روایت کرامت زن؛ فراتر از مرزها و گزینش‌ها

به گزارش خبرگزاری تسنیم از قم، در هفته های اخیر، شاهد حضور چشمگیر و پرشمار زنان در تجمعات شبانه‌ای بوده‌ایم که در گوشه و کنار شهرهای ایران، در اعتراض به سیاست‌ها، زورگویی ها، ظلم ها و نسل کشی  آمریکا و اسرائیل برگزار می‌شود. این صحنه‌ها فقط یک گردهمایی ساده نیستند؛ بلکه روایتی از دگرگونی‌های عمیق در نقش و صدای زنان در جامعه امروز ایران را بازگو می‌کنند. این نوشته می‌کوشد با نگاهی تحلیلی و ریزبین، این پدیده اجتماعی را واکاوی کند.

اگر بخواهیم ریشه‌های این حضور را بفهمیم، باید به تحولات چند دهه اخیر نگاه کنیم. زنان ایرانی امروز، از تحصیل‌کرده‌ترین و آگاه‌ترین نسل‌های تاریخ معاصر این سرزمین هستند. این آگاهی و تحصیلات، تنها به کتاب و دانشگاه محدود نمانده، بلکه به تدریج به عرصه عمومی و حتی میدان سیاست بین‌الملل نیز راه یافته است. وقتی پای مسائل بزرگی مانند دفاع از فلسطین یا مقابله با فشارهای خارجی و یا اتحاد ملی در موقع جنگ به میان می‌آید، دیگر این تنها مردان نیستند که خود را صاحب نظر و مسئول می‌دانند. بسیاری از زنان، این موضوعات را نه به عنوان اموری دور از خود، که به عنوان بخشی از هویت ملی و مذهبی خویش می‌بینند و احساس تکلیف می‌کنند که در مورد آن سخن بگویند و موضع بگیرند.

نکته جالب توجه، انتخاب زمان «شب» برای این گردهمایی‌هاست. شب در فرهنگ سیاسی ایران، همواره نمادی از بیداری، هوشیاری و زنده بودن آرمان‌ها بوده است. حضور زنان در این ساعات، پیامی چندلایه دارد. از یک سو، نشان می‌دهد که دغدغه‌های ملی و فراملی، محدود به ساعات اداری و روز نمی‌شود و می‌تواند زندگی روزمره را در برگیرد. از سوی دیگر، این تجمعات شبانه با نور موبایل‌ها و گاه مشعل‌ها و پرچم های کشورمان ایران، صحنه‌هایی خلق می‌کنند که هم برای خود شرکت‌کنندگان و هم برای نگاه بیرونی، نمایشی از همبستگی و اتحاد است. این یک نمایش نمادین نیست، بلکه صحنه حضوری است که می‌گوید ما اینجا هستیم، بیداریم و مسائل کشور برایمان مهم است.

شاید برای برخی این پرسش پیش بیاید که چه پیوندی میان دغدغه‌های زنان و مسائل پیچیده‌ای مانند سیاست خارجی و حضور در خیابان ها هنگام جنگ و موشک باران دشمن وجود دارد؟ پاسخ را می‌توان در مفهوم عدالت جستجو کرد. گفتمان مبارزه با ظلم و دفاع از مظلوم و ایستادگی و تاب آوری چه در عرصه داخلی و چه در صحنه جهانی، برای بسیاری از زنان ایرانی آشنا و معنادار است. وقتی از اشغال فلسطین یا تحریم‌های سختگیرانه سخن می‌گوییم، برای زنی که خود درکی از نابرابری یا فشار دارد، این مفاهیم انتزاعی و دور نیستند. بنابراین، حضور در این تجمعات می‌تواند برای برخی، ادامه طبیعی همان حساسیت نسبت به بی‌عدالتی باشد، حالا در مقیاسی بزرگ‌تر و جهانی‌تر.

این حرکت، پاسخی عملی به یک تصویرسازی رایج در برخی رسانه‌های خارجی نیز هست. گاهی در نگاه بیرونی، زن ایرانی یا به کلی نادیده گرفته می‌شود، یا تنها در قالب کلیشه‌هایی خاص نمایش داده می‌شود که فاقد هرگونه اراده و نظر مستقل است. حضور آگاهانه و پرتعداد زنان در عرصه‌ای کاملا سیاسی و بین‌المللی، این تصویر ساده‌انگارانه را می‌شکند. آنان با این کار نشان می‌دهند که می‌توانند بازیگرانی فعال باشند، موضعی مستقل داشته باشند و در تعیین گفتمان عمومی درباره مسائل کلان کشور سهیم شوند. این پیچیدگی موقعیت اجتماعی زنان در ایران امروز را به خوبی نشان می‌دهد موقعیتی که در آن، نقد و مطالبه در برخی عرصه‌ها، می‌تواند با حمایت و مشارکت در عرصه‌های دیگر همراه باشد.

سازماندهی اینگونه تجمعات نیز خود داستانی خواندنی دارد. کمتر پیش می‌آید که این گردهمایی‌ها با فراخوان رسمی و گسترده نهادهای دولتی آغاز شوند. بیشتر، خبر آن از طریق کانال‌های غیررسمی، گروه‌های دوستانه و خانوادگی و شبکه‌های اجتماعی می‌چرخد. در اینجانقش زنان به عنوان محور ارتباطات درون خانواده و حلقه‌های اجتماعی پررنگ می‌شود. آنان هستند که گاه خبر را به هم می‌رسانند، یکدیگر را ترغیب می‌کنند و جمع را سازمان می‌دهند. این نشان می‌دهد که کنش جمعی و حس همبستگی ملی، می‌تواند ریشه در بستر جامعه و ارتباطات روزمره مردم داشته باشد.

در انتهای یادداشتم باید گفت که حضور زنان در این عرصه را نمی‌توان یک حرکت گذرا یا احساسی دانست. این پدیده، ریشه در تحولات ساختاری جامعه ایران دارد و نشان از آن دارد که زنان، به عنوان نیمی از پیکره این جامعه، خواسته یا ناخواسته به بازیگرانی مهم در عرصه عمومی و حتی سیاست کلان تبدیل شده‌اند و بنده ازاین حرکت زنان کشورم به انقلاب زنان یاد میکنم آنان با این کار نه تنها بر هویت ملی و اعتقادات خود تأکید می‌کنند، بلکه تصویری پویا و چندبعدی از جامعه ایران به نمایش می‌گذارند. فهم این نقش و تحلیل ابعاد آن، برای درک مسیر آینده ایران، چه در داخل و چه در تعامل با جهان، امری ضروری و اجتناب‌ناپذیر است.

یادداشت از: جواد طلوع رضائی صفار، دانشجوی دکتری رشته مطالعات نظری تمدن دانشگاه باقرالعلوم(ع)

انتهای پیام/