انقلاب اسلامی و تکوین نظریه ولایت فقیه

خبرگزاری تسنیم ـ محمدوحید سهیلی*؛ نظریه ولایت فقیه ریشه در اندیشه امامت دارد. ثمره این این اصل اعتقادی در فقه سیاسی شیعه، وجوب متابعت و فرمانبرداری از امامام معصوم و حرمت  تکین در برابر رهبری و ولایت حاکمانی است که از نصب الهی محروم‌اند. فقه سیاسی شیعه به هیچ وجه به حاکمیت غیرالهی مشروعیت نمی بخشد و در همه حال هویت خود را در نسبت با عترت رسول خدا  صلی الله علیه و آله و سلم تعریف می‌کند. ثمره این مسئله احکام فقهی مختلفی در باب حاکم جائر و نحوه تعامل با او در تاریخ فقه سیاسی شیعه است. به لحاظ اجتماعی این الگوی مواجهه با حاکم جائر سبب می‌شود تا جریان تشیع و کسانی که در حیطه این فقه زندگی می‌کنند در چارچوب جریان سیاسی حکام جائر هضم نشوند و به عنوان نیرویی مستقل هویت پیدا کنند. به طور خلاصه اصل اساسی در فقه شیعه مسأله اطاعت از اولوالامر است و وجه سلبی آن نفی طاغوت است و این دو نیز فرع بر حاکمیت مطلق الهی و در جهت حفظ و حراست از سنن دینی است.

بنابراین اندیشه سیاسی تشیع تنها یک اندیشه سلبی نیست و تنها به نفی اقتدارهای سیاسی نمی‌پردازد. این اندیشه بعد از غیبت کبری بدون درافتادن در ورطه‌های آنارشیستی، با ساخت هویت سیاسی و اجتماعی شیعه فاصله پیروان خود را با اقتدارهای سیاسی نگه داشت. عالمان و فقهای شیعه با حفظ ابعاد سلبی تفکر شیعی، حضور سازنده و فعال مذهب را دائما تئوریزه کردند.

بر این‌ اساس دو نوع عملکرد شیعیان را در قبال نظم حاکم ظالم و جائر می‌توان برشمرد. اول؛ خاموش و سلبی. این نوع عمل مربوط به زمانی است که والی جور با استفاده از برخی امکانات اجتماعی بر تخت قدرت تکیه زده است و راهی برای مخالفت با آن و یا ساقط کردن آن وجود ندارد. در این مقطع سیاست صبر و انتظار صورت سلبی دارد و مسلمانان با پرهیز و دوری از دولت و اقتدار اجنماعی در انتظار فرج، دولت آرمانی را در باور و اندیشه خود گرامی می‌دارند. نوع دوم؛  عملکرد ایجابی و فعال است. این نوع از عمل مربوط به زمانی است که زمینه فعال اجتماعی برای تأسیس عادلانه مصالح اجتماعی مسلمین به نوعی فراهم است.

این مسیر در طول تاریخ فقه شیعه و به طور خاص بعد از مشروطه فراو فرودهای فراوانی را تجربه کرده است. مقطع مشروطه به دلیل وارد شدن بازیگر جدیدی به نام جریان منفورالفکری یک نقطه عطف محسوب می‌شود. در این نوشتار قصد ورود به حوادث آن دوران و پیامدهای اجتماعی و سیاسی بعدی را نداریم. به هر صورت پس از رحلت آیت الله بروجردی حرکت‌های جدیدی از ناحیه سکولارها برای جذب و هضم فرهنگ و سیاست ایران در مجرای فرهنگ‌های بلوک غرب شکل گرفت. امام خمینی در مقابل در آغاز دهه چهل، سیاست منفی و سلبی را که با صبر و سکوت به وعده فرج بسنده می‌کرد، پس از پیامدهای منفی مشروطه برای جریان تشیع و فقه سیاسی دوباره به سوی یک سیاست فعال و در عین حال انقلابی تغییر داد. ایشان در گام‌های نخست، مسأله کنترل ظلم و رویارویی با تلسط کفار بر مسلمین و حراست از عزت اسلامی را در دستور کار خود قرار داد و به تدریج به سوی همان اصل اساسی فقه شیعه حرکت کرد. نظریه ولایت فقیه همان مسأله اساسی اطاعت از اولوالامر و نفی طاغوت است که فقها در قالب رویکردهای سلب و ایجابی در طول دوران غیبت کبری با توجه به مقتضیات اجتماعی پی گرفته‌اند.

جریان غرب‌گرا و روشنفکر اما با نحوه کنش امام خمینی چگونه مواجه شد؟ برخی از این تحلیل‌گران موقعیت امام را یک موقعیت سرحدی دانستند. یعنی چتربازی که هویت بومی ندارد و شخصیتی فرصت‌طلب است و از هرج و مرج و موقعیت بحرانی سوء استفاده می‌کند. این تحلیل با ادبیات‌های مختلف از سوی جریان غرب‌گرا بیان می‌شد و حتی در همین سال 1404 با زبان هنر و رسانه نیز در قالب سریال تاسیان بازتولید شد. این نحوه نظریه‌پردازی بیشتر نوعی واکنش روان‌شناختی در مقابل امر عظیم است. این جریان به دلیل گسست با سنت ایرانی-اسلامی امکان یک انقلاب دینی و احیای اجتماعی مبتنی بر آموزه‌های اسلامی را ممتنع می‌دانستند و در مقابل حرکت عظیم انقلاب اسلامی به نوعی شوک روان‌شناختی فرورفتند. در نتیجه در مواجهه اول دست به انکار و فرافکنی زدند. در مرحله بعدی بر واقعه لباس غربی پوشاندند و ولایت فقیه به عنوان رکن و اساس انقلاب اسلامی را به نظریه رهبری کاریزماتیک ماکس وبر تقلیل دادند. این تقلیل رابطه جامعه با ولی فقیه و  امام را بر مدار ویژگی‌های شخصیتی و نوعی کنش عاطفی تعریف می‌کند. امر عاطفی دارای عقلانیت و ثبات نیست و در معرض تزلزل و ناپایداری است.

امام شهید خامنه‌ای از موقعیتی ویژه برخوردار بود. وی در زمانه‌ای سکان هدایت جامعه را به دست گرفت که هجوم به ایده ولایت فقیه با همان پشتوانه‌هایی که گفته شد، شدت گرفته بود. ایشان تلاش نمود در طول سالیان به لحاظ نظری و عملی ایده ولایت فقیه را بازتعریف کند و آن را به شکل نهادی در جمهوری اسلامی تثبیت کند. زمان حدود 37 سال برای امام شهید خامنه‌ای، زمان مناسبی بود و ایشان توانست از دل تجربه‌های سیاسی، اقتصادی و فرهنگی گوناگون در این سال‌ها برای این منظور بهره ببرد و از خلال حوادث گوناگون ایده ولایت فقیه را در ساخت سیاسی و اجتماعی ایران تثبیت کند. حضور خیابانی مردم در این شب‌ها  و مطالبه تعیین مقام ولایت فقیه و بیعت و ابراز شادمانی از تعیین ولی فقیه جدید، در مسیر سنت عمیق و ریشه دار ایرانی-اسلامی است که امام خمینی آن را فعال کرد و امام خامنه‌ای آن را به تثبیت رساند.

سخت است یتیمی به خدا داغ بزرگ است

هرچند که فرزند تو محکم شده باشد

*عضو هیأت علمی گروه غرب‌شناسی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی

انتهای پیام/