بازخوانی پدیدۀ جنگ از منظر فلسفۀ اسلامی

به گزارش خبرگزاری تسنیم از قم، نگاه تقلیل‌گرایانه به پدیدۀ جنگ، آن را صرفاً به نزاعی بر سر قدرت و منافع مادی محدود می‌کند، اما از منظر فلسفۀ اسلامی، نزاع میان جبهه حق و باطل، ریشه در تقابلی هستی‌شناختی دارد و غایات آن به‌طور بنیادین با جنگ‌های متعارف مادی متفاوت است. در ادامه، چند جنبۀ جنگ میان جبهۀ حق و جناح باطل را از منظر فلسفۀ اسلامی تحلیل می‌کنیم:

1‌‌. جبهه حق؛ بسط وجود و نفی سلطه‌جویی

در فلسفۀ اسلامی و ـ بخصوص در حکمت متعالیه ـ ، اموری نظیر «حق»، «خیر» و «وجود» در هم تنیده‌اند. جبهه حق به‌مثابه پیکره‌ای واحد، در پی بسط حیات، آگاهی و کمالات انسانی است. بر همین مبنا، هدف این جبهه — چنان‌که در نخستین پیام رهبر معظم انقلاب اسلامی نیز تصریح شده — «سلطه‌طلبی» و تسلط بر جوامع دیگر نیست، بلکه تقابل با باطل و ظلم است.

نزاع‌های جزئی میان جوامعی که در جهت کلی هم‌سو هستند، زاییده توقف در «عالم کثرت و ماده» است. از این رو، با ارتقا به ساحت عقلانیت و تمرکز بر «وحدت غایت»، باید این کثرت‌های وهمی را کنار گذاشت و برادری مبتنی بر وحدت وجودی را تقویت کرد. این نکته علاوه بر تأکیدات مکرر رهبر شهید انقلاب بر تقویت جبهۀ مقاومت، در پیام نوروزی خلف صالح ایشان دربارۀ ضرورت رفع نزاع میان دو کشور مسلمان افغانستان و پاکستان و اتحاد آنان تحت پرچم اسلام به‌وضوح قابل مشاهده است.

2‌. جبهه باطل؛ ماهیت، عملکرد و راهبرد

شر و باطل امور اصیلی نیستند، بلکه ماهیتی عدمی و طفیلی دارند (از سنخ عدم ملکه). باطل، فقدان کمال و قرار گرفتن امور در غیر جایگاه وجودی‌شان (ظلم) است. جبهه باطل، چون از خود اصالتی ندارد، حیات خود را از طریق تغذیه از کمالات جبهه حق و ایجاد نقص در نظام هستی تأمین می‌کند.

راهبرد این جبهه، ایجاد اختلال در حرکت جوهری جامعه به سوی کمال، ترویج فساد و تقلیل انسان به ابزاری برای ارضای شهوت قدرت است. مدینه آن‌ها، جامعه‌ای سلطه‌گر است که بقای خود را در ویرانی دیگران می‌بیند.

3‌. تبیین «دفاع» و «جنگ» از منظر فلسفۀ اسلامی

حال، اگر باطل ماهیتی عدمی دارد، دلیل رویارویی و جنگ با آن چیست؟ در مسیر استکمال عالم، جبهه باطل نقش  مانع را ایفا می‌کند. دفاع جبهه حق و نیز چنگ آن با باطل، خصلتی «سلبی» دارد؛ یعنی تلاشی است برای رفع مانع و پاکسازی بستر حیات تا فطرت انسان‌ها مسیر کمال را طی کند.

در تحلیل مفهومی اخلاق نیز، میان «خشونت» (استفاده نامشروع از نیرو برای نقض حقوق بنیادین) و «دفاع مشروع» تمایز وجود دارد. دفاع، استفاده مقید و هدفمند از نیرو برای متوقف کردن خشونت‌گر است که بر مبنای «واقع‌گرایی اخلاقی»، یک «وظیفه اخلاقیِ عینی» محسوب می‌شود.

4. وظیفه کنشگران جبهه حق (اخلاقِ عاملیت)

در بخش حکمت عملی فلسفۀ اسلامی، قرار گرفتن در جبهه حق مستلزم «مسئولیت» و «تکلیف» است. وظیفه افراد در این جبهه خروج از انفعال و مشارکت فعال در «تعاون مدنی» است. هر فرد به سهم خود موظف است به هم‌افزایی شبکه حق کمک نماید و از تفرقه که ابزار بسیط باطل است، بپرهیزد. (واعتصوا بحبل اللّه جمیعاً و لاتفرقوا).

5. غایت‌شناسی و سرانجام نبرد

فلسفه اسلامی با قاطعیت پیروزی نهایی جبهۀ حق را یک «ضرورت ساختاری تکوینی» می‌داند. در نظام احسن، غلبه نهایی با «وجود» و «کمال» است. همان‌طور که بیان شد، باطل فاقد اصالت و تکیه‌گاه وجودی است، از این‌رو در ذات خود حامل بذر فروپاشی و اضمحلال خویش است؛ چرا که «قسر دائمی یا اکثری نیست» همچنان که بر اساس آیۀ شریفۀ قرآن، باطل ذاتاً «زاهق» و نابودشونده است.

از این‌رو، نبرد جبهه حق، سرعت بخشیدن به این سنت قطعی هستی‌شناختی و همگام شدن با حرکت غایتمند عالم به سوی کمال مطلق است؛ بنابراین، سرانجام این نبرد، به لحاظ منطقی و وجودی، چیزی جز زوال باطل و استقرار حق نخواهد بود. این همان اصل قرآنی است که رهبر شهید انقلاب مکرر بر آن تأکید داشتند که «وَلَاتَهِنُواْ وَلَاتَحزنوا وَأَنتُمُ ٱلاعلَون إِن كُنتُم مُّؤمِنِینَ». 

یادداشت از: حجت‌الاسلام والمسلمین دکتر محمد حسین‌زاده، دانشیار گروه فلسفۀ اسلامی؛ مؤسسۀ پژوهشی حکمت و فلسفۀ ایران

انتهای پیام/