اعتماد بنا شده است. مهم این نیست که آیا یک مسیر باز است، بلکه این است که آیا می‌توان به ایمن بودن آن برای استفاده اعتماد کرد.
در مورد تنگه هرمز باید گفت آنچه فروپاشیده، خود مسیر نیست، بلکه آن اعتماد است.
راهبرد ایران از مفهوم سنتی محاصره فاصله دارد. تنگه هرمز به‌طور رسمی بسته نشده است. در عوض، ریسک عبور و مرور به سطحی افزایش یافته که دیگر قابل محاسبه نیست.
اینجاست که وضعیت حقوقی از واقعیت اقتصادی جدا می‌شود. بازارهای بیمه اولین کسانی بودند که این تغییر را تشخیص دادند. لحظه‌ای که ریسک دیگر قابل قیمت‌گذاری نباشد، بیمه عقب می‌نشیند. آنچه در پی می‌آید قابل پیش‌بینی است: کشتی‌ها ناپدید می‌شوند.مسیر باقی می‌ماند اما جریان متوقف می‌شود.
این درگیری به معنای مرسوم آن تشدید نشده است. بلکه تمرکز خود را تغییر داده است.
اقدامات ایران کمتر در مورد کنترل سرزمینی و بیشتر دربارهٔ مختل کردن شبکه‌هاست—شبکه‌های انرژی، حمل‌ونقل دریایی، و زنجیره‌های لجستیک. این دیگر صرفاً درگیری میان کشورها نیست، بلکه به‌طور فزاینده‌ای به درگیری میان سیستم‌ها تبدیل شده است.
اگر جنگ‌های گذشته رقابت بر سر فضا بودند، این جنگ رقابت بر سر جریان‌هاست.
نتیجه روشن است: حرکت انرژی—متغیر اصلی اقتصاد جهانی—ناپایدار شده است.

آسیا بزرگترین قربانی
تأثیر این اختلال یکسان نیست. آسیا در مرکز آن قرار دارد. دلیل آن ساختاری است. اقتصادهای بزرگ آسیا به شدت به انرژی وارداتی وابسته‌اند و بخش بزرگی از این انرژی از طریق تعداد محدودی از گلوگاه‌های دریایی عبور می‌کند.
در شرایط پایدار، این ساختار کارایی را به حداکثر می‌رساند. در شرایط تنش، این کارایی را به آسیب‌پذیری تبدیل می‌کند.
الگویی که اکنون در حال ظهور است، ثابت می‌باشد:
افزایش قیمت انرژی  به افزایش هزینه‌های حمل‌ونقل،  افزایش هزینه‌های تولید، فشار بر ارزها و نهایتا تورم منجر می شود.
کره جنوبی: آسیب‌پذیرترین
وضعیت کره جنوبی نشان داده است که چگونه چنین آسیب‌پذیری می‌تواند ظاهر شود.
بخش قابل توجهی از واردات انرژی آن از خاورمیانه تأمین می‌شود و بیشتر آن از تنگه هرمز عبور می‌کند. این موضوع عملاً بخشی از اقتصاد کره را مستقیماً به ثبات یک کریدور دریایی واحد گره می‌زند.
نتیجه صرفاً افزایش هزینه‌ها نیست، بلکه اثری چندگانه و تشدیدکننده است.
افزایش قیمت نفت به هزینه‌های لجستیک دامن می‌زند، که به نوبهٔ خود بر تولید و رقابت‌پذیری صادرات تأثیر می‌گذارد. هم‌زمان، نرخ‌های ارز تحت فشار قرار می‌گیرند و تورم را در سراسر اقتصاد گسترش می‌دهند.
این فرآیند خطی نیست. غیرخطی و انباشتی است.

بازارها چگونه واکنش نشان می‌دهند
بازارهای مالی به سرعت واکنش نشان داده‌اند.
در بحران‌های متعارف، دارایی‌های امن افزایش می‌یابند. این بار، الگو کمتر واضح است. این نشان می‌دهد که بازارها نه تنها ریسک را قیمت‌گذاری می‌کنند، بلکه در مورد پایداری سیستمی که برای سنجش خود ریسک استفاده می‌شود، تردید دارند.
دیگر مسئله این نیست که ریسک چقدر بزرگ است، بلکه این است که آیا می‌توان آن را اصلاً تعریف کرد.
همین پرسش به تنهایی برای برهم زدن عملکرد بازارها کافی است.
اقتصاد جهانی به عنوان یک شبکهٔ توزیع‌شده ظاهر می‌شود. اما در عمل، حول تعداد کمی از مسیرهای حیاتی متمرکز است. این طراحی هزینه را به حداقل می‌رساند اما تاب‌آوری را محدود می‌کند.
جهانی‌سازی، از این نظر، سیستمی بود که برای کارایی بهینه شده بود—نه برای پایداری.
تنگهٔ هرمز یکی از حیاتی‌ترین گره‌های آن است.
وضعیت کنونی نه جنگ تمام‌عیار است و نه صلح.
تنش‌ها ادامه دارند، در حالی که مذاکرات در زیر سطح جریان دارد. این شرایط، وضعیت عدم قطعیتی عمدی را ایجاد می‌کند—آنچه می‌توان بی‌ثباتی مدیریت‌شده نامید.
مشکل این است که چنین وضعیتی از نظر اقتصادی ناکارآمد است.
عدم قطعیت طولانی‌مدت اغلب هزینه‌های بیشتری نسبت به یک بحران به‌وضوح تعریف‌شده تحمیل می‌کند.
نتیجه‌گیری: سیستم قبلاً آزمایش شده است
پرسش اصلی این نیست که آیا درگیری تشدید خواهد شد. بلکه این است که آیا خود سیستم پایدار است. حتی اگر درگیری فروکش کند و مسیرهای کشتیرانی به حالت عادی بازگردند، آسیب‌پذیری که آشکار شده است از بین نخواهد رفت. این آسیب‌پذیری به شکل‌دهی به تصمیمات بازارها، دولت‌ها و شرکت‌ها ادامه خواهد داد.
این پیامد پایدار این رویداد است.

انتهای پیام/