شکست سنگین قمار آمریکا و اسرائیل؛ درس بزرگی که ملت ایران به دنیا دادند
- اخبار بین الملل
- اخبار آسیای غربی
- 05 فروردين 1405 - 10:32
به گزارش گروه بینالملل خبرگزاری تسنیم، گذشته از غافلگیریهای نظامی ایران برای دشمنان در جنگ جاری با دشمن آمریکایی-صهیونیستی، یکی از مهمترین موضوعاتی که توجه جهانیان را به خود جلب کرده و شاید حتی دوستان ایران هم پیشبینی آن را نمیکردند، حضور خودجوش میلیونی ملت ایران در میادین در سراسر کشور برای دفاع از میهن، رهبری و نیروهای مسلح است.
المیادین در تحلیلی به این منظور نوشت: در حالی که سران طرفهای متجاوز همچنان به پناهگاهها پناه میبرند، ایران تصویر کاملا متفاوتی از خود به جهانیان ارائه داد: مردمی در خیابانها، رهبری در خیابانها و ملتی که میداند قویترین قلعهها همیشه از بتن و آهن ساخته نمیشوند، بلکه از اعتماد متقابل ساخته میشوند؛ وقتی خطر درهای تاریخ را میکوبد.
دشمنان، مردم ایران را با موشک تهدید کردند تا آنها را فراری دهند، اما آنها با تعداد بیشتری بیرون آمدند. در روز جهانی قدس، رهبری ایران در سنگرها پناه نگرفت، بلکه با مردم خود در خیابانها بود و جمعیت زیادی در روز قدس با وجود جنگ در تهران حاضر شدند و انفجارهایی در نزدیکی یکی از نقاط تجمع رخ داد. مسعود پزشکیان، رئیس جمهور، عباس عراقچی، وزیر امور خارجه و شهید علی لاریجانی، دبیر پیشین شورای عالی امنیت ملی با شجاعت در میان جمعیت ظاهر شدند.
آزمون ترس و شجاعت
امسال، روز جهانی قدس در تهران فقط یک رویداد دیگر در تقویم سیاسی یا یک راهپیمایی معمولی که به آرشیو عکسها و شعارها اضافه شود، نبود؛ بلکه آنچه اتفاق افتاد، لحظهای سرنوشتساز از محاسبه بین دو منطق بود: منطق تجاوز، که روی کافی بودن یک موشک برای پاکسازی میدان قمار میکند، و منطق مردمی که مصمم بودند در جایی که انتظار فرار از آن میرفت، بایستند.
تهران و سایر شهرهای ایران آشکارا تهدید شدند و انفجارهایی در نزدیکی راهپیماییهای روز قدس رخ داد، اما میدانها خالی نشدند و خیابانها تسلیم ترور نشدند. در عوض، به نظر میرسید که تمام تهران با عزمی راسختر به آتش و با پیامی عمیقتر به تهدید پاسخ دادند: این ملت تصویر فرار را که برای ثبت آن آمده بودید، به شما نخواهد داد.
در آن لحظه، صحنه صرفاً یک چالش امنیتی نبود، بلکه یک همهپرسی زنده در مورد ماهیت رابطه بین دولت و نظام ایران و جامعه آن بود. دشمن موشکهای خود را صرفاً برای کشتن پرتاب نمیکند، بلکه برای درهم شکستن معنا، از بین بردن اعتماد و ایجاد فاصله، ترس، سوءظن و جدایی انداختن میان جامعه و رهبری ایران شلیک میکند.
اما آنچه در تهران و سایر شهرهای ایران اتفاق افتاد کاملاً برعکس بود: رهبری که پشت درهای سنگین پنهان نشد، مردمی که از عرصه عمومی کنارهگیری نکردند، و شهری که با صدای بلند ملت و نه در اظهارات سخنگویان سیاسی و نظامی، به دشمن متجاوز گفت: ممکن است در نزدیکی ما آتش بباری، اما خیابانها، اراده ما و تصویر وحدت در مواقع خطر را از ما نخواهی گرفت.
شکست سنگین قمار آمریکایی-صهیونیستی درباره ملت ایران
در قلب هر تجاوز مدرن، یک قمار روانی نهفته است که اهمیت آن کمتر از قمار نظامی نیست. یک موشک صرفاً برای کشتن یا نابودی پرتاب نمیشود، بلکه برای ایجاد یک تأثیر سیاسی و اخلاقی است: برای مجبور کردن مردم به تخلیه و فرار و تحمیل این احساس که دولتی که از آنها پایداری میخواهد، در مقابل آنها پنهان خواهد شد و خیابانها دیگر متعلق به آنها نیست. این جوهره یک جنگ تروریستی است: برای سلب اعتماد به نفس از جامعه، سلب مشروعیت اخلاقی رهبری و تبدیل عرصه عمومی کشور به عرصهای که توسط تهدیدها اداره میشود، نه اراده مردمی.
اما روز قدس در تهران این قمار را از پایه و اساس شکست. مردم فرار نکردند، رهبری ناپدید نشد و میدانها تسلیم وحشت نشدند. دقیقاً اینجاست که خطرناکترین معنای سیاسی متولد میشود: اینکه متجاوز ممکن است قدرت آتش بیشتری داشته باشد، اما لزوماً توانایی مطیع کردن جامعهای را که تصمیم گرفته است در صحنه باقی بماند، ندارد. وقتی موشکی نتواند خیابانها را پاکسازی کند، نه تنها در یک مأموریت تاکتیکی، بلکه در مهمترین کارکرد جنگ روانی نیز شکست میخورد: شکستن اراده عمومی.
رهبری ایران در میدان
قابل توجهترین جنبه این صحنه این است که مقامات ارشد ایران در جای دیگر و جدا از مردم ایران نبودند. آنها برعکس دشمنان، پس از رفع خطر ظاهر نشدند و خود را به سخنرانیهای نمایشی از پشت دیوارهای ضخیم محدود نکردند؛ در میان ملت بودند. رئیس جمهور، وزیر امور خارجه و دیگر مقامات برجسته در حالی که تهدید دشمن برای ترور همچنان ادامه داشت و انفجارهایی در مجاورت تجمع رخ میداد، در عرصه عمومی ظاهر شدند. این صرفاً یک عکس فوری تشریفاتی یا یک حرکت روابط عمومی حسابشده نبود، بلکه یک پیام سیاسی سنگین بود: رهبری از مردم چیزی را که برای خود نمیپذیرد، مطالبه نمیکند.
تفاوت عظیم بین دو مدل قدرت در همین جا نهفته است. رهبرانی هستند که از پشت سنگرهای مستحکم، جنگ به راه میاندازند و از پشت نقشهها، استحکامات و سیستمهای رهگیری با مردم خود صحبت میکنند. اما یک رهبری دیگری وجود دارد که در لحظه تهدید به خیابانها میآید و از طریق عمل، نه کلمات، نشان میدهد که خطر برای همه مشترک است و فاصله بین آن و مردم، فاصله ایمنی و بقا نیست، بلکه فاصله هزینههای اخلاقی و سیاسی مشترک است. بنابراین، تصویر موجود در ایران صرفاً بیانگر شجاعت نیست، بلکه بیانگر ماهیت متفاوتی از رابطه بین دولت و جامعهاش است.
حمایت اخلاقی رهبری ایران از ملت در کنار حمایت نظامی
در آن لحظه، به نظر نمیرسید که رهبری ایران از مردمش محافظت شدهتر باشد یا مانند دشمنان بخواهد مردم را سپر خود قرار دهد. این شاید حقیقت عمیقتری باشد که دشمنانش را نگران کرده است؛ زیرا وقتی یک نظام بخشی از قدرت خود را از ماندن در میان مردم میگیرد، اعلام میکند که مشروعیت آن صرفاً مبتنی بر نهادها و دستگاهها نیست، بلکه مبتنی بر پیوند اخلاقی و سیاسی گستردهتری است. با این حال، رهبرانی که هنگام آتش به پناهگاهها پناه میبرند، ناخواسته پیام متضادی را ارسال میکنند: اینکه محافظت در درجه اول از بتن و فولاد ناشی میشود، نه از حمایت مردمی یا اعتماد عمومی.
طنز ماجرا در اینجا بسیار عمیق است. کسانی که به نام «امنیت» تجاوز میکنند، دائماً نیاز به پنهان شدن دارند، در حالی که کسانی که در معرض تجاوز قرار میگیرند، در خیابانها در میان شهروندان خود ظاهر میشوند. همین مقایسه به تنهایی برای بیان مطالب زیادی در مورد ماهیت این دو نهاد و ماهیت قدرت در هر یک کافی است. یکی توسط دیوارها، سیستمهای دفاعی و پناهگاههایش محافظت میشود، در حالی که دیگری سعی میکند بخشی از تابآوری خود را از انسجام بین رهبری و مردمش به دست آورد.
میراثی مقدس در زیر آتش
آنچه روز قدس در ایران آشکار کرد را نمیتوان تنها از سطح صحنه درک کرد. ایران نه جامعهای بدون حافظه است، و نه دولتی که دیروز ظهور کرده باشد. این یک نهاد تاریخی و تمدنی است که تجربیات جنگ، محاصره، تحریمها، تهدیدها و فشارهای طولانی مدت را در خود انباشته است. بنابراین، لحظات تجاوز خارجی صرفاً وفاداری به قدرت را نمیطلبد، بلکه چیزی عمیقتر را میطلبد: ایده کشور، ایده حاکمیت و ایده کرامت ملی.
در چنین لحظاتی، اختلافات روزانه ممکن است فروکش کند و اساسیترین سوال مطرح میشود: چه کسی میخواهد این موجودیت ریشهدار را به زانو درآورد؟ یا چه کسی میخواهد آن را به یک دولت وحشتزده که از خارج اداره میشود، تبدیل کند؟
به همین دلیل است که در روز قدس، به نظر میرسید خیابانهای ایران همه این خاطرات را به یکباره فرا میخواند. این نه تنها شعار برای فلسطین بود، بلکه برای این ایده نیز بود که کشوری که در آتش است نباید تسلیم شعلههای آتش شود. ایرانیها ثابت کردند که ملتهای بزرگ صرفاً با موشکها یا نهادهایشان سنجیده نمیشوند، بلکه با توانایی آنها در استفاده از میراث فرهنگی خود در زمانی که کرامتشان هدف قرار میگیرد، سنجیده میشوند.
این برداشت تحلیلی ماست که از ماهیت صحنه و زمینه تاریخی جنگ و فشار بر ایران ناشی میشود. این برداشت با پوشش رسانهای که بسیج مداوم علیرغم انفجارها را نشان میدهد و اثبات دروغ بودن تبلیغات دشمن درباره ترس و فرار مردم ایران از شهر، پشتیبانی میشود و حضور مداوم مردم در خیابانها را بیش از پیش مهم میکند.
ملت ایران اجازه ندادند ترس بر آنها غالب شود
هیچ کس ادعا نمیکند که در شرایط جنگی کنونی زندگی مردم ایران بدون ترس یا رنج است. گزارشهای مطبوعاتی به وضوح از اضطراب غیرنظامیان و تشدید فشارهای روانی و اقتصادی تحت فشار جنگ سخن میگوید، اما نکته روشن این است که ملت ایران تسلیم ترس خود نشده و میادین را رها نکردهاند. تفاوت زیادی بین جامعهای که میترسد و عقبنشینی میکند و جامعهای که میترسد اما اجازه نمیدهد ترس حوزه عمومی را به انحصار خود درآورد، وجود دارد. این همان چیزی است که در ایران میبینیم: ترس وجود دارد، اما به نیروی غالب تبدیل نشده است.
این دقیقاً همان چیزی است که متجاوزان وقتی صرفاً به بمباران تکیه میکنند، از درک آن عاجزند. جنگها صرفاً با میزان آتش به پیروزی نمیرسند، بلکه با توانایی جامعه مورد هدف قرار گرفته شده در حفظ حضور سیاسی و اخلاقی خود در عرصه عمومی به پیروزی میرسند. اینکه میدان ایران در روزی که تهدید وجود دارد، همچنان پر از مردم است، صرفاً یک امر جزئی نیست. اینکه شعارها در حمایت از میهن ادامه مییابد در حالی که انفجارهایی در نزدیکی آن رخ میدهد، صرفاً یک نمایش احساسی نیست. این پیامی است که به دشمن میگوید: شما حمله میکنید، اما نمیتوانید بر ما حکومت کنید.
فلسطین در قلب نبرد ایران با متجاوزان آمریکایی و صهیونیستی
ایرانیها ثابت کردند که فلسطین همچنان در قلب نبرد آنها با دشمن آمریکایی-صهیونیستی قرار دارد. ملت ایران در روز قدس صرفاً برای نشان دادن مقاومت خود در برابر تجاوز بیرون نیامدند، بلکه برای اعلام این که جنگی که علیه آنها آغاز شده نتوانسته قطبنمای سیاسی آنها را از ریشه بکند، به خیابان آمدند. فلسطین در قلب شعارها و در قلب این مناسبت باقی ماند، گویی پیام دوگانه مردم ایران این بود: ما صرفاً مردمی زیر آتش نیستیم، بلکه مردمی هستیم که اجازه نمیدهیم آتش باعث شود جایگاه خود را در درگیری بزرگتر فراموش کنیم.
این، به خودی خود، ضربه اخلاقی دیگری به متجاوزان است، زیرا به این معنی است که بمباران نتوانسته کشور را به موجودیتی تبدیل کند که به زخمهایش پناه میبرد، بلکه آن را به سمت تأیید مجدد موضع سیاسی و اخلاقی خود از دل همان زخم سوق داده است.
بنابراین، روز قدس در ایران صرفاً روز بسیج عمومی نبود، بلکه روز فروپاشی یک قمار کامل بود: قماری که یک موشک برای پاکسازی میادین کافی است، تهدیدها رهبری را از مردمش جدا میکند، و جنگ روانی میتواند قبل از اینکه ساختمانهایش را از سنگهایشان تهی کند، روح یک شهر را از آن بگیرد.
آنچه در ایران در روز قدس اتفاق افتاد و همچنان در همه شبها در تجمعات مردمی در سراسر شهرها رخ میدهد، درست برعکس این محاسبات دشمن را نشان میدهد: مردم ماندند، شعارها ادامه یافت و رهبری در عرصه عمومی باقی ماند، معنای مورد نظر از تجاوز فرو ریخت و وحشت، چه از نظر سیاسی و چه از نظر اخلاقی، به عاملان آن بازگشت.
این عمیقترین درسی است که ایرانیها به دنیا دادند: ملتها وقتی آتش بر سرشان میبارد شکست نمیخورند، بلکه وقتی میدانها را ترک میکنند و اجازه میدهند ترس به نام آنها صحبت کند، شکست میخورند. در مورد ایران، در روز قدس، مردم صحنه را ترک نکردند... بلکه آن را حتی بیشتر پر کردند، اهمیت این روز را بالا بردند و به متجاوز گفتند که کشوری که توسط مردمش محافظت میشود، شکستن آن بسیار دشوارتر از هر محاسبهای است که میتواند انجام شود.
انتهای پیام/