مقام سابق ناتو: تنگه هرمز با زور باز نمی‌شود

به گزارش خبرگزاری تسنیم به‌نقل از اویل پرایس، تنگه هرمز، گلوگاهی به‌عرض 33 کیلومتر که حدود یک‌سوم نفت دریایی جهان از آن عبور می‌کند، عملاً به‌روی تردد تجاری عادی بسته شده است.

ایران تنگه را با یک زنجیر یا ناوگان دریایی محاصره نکرده است، به‌عوض، این آبراه را از طریق ترکیبی از حملات مستقیم، مین‌گذاری، جنگ الکترونیک و ایجاد ترس در بازار غیرقابل کنترل ساخته است، وضعیتی که می‌توان گفت معکوس کردن آن دشوارتر از یک محاصره سنتی است.

ریچارد آلن ویلیامز، سرهنگ بازنشسته ارتش ایالات متحده آمریکا و مقام سابق بخش سرمایه‌گذاری دفاعی ناتو گفت: «من هیچ راهی برای بازگشایی نظامی و آسان هرمز و حفظ آن در وضعیت باز نمی‌توانم تصور کنم.»

چگونه تنگه بسته شد؟
این تعطیلی دارای چهار لایه به‌هم‌تنیده است: لایه اول فیزیکی است؛ با بیش از ده حمله پهپاد، موشک و قایق‌های تندرو به کشتی‌های تجاری از زمان آغاز جنگ، ایران نشان داده است می‌تواند به کشتی‌هایی در فاصله صدهاکیلومتری از خود تنگه، حمله کند.

دوم مین‌ها هستند؛ بر اساس گزارش‌های اطلاعاتی ایالات متحده، ایران شروع به مین‌گذاری در تنگه کرده است، زرادخانه کلی آن حدود 6000 مین تخمین زده می‌شود، از مین‌های تماسی ساده گرفته تا دستگاه‌های پیچیده کف‌زی که به سیگنال‌های صوتی یا مغناطیسی واکنش نشان می‌دهند.

مین‌گذاری آسان است؛ می‌توان آن را با قایق‌های ماهیگیری معمولی انجام داد که از ترافیک عادی خلیج فارس قابل تشخیص نیستند، پاک‌سازی آن‌ها آسان نیست. پس از جنگ خلیج فارس، ایالات متحده و متحدانش 51 روز زمان صرف کردند تا 907 مین را از سواحل کویت پاک‌سازی کنند، آن هم با داشتن نقشه‌های میادین مین عراق، حتی یک کارزار مین‌گذاری محدود از سوی ایران به‌معنای تعطیلی به‌مدت چندین ماه خواهد بود.

لایه سوم الکترونیکی است؛ جعل موقعیت جی‌پی‌اس و پارازیت‌دهی در یک روز از ماه مارس بیش از 1650 کشتی را تحت‌تأثیر قرار داد، به‌طوری که سیستم‌های ناوبری ابرنفتکش‌ها را در حال حرکت بر فراز خشکی و کشتی‌های باری را در حال عبور از فرودگاه‌ها نشان می‌دادند. در یک آبراه باریک، این سطح از اختلال، خطر برخورد واقعی را بدون نیاز به موشک ایجاد می‌کند.

چهارمین و آخرین لایه مالی است؛ بیمه‌گران ریسک جنگی پوشش خود را در بخش بزرگی از بازار تجاری لغو کرده‌اند، بدون بیمه، کشتی‌ها حرکت نمی‌کنند.

مایکل هوروویتز، کارشناس مستقل دفاعی مستقر در اسرائیل، می‌گوید؛ این تهدید از نظر ساختاری نامتقارن است.

او گفت؛ «تنها چند حمله در ماه برای افزایش قیمت بیمه و فشار بر بازار کافی است» و وضعیت را با کارزار حوثی‌ها در دریای سرخ مقایسه و خاطرنشان کرد: «این جنگی است که به‌شدت به‌نفع ایران است.»

واشنگتن چه‌گزینه‌هایی دارد؟

دولت ترامپ در حال بررسی چند گزینه است؛
اسکورت نفتکش‌ها ـ کشتی‌های جنگی که کشتی‌های تجاری را با پوشش پهپادی و موشکی همراهی می‌کنند ـ کم‌حجم‌ترین گزینه است اما به‌ازای هر نفتکش به حدود دو کشتی جنگی و گشت مستمر پهپادی نیاز دارد.
اما به‌گفته هوروویتز، ریسک بالاست.
«یک مهاجم مستقر در خشکی، حتی بدون نیروی دریایی مناسب، می‌تواند بسیار مؤثر باشد. تلفات آمریکایی چشمگیر خواهد بود و تأثیر مثبت مأموریت‌های اسکورت را در یک لحظه از بین می‌برد.»
مین‌ها مشکل را بیشتر تشدید می‌کنند. قابلیت مقابله با مین ایالات متحده در منطقه که از قبل به هلیکوپترهای قدیمی و کشتی‌های رزمی ساحلی مشکل‌دار محدود بود، زمانی که مین‌روب‌های مستقر در بحرین در اواخر سال 2025 از خدمت خارج شدند، بیشتر تضعیف شد.
حملات هوایی سنگین‌تر با هدف قراردادن زیرساخت‌های ساحلی ایران، گزینه دوم است. فرماندهی مرکزی ایالات متحده می‌گوید 16 مین‌گذار ایرانی را نابود کرده است، اما پرتابگرهای متحرک ایران برای عملیات شلیک و فرار طراحی شده‌اند و سال‌ها پراکندگی و استحکام‌بخشی، تخریب سیستماتیک را از طریق حملات هوایی بسیار دشوار می‌کند.
گزینه سومی که در رسانه‌ها مطرح شده، عملیات زمینی، یک حمله آبی ـ خاکی نیروی دریایی برای تصرف یا یورش مکرر به خط ساحلی جنوبی ایران است.
اما قدرت بالا، زمین کوهستانی، و 190,000 نیروی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی با تجربه جنگ نامتقارن این کار را دشوار، پرهزینه، پرخطر و بدون هیچ تضمینی برای موفقیت ساخته است.

نتیجه نهایی
بر اساس داده‌های لویدز لیست اینتلیجنس، حتی یک سناریوی خوش‌بینانه اسکورت، تردد را به 10 درصد حجم عادی کاهش می‌دهد و با انباشت بیش از 600 کشتی سرگردان ماه‌ها طول می‌کشد تا این مشکل برطرف شود.
هیچ یک از گزینه‌های نظامی به موضوع بیمه و جنبه بازار نمی‌پردازند، و این حمل‌کنندگان (کشتیرانی‌ها) هستند، نه پنتاگون، که در نهایت تصمیم می‌گیرند آیا نفتکش‌ها حرکت کنند یا نه.

هوروویتز راه‌حل مذاکره‌ای را واقع‌بینانه‌ترین مسیر می‌داند، اما دو احتمال دیگر را نیز مطرح می‌کند: محاصره صادرات انرژی ایران برای اعمال فشار هم بر تهران و هم بر بزرگترین خریدار آن، چین، یا منتظر ماندن برای فروپاشی جمهوری اسلامی.
او نسبت به گزینه دوم تردید دارد.

او افزود: «شانس اینکه این اتفاق به‌اندازه کافی سریع رخ دهد تا بازارها بهبود یابند، حداقل‌ترین میزان احتمال را دارد.»
آنچه باقی می‌ماند تنگه‌ای است که ممکن است در آینده قابل پیش‌بینی بسته بماند، نه به‌دلیل نبود گزینه‌های نظامی، بلکه به این دلیل که هیچ‌یک از آنها نمی‌توانند آنچه را تنها یک نتیجه سیاسی می‌تواند انجام دهد، محقق کنند.

انتهای پیام/+