جنگ رمضان و پایانی بر منطق باستانی سیاست قدرت

به‌گزارش خبرگزاری تسنیم، روح‌الامین سعیدی؛ استاد دانشگاه امام صادق علیه السلام برای دهه‌ها جریان اصلیِ دانش روابط بین‌الملل می‌کوشید مسئولیت پشتیبانی تئوریک از سلطه قدرت‌های بزرگ بر نظام جهانی را عهده‌دار گردد. دانشمندان جریان اصلی، سیاست بین‌الملل را عرصه سیاست واقع‌گرایانه (real politics) یا سیاست قدرت (power politics) تعریف می‌کردند که قانون بنیادین حاکم بر آن همان انگاره مشهور گفتگوی ملین (Melian Dialoge) در یونان باستان بود که از زبان آتنی‌ها خطاب به مِلوسی‌ها گفته می‌شد: "قوی آن‌چه را که قدرتش را دارد انجام می‌دهد و ضعیف آن‌چه را که ناچار است، می‌پذیرد." (The strong do what they have the power to do and the weak accept what they have to accept)

بر اساس این منطق، همواره رابطه قدرتی یک‌سویه میان اقویا و ضعفا برقرار بود و در تمامی رویارویی‌های بین‌المللی، دولت ضعیف‌تر چاره‌ای نداشت جز این‌که در برابر اراده قاهر دولت قدرتمند تسلیم شود و این حقیقت تلخ را در طول تاریخ روابط بین‌الملل بارها و بارها می‌شد سراغ گرفت؛ مانند رفتار آلمان نازی با چک‌اسلواکی، رفتار اتحاد شوروی با مجارستان، رفتار فرانسه با الجزایر، رفتار اسرائیل با اعراب و رفتار آمریکا با تقریبا همه کشورهای دیگر جهان. سیاست قدرت آشکارا بر عدالت و اخلاق چیرگی داشت و کاربرد زور یا تهدید به استفاده از آن توسط قدرت‌های بزرگ می‌توانست اساسی‌ترین قواعد و نهادهای حقوق بین‌الملل از جمله حاکمیت و عدم‌مداخله را نیز تحت‌الشعاع قرار دهد.

جالب این‌جا بود که تمامی زُمُختی‌های سیاست قدرت از جانب دانشمندان غربیِ جریان اصلی به‌مثابه اموری بدیهی و پذیرفتنی توجیه می‌شد. برای مثال در تعیین ویژگی‌های ابرقدرت (super power) در نظام بین‌الملل به ما می‌آموختند: ابرقدرت کشوری است که می‌تواند منافعش را در سراسر نظام تعریف کند و در همه‌جا "آزادی پرسه‌زنی" (freedom to roam) دارد و یا در تعریف مناطق می‌گفتند: هر کشور تنها می‌تواند عضو یک منطقه جغرافیایی باشد به جز قدرت بزرگ که علاوه بر منطقه خود حق دارد در مقام کنشگر فرامنطقه‌ای (transregional actor) در سایر مناطق جهان نیز حضور یابد. بدین ترتیب کاملا منطقی به نظر می‌رسید که ایالات متحده منافع خود را در خاورمیانه یا شرق آسیا نیز جستجو کند و فعالانه در امور این مناطق مداخله نماید.

پس از فروپاشی اتحاد شوروی، منطق سیاست قدرت تجلی آشکارتری یافت. آمریکا در غیاب رقیب هم‌طراز، خود را در جایگاه ابرقدرت، تک‌قطب، هژمون، رهبر و ناظم جهان می‌دید و آن‌چنان فاصله‌ای با دیگر کشورها ایجاد کرده بود که تحلیلگران روابط بین‌الملل بعید می‌دانستند دیگران منفردانه یا حتی به صورت دسته‌جمعی بتوانند قدرت آن را موازنه کنند. همین حس برتریِ بلامنازع طی سی و پنج سال گذشته به مقامات کاخ سفید مجال می‌داد تا آزادانه در امور جهانی مداخله نموده و روند تحولات را بر وفق منافع ایالات متحده جهت دهند که اوج این رویکرد مداخله‌‌جو را امروز در سیاست‌های تک‌روانه و توسعه‌طلبانه ترامپ مشاهده می‌کنیم؛ از تضعیف شدید چندجانبه‌گرایی و دستاوردهای جهانی شدن گرفته تا ادعاهای ارضی در خصوص نقاطی مانند گرینلند، حمایت از نسل‌کشی غزه، ربایش رئیس‌جمهور قانونی ونزوئلا و سرانجام تهاجمی بی‌دلیل به خاک ایران‌؛ رفتارهای عجیبی که حیرت همگان را برمی‌انگیخت اما ظاهرا چاره‌ای جز سکوت و پذیرش نداشتند. به هر حال آمریکا صاحب عظیم‌ترین انباشت توانمندی‌های مادی بود و منطق باستانی سیاست قدرت به ما می‌گفت: "قوی آن‌چه را که قدرتش را دارد انجام می‌دهد و ضعیف آن‌چه را که باید، می‌پذیرد‌." جریان اصلی دانش روابط بین‌الملل با ترویج اصطلاحاتی مانند "صلح آمریکایی" (Pax Americana) به ما می‌آموخت جهان اگر صلح هم می‌خواهد، باید آن را در پرتو رهبری آمریکا طلب کند حتی اگر صلح از طریق زور با تجویز دونالد ترامپ باشد.

اما امروز به غرب آسیا بنگرید؛ به ایران که چگونه یک‌تنه در حال دگرگون ساختن نظم جهان و زیر سوال بردن منطق باستانی سیاست قدرت است. کشوری که سال‌ها در معرض شدیدترین فشارهای سیاسی و تحریم‌های اقتصادی بود، امسال دو بار مورد تهاجم قدرتمندترین ارتش‌های جهان قرار گرفت لکن خلاف‌آمدِ تصورِ آنان که ضعیفش می‌پنداشتند و توقع تسلیمش را داشتند، مقتدرانه ایستاد و شروع به قدرت‌نمایی کرد‌. ایران همان‌گونه که رهبر فقیدش وعده داده بود، دامنه جنگ را به سراسر منطقه گسترش داد و تمامی پایگاه‌های نظامی آمریکا در غرب آسیا را به آتش کشید. از پایان جنگ جهانی دوم تا کنون در مخیله هیچ تحلیلگری نمی‌گنجید که یک کشور آن هم با قدرتی میانه به پایگاه‌های آمریکا کوچک‌ترین تعرضی نماید. اما امروز ایران تمام این هیمنه را ظرف چند روز در هم شکسته است.

رخداد انسداد تنگه هرمز را نیز نمی‌توان و نباید از نظر دور داشت. مقامات آمریکا هرگز تصور نمی‌کردند ایران اراده و توانایی انسداد این شاهراه حیاتیِ انرژی جهان را داشته باشد و لذا طرحی هم برای تدبیر آن نیاندیشیده بودند. اما این دقیقا کابوسی بود که تعبیر شد. ایران با بهره‌گیری هوشمندانه از تسلط ژئوپلیتیک خود بر تنگه، عملا یکی از شریان‌های اقتصاد جهانی را در اختیار گرفت و جهان را در حیرت فرو برد که چگونه چنین تلاطمی در بازار حامل‌های انرژی از سوی یک قدرت منطقه‌ای ایجاد شده است.

چه‌بسا مهمتر از انسداد تنگه هرمز، ناتوانی آشکار ایالات متحده در بازگشایی آن علی‌رغم لفاظی‌های بسیار دونالد ترامپ بود. ناوگان عظیم و پرهیاهوی آمریکا با وجود تمامی ادعاها برای اسکورت کشتی‌ها کاری از پیش نبرد و بر اثر شلیک‌های نیروی دریایی ایران از خلیج فارس فاصله گرفت. همه متحدان غربی و عربی آمریکا از بیم حملات تلافی‌جویانه ایران تقاضای ترامپ را برای مشارکت در یک کارزار بین‌المللی به منظور بازگشایی هرمز صراحتا رد کردند. اقدامات نظامی نیز مانند بمباران جزیره خارک توسط آمریکا و تاسیسات گازی پارس جنوبی توسط اسرائیل برای اعمال فشار بر ایران با واکنش قاطع ایران در حمله گسترده به زیرساخت‌های انرژی منطقه روبرو شد و معادله را پیچیده‌تر ساخت.

در مجموع، آن‌چه پس از گذشت بیست روز از جنگ در حال نگارش این سطور شاهد هستیم، به اذعان بسیاری از تحلیلگران سرشناس بین‌المللی از وقوع تحولاتی شگرف در نظم و معادلات قدرت منطقه‌ای و بین‌المللی حکایت دارد. همگان به وضوح دیدند چطور ابرقدرت جهان با همه توانمندی نظامی بی‌مانندش در به تسلیم کشاندن یک کنشگر منطقه‌ای ناکام ماند و چطور منطق باستانی سیاست قدرت این‌بار نادرست از آب در آمد. قوی آن‌چه را که قدرتش را داشت انجام داد اما کنشگری که او را ضعیف می‌پنداشتند، تسلیم نشد و رابطه قدرت را دوسویه کرد و با ضربه دومِ انتقام‌گیرانه واکنش نشان داد.

در نتیجه امروز صاحب‌نظران روابط بین‌الملل می‌گویند اگر ایران از این کارزار پیروز بیرون بیاید، به معنای فروپاشی هژمونی جهانی آمریکا و تنزل آن به جایگاه یک هژمون منطقه‌ای خواهد بود. البته شاید پیش‌بینی تحولات در مقیاس جهانی قدری  دشوار باشد لکن از هم‌اینک می‌توان با اطمینان گفت نظم منطقه‌ایِ غرب آسیا عمیقا دستخوش دگرگونی شده است و ایران در معماری نظم جدید نقشی بی‌بدیل دارد. بی‌تردید وضعیت هرمز دیگر به روال سابق بازنخواهد گشت و مقامات ایرانی از هم‌اکنون در حال طراحی رژیم حقوقی نوینی برای این آبراه استراتژیک هستند. همچنین الگوی امنیتی غرب آسیا بی‌شک تغییر خواهد یافت و ایران دیگر حضور کنشگر فرامنطقه‌ای و عملیاتی شدن مجدد پایگاه‌هایش یا حضور ناوگان نظامی آن را در خلیج فارس فارس برنخواهد تافت. دولت‌های عرب منطقه نیز خواهند دانست برون‌سپاری امنیت به بیگانگان سودی به حال آنان نخواهد داشت و الگوی امنیت دسته‌جمعی با مشارکت و همکاری همه همسایگان و با شعار "منطقه قدرتمند به جای قدرتمندترین در منطقه" منافع و امنیت ملی همگان را بهتر تامین خواهد کرد. به نظر می‌رسد زمان آن رسیده است که ایده "صلح اسلامی" (Pax Islamica) را جایگزین صلح آمریکایی در غرب آسیا نماییم و این یقینا بزرگ‌ترین دستاورد جنگ تحمیلی رمضان خواهد بود.

انتهای پیام/