اراده ایرانی ترورناپذیر است
- اخبار حوزه امام و رهبری
- 27 اسفند 1404 - 16:07
علی کاکادزفولی؛ مسئول میز سیاست و جامعه مرکز مطالعات راهبردی خبرگزاری تسنیم
ابرقدرتها معمولاً با اتکا به سازوکارهای تحریم، مهار استراتژیک یا نبردهای متقارن تلاش میکنند ارادهی کشورهای ناهمسو را در هم بشکنند. اما نگاهی تبارشناسانه به استراتژیهای تقابلی غرب با محوریت ایالات متحده و رژیم صهیونیستی، علیه جمهوری اسلامی ایران در قریب به نیمقرن گذشته، پرده از یک پارادوکس امنیتی و شناختی برمیدارد؛ آنچه در تقابل سران استکبار و سلطه با ایران همواره برجسته بوده و به مثابه یک نخ تسبیح، استراتژیهای آنها را به هم پیوند داده، بهرهگیری ساختارمند از کلانپروژه «ترور فیزیکی و هدفمند» است.
این استراتژی که از نخستین روزهای استقرار نظام جمهوری اسلامی تا همین روزهای اوجگیری رویاروییها در جریان جنگ کنونی بلاانقطاع ادامه یافته است، در عین حال که مصائب سخت و سنگینی برجای میگذارد، حاوی معنای عمیق، مستتر و در عین حال به غایت آشکاری در درک مناسبات قدرت است. دال مرکزی و معنای نهفته این بحث، اذعان قطعی و عملیاتی هژمونی غرب به مواجهه با موجودیتی به نام «اراده ایرانی» است؛ ارادهای قائمبهذات که نمیتوان آن را با ساختارهای دیپلماتیک محدود کرد یا با به پرواز درآوردن جنگندهها و بمبافکنها مخدوشش ساخت و یا در چارچوب معادلات رایج ارعاب غربی تفسیرش کرد.
1. ماهیت ارادهی ملی در اندیشه حکمرانی ایران
برای فهم آناتومی ترورهای صورتگرفته، ابتدا باید چارچوب نظری «اراده» را تبیین کرد و به این پرسش پاسخ داد که در عقلانیت مقاومت و چارچوب حکمرانی جمهوری اسلامی، کشور چه معنایی دارد. آنچه در این قلمروی جغرافیایی در جریان است، حتما معنای مادی سرزمینی محصور در مرزهای وستفالیایی دولت-ملت نیست؛ ما تنها با زمینها و دشتها و کوههای سخت طرف نیستیم؛ بلکه با جهانی از معنا مواجهایم که بر آسمان این سرزمین سایه گسترانیده است؛ یک موجودیت بزرگ هویتی-تاریخی که سوژه آن انسان با ایمان است.
استعمار فرانو همواره در تلاش بوده تا تمامی کشورها را به اجزایی از سلطهمحور تنزل دهد؛ پروژهای که با ظهور جمهوری اسلامی ایران مسیرش بسیار ناهموار شد و اکنون با تثبیت دالهای مرکزی آن، هستیشناسی جدیدی در حال شکلگیری است. روشن است که در این زیستجهان جدید، ایران از صرفاً یک معضل دیپلماتیک برای غرب فراتر رفته و خود را به عنوان رقیب جدی معرفتشناختی مطرح ساخته است.
ارادهی ایرانی که با انقلاب اسلامی و استقرار جمهوری اسلامی تجلی جمعی و نهادی یافت، ماهیتی متمرکز بر عاملیت، درونزایی، مقاومت و پیشرفت بومی دارد. از همان زمان، سیستم اطلاعاتی-نظامی ایالات متحده و رژیم بهدرستی دریافت که این گزارههای مفهومی، تنها گزارههایی انتزاعی که در مقاطعی بر زبان بیایند و به تدریج از یادها بروند، نیستند؛ بلکه ایده آفرینند و توسط افراد با ویژگیهای شاخص، عینیت یافته و به عمل اجتماعی، سیاسی و فناورانه تبدیل میشوند.
از همین جا بود که تمرکز ماشین ترور غرب بر دانشمندان، رهبران و نخبگان ما قرار گرفت؛ تمرکزی که نقطه هدف خود را هوشمندانه انتخاب کرده بود اما در نهایت محکوم به شکست است؛ زیرا مواجهه آنها با موجودیت انسان ایرانی در چارچوب عقلانیت ابزاری و مادی صورت گرفت و تصور میکردند با قطعکردن حلقههای اتصالی و موتورهای پیشران انسانی این ساختار، قادرند «تداوم این اراده» را مختل کنند.
2. همه مردم ایران در بانک اهداف دشمن قرار دارند
شاید عمیقترین نشانه برای اثبات اینکه آنها صرفاً با چند تصمیمگیر خاص روبرو نیستند، بلکه با کلّیتی به نام هستی و اراده جامعهی ایرانی درگیر شدهاند، همین دایره وسیع اهداف در فهرست ترورها باشد. از ابتدای انقلاب تا درگیریهای تاریخی در جریان جنگ کنونی رمضان، این دایره در 4 ساحت کاملاً معنادار تعریف و گسترش یافته است
2-1. ساحت ایدئولوژیک و معماران سیاسی
در دههی شصت و سالهای آغازین پس از پیروزی انقلاب، محور ترورهای سازمانیافته توسط نیابتیهای مورد حمایت غرب، چهرههایی چون مطهری، بهشتی، رجایی، باهنر و دیگر معماران اندیشه و ساختار جمهوری اسلامی بود. هدف روشن بود؛ فلج کردن قوه زایش ایدئولوژیک و سیاسی ارادهی ایرانی در نطفه. این دوره اثبات کرد که غرب، گفتمان ایجابی انقلاب اسلامی را در تضاد عمیق با نظم جهانی خود یافته و با هدف قرار دادن ستونهای فکری آن، مستقیماً ذهنهای ایدهپرداز جمهوری اسلامی را آماج حذف فیزیکی قرار داد.
2-2. ساحت استراتژیک و قدرت میدان
هرچه زمان به پیش رفت و ساخت حکومتی نظام قوام بیشتری پیدا کرد و استحکام یافت و قدرت نرم جمهوری اسلامی هم در کالبد معماری امنیت منطقهای جریان پیدا کرد، تیغ ترور تیزتر و بیشتر متوجه معماران شبکهی مقاومت شد. در اوج تقابل منطقهای، فرماندهان تراز دکترین دفاع شبکهای، هدف ترور ساختاری آمریکا و اسرائیل قرار گرفتند. از جمله نماد برجسته این مفهوم، سردار شهید سلیمانی و بعدها دیگر فرماندهان و مستشاران بودند. این دسته ترورها از پس حوادث هفت اکتبر و در ادامه در جنگ 12 روزه عمق بیشتری پیدا کرد که تا جنگ امروز و پس از شهادت آیتالله خامنهای، جمعی از فرماندهان و آخرین ترور تا این لحظه یعنی ترور دکتر علی لاریجانی نیز بر ابعاد، اهداف و دامنه و کیفیت ترورها مدام افزوده شده است.
ترور استراتژیستهای سیاسی و نظامی ایران، در حقیقت اعتراف محض از جانب بلوک استکبار به این موضوع است که هژمون، توان محدودسازی و مقابله کلاسیک دیپلماتیک و حتی نظامی با بسط ژئوپلیتیک ارادهی ایرانی را از دست داده و آخرین پناهگاه او در حفظ هژمونی پوشالیاش در منطقه، نقض قوانین پایهای بینالملل و روی آوردن به ترور نظامی عریان در زمینی است که قرار بود در دو جنگ اخیر و آشوبهای متصل به آن، به سرزمین سوختهاش تبدیل کنند و نتوانستند.
2-3. ساحت دانایی و اقتدار فناورانه
بدیعترین و در عین حال بینظیرترین اعتراف سیستماتیک به قدرتمند بودن ارادهی درونزای ایرانی، روی آوردن اسرائیل و دستگاه اطلاعاتی آمریکا به ترور چهرههایی است که فاقد هرگونه جایگاه سیاسی یا رزمی هستند؛ دانشمندان، به ویژه اندیشمندان هستهای، دفاعی و بیولوژیک کشور که نام شهدایی همچون علیمحمدی، شهریاری، فخریزاده و لیست بلندبالایی از این دسته نامها در آنها به چشم میخورد، با دستاوردهایی که داشتند، ثابت کردند که دانش همواره معادل قدرت است.
دستیابی ایران به لبههای فناوری دنیا، اثبات موفقیت ایده استقلالگرای انقلاب در اثبات عاملیت فناورانه خویش به دور از چتر استعماری بود. شلیک گلوله به پیشانی یک دانشمند یا بمبگذاری در اتومبیل یک پژوهشگر در خیابانهای تهران، نمایانگر اوج استیصال دستگاه عقلانی حریف بود. آنها متوجه شدند که توسعه صنعتی و داناییمحور ایران چنان با ژنوم ارادهی ملی پیوند خورده است که ابزارهایی نظیر شورای امنیت، ان پی تی یا پروتکلهای الحاقی از مهار این تکانه عاجزند و برای توقف زمان رشد علمی در ایران، باید دست به ترور بیولوژیک مغزها زد.
2-4. ساحت جمهور مردم و جامعه ایرانی
با اینحال نقطه تلاقی کینهی این جریان غربی-صهیونیستی و اراده ملی ایران را باید در توسعه هدف به افراد و مردم عادی جامعه جست. سلسله حملات ناجوانمردانه کور به اماکن عمومی، مساجد، نهادها و سازمانهای امنیتی و خدماتی و همچنین تلاش برای اقدامات تروریستی متعدد در انبوه جمعیت وفادار به نظام، بیانگر یک بنبست بزرگ نظری در دشمنان جمهوری اسلامی است.
آنها پس از تجارب پیاپی ناکامی، علیرغم تمامی امکانات خود و بسیار دیرهنگام به نقطهای از اذعان تاریخی رسیدهاند که اساساً این نظام معنایی و ارزشی در ایران در حصار افراد و شخصیتها و رهبران نیست و این گونه نیست که تنها با تصمیمات سیاسی گره خورده باشد؛ بلکه جوششی دراماتیک در دل جامعه است و از قضا سمت و سوی حکومت را هم همین جامعه ایمانی وفادار به ارزشها رقم زده است.
بنابراین عجیب نیست اگر در همین روزها با هدف قرار دادن مجتمعهای مسکونی، زیرساختهای اساسی، تهدید اجتماعات مردمی به حمله مستقیم موشکی و به زعم خودشان تنبیه کور مردم، میکوشند تا بهای مقاومت را برای پایگاه اصلی جمهوری اسلامی یعنی ملت ایران غیرقابل تحمل کنند.
3. حلقه گمشده در پیشبینیهای دستگاه محاسباتی دشمن کجاست؟
ترور از لحاظ ماهیت، برای از کار انداختن موتور اراده طراحی شده است؛ وجود شخص به میزانی از اهمیت میرسد که نظام سلطهگر دشمن به این جمعبندی میرسد که تنها راه مقابله، حذف اوست؛ و این «او» حتما که گوشت و پوست و استخوان نیست که «وجود» است و وجود، عین اراده است. اراده حاکم بر نظام، همان اراده آحاد مردم است و این نظم سیاسی، در ماهیت خود نظمی اجتماعی شده است که نه تنها از بین نمیرود، بلکه بسسیار ترمیمپذیر و خود سازمانده است. با ترور هیچ کدام از اندیشمندان و رهبران سیاسی، خلأ گفتمانی رخ نداد؛ با شهادت شهدای هستهای، چرخه سانتریفیوژها شتاب تصاعدی یافت و اکنون نیز با فقدان فرماندهان و استراتژیستهای بزرگ دفاعی کشور معماری عمق راهبردی فرونخواهد پاشید.
این انعطاف و تکثیر ساختاری در بطن نظام، به نحو معجزهواری تا همین مقطع کنونی جنگ رمضان تجلی و رخنمایی کرده است. در تقویم تاریخی منازعه، نبرد بزرگ ایران با دولتهای متجاوز و سلطهگر در شرایطی رقم میخورد که واشنگتن و تلآویو با وجود گذشت نیمقرن پایش مستمر و بهزعم خود خالیکردن پشتوانههای انسانی نظام از طریق کمپین طولانی ترور و سایه، خود را با نظامی بسیار مستحکمتر از آنچه میپنداشتند، مواجه میبینند.
تقابل و انسجام ساختار مقاومت ایران در جریان رویدادها و التهابات و رویارویی با دشمن در این روزها، همان حلقه گمشده در پیشبینیهای دشمن بود. پس از چهار دهه ترور از عالیترین مناصب ایدئولوژیک، امنیتی، تا حوزههای هایتک نظیر هستهای و فضایی، هر نظام سیاسی که به جای جمهوری اسلامی ایران بود، باید مطابق مدلهای امنیتی به سرعت از هم میپاشید؛ اما جامعه ایران در روند این اتفاقات به نقطهی عکس میل کرد و اتفاقا قدرتی از خود نشان داد که برای همگان بسیار شگفتانگیز است و این شگفتی از تاریخ این سرزمین هرگز زدودنی نیست.
هر ماشهی چکانده شدهی رژیم و ایالات متحده و تمام شخصیتهای هدفگرفته، تنها به تصعید قدرت ملی منتهی شدهاند، نه توقف آن. این نبرد تاریخی، نمایشی همآهنگ و موزون از نتایج 47 سال تبدیل خونهای برزمین ریخته به شبکهای روئیده و زنده از تصمیمسازی کلان است.
ماشین امنیتی دشمن از مدتها پیش به این فهم از تقابل ارادهها رسیده که قلب تپندهی بازدارندگی جمهوری اسلامی ایران را نمیتوان با محاصره یا هجمه اقتصادی فلج کرد. مقیاس ارعاب دشمن در طول دههها همواره با مقیاس اقتدار، تمدنسازی و استقلال تکاملی ایران مستقیماً رابطهای همراستا داشته است و البته این تکنیک همواره شکست خورده و خواهد خورد.
انتهای پیام/