رهبری که در یک جبهه جنگید اما در سه جبهه پیروز شد

گروه امام و رهبری خبرگزاری تسنیممهدی خدایی: در روزهای پس از شهادت آیت الله سیدعلی خامنه‌ای رضوان الله تعالی علیه، بیش از هر زمان دیگری به ایشان می‌اندیشم، از این حیث که تصور می‌کنم رهبر شهیدمان موفق‌ترین انسانی است که در عمرم دیده‌ام.

اگر بخواهم با نگاهی جامع به زندگی و شخصیت فردی و اجتماعی ایشان موفقیت‌هایشان را عنوان کنم قطعا فهرست بلندبالایی خواهد شد، اما با توجه به اینکه سخن گفتن در این باب بدون جامع‌نگری و تحقیقات مقتضی نه صواب است و نه ‌ممکن، موضوع این یادداشت را به به موفقیت در نقش مبارزاتی ایشان در دوران رهبری محدود می‌کنم و به شرح مختصر این گزاره تصدیق شده در ذهن خود می‌پردازم که «رهبر شهید ما در یک جبهه جنگید اما در سه جبهه پیروز شد.»

دوران مبارزات انقلابی امام شهید شامل جنگیدن در سه جبهه یکپارچه و مرتبط با هم است، جبهه مبارزه با نفس، نفی شرک و بندگی خدا، جبهه مبارزه با استبداد داخلی ایران و جبهه مبارزه با استکبار جهانی. این سه جبهه از طرفی همگی در «جبهه مبارزه حق علیه باطل» جای می‌گیرند اما از طرفی بین این سه جبهه به ترتیبی که آمده است رابطه رتبی و تقدمی وجود دارد، از این رو در عین اینکه یک جبهه کلی محسوب می‌شوند اما سه جبهه را شامل می‌شوند که پیروزی در هرکدام مقدمه پیروزی در جبهه‌های بعدی و پیروزی در جبهه کلی حق علیه باطل است. در ادامه به شرح مختصری در این خصوص خواهیم پرداخت.

جبهه اول؛ مبارزه با نفس، نفی شرک و بندگی خدا

به قول حاج‌قاسم رفیق خوشبخت امام شهید ما، کسی شهید می‌شود که شهیدانه زندگی کند. آیت الله سیدعلی خامنه‌ای هم شهید زیست و هم شهید از این دنیا رفت. اما آنچه که زیست شهیدانه آقای عزیز ما را رقم زد، «عمری مبارزه با نفس در راه نفی شرک و بندگی خدا» بود. توحید محور زندگی فردی و اجتماعی امام شهید بود. ایشان از جهان هستی فقط خدا و راه او را انتخاب کرد و مصداق «من کان لله کان الله له» شد. از این حیث می‌توان ایشان را ثروتمندترین فرد جهان معاصر دانست. چه اینکه «هر آنکه خدا را دارد چه‌چیز ندارد و هر آنکه خدا را ندارد چه‌چیز دارد؟» اما ایشان از دوران جوانی تا کهنسالی چه آن زمان که طلبه مبارزی بیش نبود و چه آن زمان که قدرتمندترین رهبر اسلامی شد، در اوج زهد و سادگی زیست.

ایشان به دنبال هیچ مقام و منصبی در این انقلاب نرفت و همواره مناصب و مسئولیت‌ها بودند که به دنبال ایشان آمدند. بارزترین نمود آن فراری بودن ایشان از پذیرش جایگاه رهبری نظام پس از رحلت امام خمینی رحمة الله علیه بود. به‌گونه‌ای که خبرگان ملت در عین مخالفت ایشان، مسئولیت رهبری انقلاب را برعهده آیت الله خامنه‌ای نهادند و ایشان نیز صرفا بنا بر تکلیف دینی و انقلابی این جایگاه را پذیرفتند و با قوت در آن ایفای نقش کردند. بنا بر اقوال اکنون نیز این اتفاق در معرفی خلف صالح امام شهید رخ داده است و آیت الله سیدمجتبی حسینی خامنه‌ای خلف صالح امام شهید هم بدون اینکه مطلع باشند توسط خبرگان برای این جایگاه برگزیده شده اند.

تفصیل مقام توحیدی و رتبه بندگی رهبر شهید انقلاب در این مقال نمی‌گنجد و همین مختصر نیز از حیث بیان رابطه مقدمی آن با مبارزه ایشان در جبهه استبداد داخلی و استکبار جهانی ذکر شد، هرچند ناگفته پیداست کسی که در این جبهه پیروز مبارزه نشود، نخواهد توانست در دو جبهه بعدی موفقیتی کسب کند.

جبهه دوم و سوم؛ مبارزه توأمان با استبداد داخلی و استکبار جهانی

امام شهید که از مبارزان صف اول انقلاب اسلامی ایران و از یاران حلقه نخست امام کبیر ما است، در ادامه حیات انقلابی و مبارزاتی خود پس از پیروزی انقلاب اسلامی، در سال 1368 و پس از رحلت امام خمینی رحمة الله علیه به عنوان دومین رهبر انقلاب اسلامی مسیر مبارزاتی خود را پیمود. ایشان که «مبارزه توأمان با استبداد داخلی و استکبار جهانی» را از سال 1341 در کنار مقتدای خویش آغاز کرده بود در جایگاه رهبری انقلاب اسلامی نیز آن را ادامه داد.

امام شهید در دوران رهبری خود با صیانت از جمهوریت و مردم‌سالاری نظام، راه بازگشت هر گونه استبداد داخلی را به ساختار سیاسی کشور بست. قله صیانت ایشان از جمهوریت نظام در سال‌های 1376 و 1388 در زمان اوج بروز اختلافات و فتنه‌های سیاسی در جریان انتخابات ریاست جمهوری رخ نمود. زمانی که ایشان برخلاف خواست رقبای فرد منتخب، ضمن محافظت از آرای مردم و نتیجه انتخابات، رأی ملت را عیناً تنفیذ و امور کشور را با همان رئیس‌جمهور منتخب مردم به بهترین نحو پیش بردند. از این رو «نفی استبداد سیاسی در کشور از طریق حفاظت از رأی مردم» یکی از بزرگ‌ترین توفیقات امام شهید در جایگاه رهبری انقلاب اسلامی است.

در این نقطه‌ی موفقیتِ رهبر شهید انقلاب، معنایی از شهادت نیز نهفته است از آن جهت که ایشان گواه ملت و مسئولان در صیانت از جمهوریت نظام اسلامی شدند، همچنانکه امام راحل عظیم‌الشأن انقلاب نیز گواه امام شهید در این خصوص بودند.

سیره این دو امام انقلاب مبین این حقیقت است که در واقع «ولی فقیه حافظ رأی و نقش مردم در اداره کشور است» چنانکه امروز نیز شاهد جایگاه والا و محوری مردم در نظر سومین رهبر انقلاب اسلامی هستیم تا جایی که ایشان در پیام خود مردم را آیت الهی و رهبر کشور در روزهای فقدان رهبری پس از شهادت امام شهید می‌دانند.

چنین نگرشی به مردم فقط از رهبران الهی با نگرش توحیدی برمی‌آید، انسان‌هایی که توانایی مخالفت با هوای نفس خود را در مقابل فریبندگی قدرت داشته باشند، درست برخلاف دیکتاتورهای قدرت‌طلبی مثل شاهان و شاهزاده‌ پهلوی که برای ادامه حکومت و استقرار قدرت خود تا توانستند ملت انقلابی، مسلمان و جمهوری‌خواه ایران را کشتند و اکنون نیز برای بازگشت به قدرت در ایران ارتش‌های تروریستی آمریکا و اسرائیل را تشویق به کشتن مردم ایران کردند.

تاریخ معاصر منطقه و جهان نیز نشان داده است که غالب حکومت‌های مستبد، وابسته به قدرت‌های استکباری بوده و هستند. از این رو مبارزه با استکبار جهانی از مسیر نفی استبداد داخلی و سرنگون کردن آن می‌گذرد. مسیری که رهبران و مردم انقلابی ایران آن را با موفقیت پیمودند.

امام خمینی رحمة الله علیه با همراهی مردم انقلابی ایران، حاکمان مستبد و دست‌نشانده پهلوی را به همراه اربابان و حامیان آمریکایی آنها از کشور فراری داد و در ادامه مسیر ایشان نیز امام شهید ما رضوان الله تعالی علیه با آگاهی و بصیرت‌بخشی مداوم به مردم برای تداوم حضور در صحنه صیانت از این دستاورد انقلاب اسلامی و مقابله با دشمنانی که قصد بلعیدن ایران را دارند، از یک‌سو قدرت اجتماعی عظیمی برای انقلاب فراهم کرد که این شب‌ها حافظ ایران انقلابی در میادین و کوی و برزن شهرها هستند و از سوی دیگر با حمایت از نخبگان و جریان علمی کشور، در تجهیز نیروهای مسلح کشورمان چنان کوشید که امروز ایران اسلامی - برخلاف تلاش 47 ساله دشمنان در اعمال شدیدترین تحریم‌ها، کارشکنی‌ها و ترور دانشمندان ایرانی ـ در حال فراری دادن و اخراج نهایی آمریکای جهان‌خوار از منطقه غرب آسیا است.

بدین ترتیب امام شهید ما در مبارزه‌ای مستمر، مداوم و ممتد با توکل به خدای خویش و تکیه بر بصیرت و قدرت مردم، در جنگ با باطل هرچند یک بار جنگید اما سه بار پیروز شد، یکبار در جبهه نفی شرک و مبارزه با هوای نفس که او را لایق کسب مقام شهادت کرد، یکبار در جبهه نفی و فراری دادن استبداد داخلی و یکبار هم در جبهه نفی و اخراج استکبار جهانی از منطقه غرب آسیا.

سال 1404 هر چند سال بسیار سختی برای ملت ایران بود، از این جهت که دو جنگ نظامی و یک جنگ امنیتی به این ملت بزرگ تحمیل شد و رهبر محبوب و تعدادی از هم‌وطنان خود را از دست دادند، اما به زانو درآوردن آمریکا و اسرائیل و ان شاء الله اخراج آنها از این منطقه، پاداشی است که خداوند رحیم آن را به عنوان نتیجه سال‌ها مبارزه به رهبران و مردم سرافراز ایران اسلامی ارزانی خواهد کرد.

انتهای پیام/