شکست قدرت سخت آمریکا در برابر قدرت مقاومت ایران
- اخبار استانها
- اخبار قم
- 04 فروردين 1405 - 11:30
به گزارش خبرگزاری تسنیم از قم ، در تجاوز نظامی کنونی آمریکا و اسرائیل علیه ایران، دو مفهوم متضاد از قدرت با یکدیگر روبهرو شدهاند؛ تقابلی که میتوان آن را فراتر از صرف درگیری نظامی، به مثابه برخورد دو «رژیم حقیقت» متفاوت تحلیل کرد. از یک سو، واشنگتن و تلآویو بر مفهوم کلاسیک «قدرت سخت» تکیه کردهاند؛ قدرتی که با هواپیماهای پیشرفته، ناوهای جنگی و موشک و دیگر سخت افزارها تعریف میشود. این نوع قدرت، تجسم عینی خرد مدرن و گفتمان توسعه خطی است که قدرت را در تمرکز، انباشت و قابلیت مشاهده جستجو میکند. در این گفتمان، قدرت همچون کالایی مادی و قابل اندازهگیری تصور میشود.
از سوی دیگر، ایران با اتکا به «قدرت مقاومت» که پراکنده، غیرمتمرکز، شبکهای و مبتنی بر باورهای عمیق است، در برابر این ابرقدرت نظامی ایستاده است. فوکو در درسگفتارهای خود درباره حکومتمندی نشان داد که قدرت دیگر تنها در شکل سلبی و سرکوبگر خود ظاهر نمیشود، بلکه به مثابه شبکهای منعطف و فراگیر عمل میکند. اما آنچه ایران به نمایش گذاشته، قرائتی معکوس از این ایده فوکویی است؛ مقاومت نیز میتواند شبکهای، منعطف و نامرئی باشد. ایران در برابر «حکومتمندی» آمریکایی، نوعی «زیستمقاومت» را فعال کرده که در آن بدنها و باورهای سوژهها به میدان نبرد تبدیل میشوند. چنانکه فوکو در تحلیل انقلاب اسلامی ایران به این نکته اشاره کرد که چگونه «اراده جمعی» میتواند در برابر مستقرترین قدرتها قد علم کند؛ ارادهای که از دل تکنولوژیهای حکومتمندی مدرن سر برمیآورد و آنها را به چالش میکشد.
در این میان، یکی از مؤلفههای کلیدی قدرت مقاومت، ماهیت شبکهای و غیرمتمرکز آن است که با مفهوم «ریزوم» ژیل دلوز قابل فهمتر میشود. دلوز در مقابل تفکر درختوار که مبتنی بر سلسله مراتب، ریشه و مرکزیت است، تفکر ریزومی را مطرح میکند؛ شبکهای بدون آغاز و پایان، با اتصالات افقی و چندگانه. ایران افزون بر نظام معنایی قدرت ملت ایران، طی دههها شبکهای از متحدان منطقهای ایجاد کرده که از آن با عنوان «محور مقاومت» یاد میشود. این شبکه که متحدانی با نظام معنایی مشترک منبعث از آموزه های اسلامی در لبنان، عراق، یمن، فلسطین و سوریه را شامل میشود، بر اساس منطق ریزومی عمل میکند؛ معتقد به آرمان مشترک بدون فرماندهی مرکزی متصلب، با قابلیت بازآرایی مداوم و مقاومت در برابر ریشهکنی. ریزوم «همواره دارای خطوط گریز است»؛ خطوطی که قدرت متمرکز و سخت قادر به ردیابی و انسداد کامل آنها نیست. مقاومت اسلامی با بهرهگیری از همین خطوط گریز، اعتبار قدرت متمرکز سخت را به روشهای مختلف «از رسمیت میاندازد» و آن را در مواجهه با امر سیال و ناپایدار، درمانده نشان میدهد؛ چیزی که در بیست روز گذشته، مقاومت شبکهای اسلامی بر سر قدرت برتر نظامی فیزیکی جهان آورده است.
آنچه در این میدان نبرد رخ میدهد، صرفاً برخورد دو ارتش نیست، بلکه برخورد دو «روایت» و دو «نظام دلالت» است؛ نظام معنایی قدرت مادی سخت که به دنبال زور و غلبه و شکستن اراده مردم است، در مقابل نظام معنایی قدرت مقاومت که بر اذهان و قلوب مردم استوار است. پس از گذشت چند هفته از جنگ، ترامپ درباره معنای پیروزی سردرگم مانده است. در اینجاست که فلسفه پسامدرن با نقد «فراروایتها» به کمک ما میآید. فراروایت پیروزی در گفتمان غربی، روایتی خطی و تجمیعی است؛ نابودی بیشتر زیرساختها، کشتن بیشتر انسانها و اشغال جغرافیای بیشتر. از منظر قدرت سخت، آمریکا و اسرائیل توانستهاند زیرساختهای نظامی ایران را هدف قرار دهند. اما از منظر قدرت مقاومت، ایران نهتنها تسلیم نشده، که با حضور اراده جمعی در خیابانها، بستن تنگه هرمز و هدف قرار دادن پایگاههای آمریکایی و اثبات مانایی شبکه مقاومت، روایت دشمن از «پیروزی سریع و کمهزینه» را به چالش کشیده و ترامپ را در اعلام پیروزی مستاصل کرده است.
لذا جنگ کنونی، در واقع تقابل دو جهانبینی متضاد درباره چیستی قدرت است. آمریکا و اسرائیل بر این باورند که با انباشت بینهایت قدرت سخت میتوانند اراده ملتها را درهم بشکنند. اما ایران با تکیه بر قدرت مقاومت، نشان داده که ایمان، هویت و شبکههای مردمی، ظرفیتی پایانناپذیر برای ایستادگی ایجاد میکند که از دید تحلیلهای کلاسیک روابط بینالملل پنهان میماند. نبرد کنونی، نبردی است که نتیجه آن نه با قدرت فیزیکی، که در باور ملتها رقم خواهد خورد؛ در روایتهایی که روح جمعی مردم را جهت میدهد، در خاطره جمعی که شکل میگیرد و در ارادهای که همچنان بر گفتمان مقاومت استوار است. نتیجۀ این جنگ نظریههای قدرت را هم بازسازی خواهد کرد.
یادداشت از حمداله اکوانی مدرس دانشگاه
انتهای پیام/