اقتصاد سیاسی «جنگ رمضان» را چطور تحلیل کنیم

به گزارش گروه رسانه های خبرگزاری تسنیم، مجید شاکری با روزنامه فرهیختگان درباره عوامل تعیین کننده آینده جنگ رمضان گفتگو کرده است. 

 وقتی به ادبیات طرف مقابل نگاه می‌کنید می‌بینید که سه عامل وجود دارد که تعیین‌کننده آینده «جنگ رمضان» است. هر سه این عوامل مستقیم و غیرمستقیم به موضوع جغرافیا و موضوع تنگه هرمز بازمی‌گردد. 

1- محدودیت‌های ناشی از تکمیل مجدد تجهیزات جنگی: میزان مهمات و اصابت دوربرد که از طرف آمریکایی استفاده شده از هر جنگی بعد از سال 2000 بالاتر است و بازسازی و بازگرداندن این ذخایر از دست رفته نیازمند دسترسی به فلزات کمیاب است که چین در عرصه منابع فلزات کمیاب دست بالاتر را دارد. 

2- انتخابات میان دوره‌ای در آمریکا: صحبت از انتخابات میان دوره، صحبت درباره یک مسئله اقتصادی در سیاست داخلی است. ترامپی که به ایران حمله می‌کند و با یک برداشت بسیار شاذ از یک پاراگراف یک قانون، برای کشورهای مختلف تعرفه‌های بین‌المللی می‌گذارد، ترامپی است که در مجلسین دست بالاتر را دارد. در 100 روز اول دولت ترامپ، 4 لایحه به مجلسین داده و بیش از یک هزار و 400 دستور اجرایی صادر کرده است. اما ترامپی که دیگر مجلسین را در اختیار نداشته باشد، نمی‌تواند برنامه‌های خود را در سیاست داخلی و خارجی پیش ببرد. حتی اگر فرض بگیرد بازنده است، اینکه حد باخت چقدر است، به‌خصوص در سنا ممکن است حتی به سؤال استیضاح هم دچار شود.

3- واکنش بازارها: موضوع سوم، یک موضوع بحرانی است که به آن قدرت خرید می‌گوییم. قدرت خرید چیزی به جز تورم است. قدرت خانوار یعنی خانوار تا چه حد در مقایسه با درآمد ماهیانه خانواده می‌تواند برای اقلام اصلی پرداختی داشته باشد. ممکن است رشد قیمت اقلام اصلی خیلی بالا نباشد و تورم خیلی بالا نرفته باشد، اما به دلیل اینکه به خاطر جنگ اوکراین افزایش سطح قیمت خیلی بیشتر از رشد درآمد خانوار در آمریکا بوده، خانوار با سؤال قدرت خرید مواجه شده است. این چیزی فراتر از بحران سال 2008 است که بدهی خانوار نسبت به درآمد بالا بوده است.

الان هزینه بدهی ماهانه به درآمد از پایین‌ترین رکوردهای تاریخ آمریکا است، اما دلیل آن این است که خانوار در آمریکا تصمیم گرفته اصلاً مصرف نکند و به همین دلیل بدهی ندارد و این مصرف نکردن تا جایی ادامه پیدا می‌کند که ما حد آن را در سیاست داخلی غرب و آمریکا می‌بینیم که اساساً انتخابات‌ها را بحران قدرت خرید خانوار تعیین می‌کند. در داخل آمریکا تفسیر دموکرات‌ها از باخت کاملا هریس از ترامپ قدرت خرید خانوار است.

آنها می‌گویند مهم نیست که برای کنترل تورم، نرخ بهره را بالا نگه می‌دارید، اما چون خانوار با دریافت وام مسکن و خودرو خرید می‌کند، هرچند قیمت‌ها کمی پایین‌تر آمده، اما چون نرخ بهره به‌طور چسبنده بالا مانده، میزان پرداختی از جیب خانوار در هر ماه یا ثابت مانده یا بالا رفته است. این موضوع یکی از عامل‌های اصلی در باخت دموکرات‌ها بوده است. اجزای اصلی بحران قدرت خرید، انرژی (به معنای برق و بنزین)، خواروبار و غذا و هزینه مسکن (به‌ویژه وام مسکن) است. اتفاقاتی که در حال رخ دادن است هر سه این عوامل را تحت تأثیر قرار می‌دهد. 

نفت 

ناامن‌سازی خلیج‌فارس توسط طرف مقابل باعث توقف عبور و مرور در تنگه شده است. از سوی دیگر ایرانی‌ها یک ذخیره نفت روی آب داشتند که با افزایش قیمت‌های جدید تا مدت قابل توجهی اقتصاد ایران را پشتیبانی خواهد کرد، بدون اینکه نگران بسته شدن تنگه هرمز باشیم. 

تصور عمومی این است که هرچقدر قیمت نفت بالاتر برود، پس بهتر است. اساساً نفت بالای 85 دلار فشاری را که در سیاست داخلی نیاز است، ایجاد می‌کند و نیاز نیست حتماً به چارت نگاه کنیم و هروقت شد 118 دلار خوشحال بشویم و وقتی به 92 دلار می‌رسد ناراحت باشیم. قیمت پایدار بالای 85 دلار، فشار به قدرت را ایجاد می‌کند.

قبلاً هم که این فشار داشت ترمیم می‌شد، نفت 55 دلار بود؛ این عدد تا 85 دلار هم فاصله قابل توجهی دارد. ما نیازی نداریم تارگت 150و 200 دلار اعلام کنیم؛ نفت بالای 85 دلار به قدر کافی دردناک است، نفت بالای 100 دلار نیز بسیار دردناک است؛ به‌خصوص اگر پایدار باشد. به این معنا مهم نیست که درصد ببندیم و بگوییم رشد بنزین به 16 درصد رسیده یا رشد قیمت خوراک به 13 درصد رسیده است. مسئله اصلی این است که این سبد دارد افزایش پیدا می‌کند و در سیاست داخلی تأثیرگذار است. ادامه این مسیر ترامپ را با یک وضعیت شاید حتی غیرقابل پیش‌بینی در انتخابات میان دوره‌ای دچار می‌کند. 

ما هم فکر نمی‌کنیم جنگ تا سه ماه آینده قرار است به همین شکل کنونی ادامه پیدا کند؛ اما مسئله معنای کوتاه‌مدت و بلندمدت است. مشخص شدن خلأ جهانی پس از سه هفته خود را نشان می‌دهد؛ به بیان بهتر، از لحظه صفر شدن عبور و مرور در تنگه تا بروز تأثیر آن بر کشورها به‌ویژه کره جنوبی، ژاپن و تایوان (به‌عنوان پرمصرف‌ترین و دورترین مصرف‌کنندگان نفت)، سه هفته طول می‌کشد. از آن سه هفته یک هفته گذشته است. دو هفته باقی مانده و پس از آن جهان با یک خلأ مواجه می‌شود. کوتاه‌مدت ترامپ یعنی دو روز و بلندمدت ما یعنی سه هفته. در این سه هفته، جهان برای نفت نقدی هیچ پاسخی ندارد. 

خبرنگار بلومبرگ می‌گوید اینکه تنگه هرمز از طریق ینبع و فجیره دور زده شود کمک‌کننده است. اینکه ذخایر آژانس بین‌المللی انرژی که بزرگ‌ترین نمونه تاریخ یعنی 400 میلیون بشکه آزاد شود هم کمک‌کننده است، اما هیچکدام آنها نشان نمی‌دهد مسیری جز اینکه راهی برای باز شدن مجدد تنگه پیدا شود وجود دارد. ما داریم درباره حذف 20 میلیون بشکه نفت در بازار صحبت می‌کنیم. این بزرگ‌ترین حذف تاریخی عرضه در بازار نفت است. مسئله 6 ماه آینده هم نیست، موضوع مربوط به 3 هفته آینده است. 

همه چیز به این بازمی‌گردد که آیا آمریکایی‌ها تا انتهای مارس راه‌حل نظامی برای بازگشایی تنگه پیدا می‌کنند یا خیر؟ ممکن است گفته شود که آن‌قدر زیرساخت می‌زنند که از ترس از دست دادن زیرساخت تنگه آزاد شود. واقعیت این است که در این لحظه طرف مقابل خودش تصور می‌کند محدودیت‌های مهمی در حوزه زدن زیرساخت دارد.

مثلاً یکی از نقاط تفاوت طرف آمریکایی و اسرائیلی موضوع زدن 30 نقطه نگهداری نفت بوده است. چون آمریکایی‌ها به اسرائیلی‌ها گفتند وقتی زدن زیرساخت در عرصه جهانی تداعی می‌شود، جهان این‌طور برداشت می‌کند که واکنش ایرانی‌ها در میدان زیرساخت‌های نفتی خواهد بود؛ نتیجتاً کاهش عرضه‌ای که تا امروز رخ داده، بازگشت‌پذیر است و زیرساختی آسیب ندیده است، اما اگر طرف ایرانی کاری بکند که کاهش عرضه بازگشت‌ناپذیر شود، ما در قیمت نفت به آن پاسخ خواهیم داد. در مقابل ذخیره‌سازی، ما ذخیره‌سازی زدیم؛ هنوز سکو و خط لوله نزده‌ایم. کاری که ایران تا این لحظه در تنگه هرمز انجام داده مؤثر بوده و تا انتهای مارس واضح‌تر خواهد بود. در این جنگ، آفند نظامی ما، پدافند ما است. آفند ما تنگه هرمز و موضوعات این حوزه است. 

به واسطه کاهش رشد چین، ما در سمت تقاضا با یک روند بلندمدت رکودی مواجه بوده‌ایم. با بازگشت عرضه و حل شدن سؤال تنگه تصور می‌کنم قیمت واقعاً به 65 دلار در سه ماه آینده بازمی‌گردد. احتمال می‌دهم طرف مقابل از ترس نرسیدن به آن نقطه جنگ را تمام کند. لازم نیست حتماً برای پایان جنگ آن بحران رخ بدهد؛ باورپذیر شدن و ملموس شدن آن بحران هم جنگ را به پایان می‌رساند. نفت 65 دلاری هم خیلی با نفت 55 دلاری فاصله دارد که داشت بحران قدرت خرید را ترمیم می‌کرد. 

کود اوره و تهدید امنیت غذایی آسیای جنوب شرقی، آفریقا و اروپا

موضوع کود اوره، از مهم‌ترین اجزای سبد قدرت خرید خانوار است. به این خاطر که الان فصل کشت در نیمکره شمالی است و اگر الان کود به آنجا نرسد جهان دچار مشکل غلات می‌شود. به این خاطر که قیمت کود اوره پیش از این بسیار بالا رفته بود و انتظار بالا ماندن قیمت‌ها وجود نداشت، تولیدکننده به اندازه مصرف پاییز و زمستان خود خرید نکرده و برخلاف نفت، هیچ ذخایر کود مازادی در جهان وجود ندارد. چشم‌انداز یک هفته‌ای این است که بعد از گذشت یک هفته، مسئله قیمت غلات نخواهد بود، بلکه مسئله دسترسی به غلات است. به‌ویژه این اعتقاد وجود دارد که به آسیای جنوب شرقی، آفریقا و اروپا فشار خواهد آمد.

با وجود اینکه آمریکا تولیدکننده بزرگ نفت و صادرکننده است، چون قیمت‌های نفت بین‌المللی تعیین می‌شود، آمریکایی‌ها از گزند قیمت‌های بالای نفت در امان نخواهند بود. نه‌فقط به معنای بنزین؛ بلکه به معنای هزینه‌های حمل‌ونقل و هزینه‌های کشاورزی. همین الان قیمت آتی محصولات زراعی در آمریکا افزایش یافته است. افزایش قیمت در باقی جهان با سرعت در آمریکا هم ظاهر می‌شود. جایی که آمریکایی‌ها در تولید مازاد و بین‌المللی نبودن قیمت مزیت دارند، حوزه گاز است، اما آمریکا از افزایش قیمت نفت و کود تأثیر می‌پذیرد. 

برق 

الان مهم‌ترین موضوع قیمت برق است؛ چراکه در زمستان سال گذشته به واسطه سرمای زمستان و افزایش مصارف انرژی حوزه AI، قیمت برق تحت فشار بوده است. نکته قابل توجه این است که موضوع تعرفه بیشتر وابسته به هزینه‌های انتقال است و نه تولید؛ بنابراین انتقال گران‌تر شده و فارغ از اینکه چقدر تولید افزایش پیدا کند، ایجاد شبکه انتقال اساساً گران‌تر است. 

بنزین 

وزارت انرژی آمریکا طی یک گزارش اعلام کرد قیمت بنزین تا آخر سال 2027 و قیمت گازوئیل تا میانه 2027 دیگر به قیمت‌های قبل از جنگ باز نمی‌گردد. این موضوع بسیار در آمریکا واکنش به همراه داشت. از سوی دیگر بخشی از سبد تورم مصرف‌کننده که تحت تأثیر انرژی قرار دارد، 6 درصد است، اما دقیقاً اجزایی هستند که بیشترین اثر را بر انتظارات تورمی دارند.

الان در داخل اروپا و آمریکا گفته می‌شود که آیا داریم به فضای 2022 و جنگ اوکراین باز می‌گردیم؟ روز اولی که ایران اعلام کرد تنگه هرمز را بسته است، رسانه‌ها موضوع را خیلی جدی نگرفتند و روزهای اول اعلام کردند که میزان رشد 53‌امین رشد تاریخ است، اما حالا بعد از گذشت یک هفته، همه درباره جنگ اوکراین صحبت می‌کنند. تجربه جنگ اوکراین و تورمی که به دنبال داشت، این روزها دارد به نوعی تعجیل سیاستی ایجاد می‌کند. 

اقداماتی که در برابر بستن تنگه هرمز انجام گرفت چه بود؟

1- اعلام اسکورت کشتی‌ها توسط طرف آمریکایی 

آمریکا اعلام کرد کشتی‌ها را اسکورت می‌کند. در سه روز اول هیچ کشتی‌ای حاضر نشد توسط طرف آمریکایی اسکورت شود؛ چراکه خودش هم تبدیل به هدف می‌شد. وقتی این مسیر جواب نداد، خبرسازی درباره اسکورت آغاز شد. شاید بدترین نمونه آن خبر عبور یک کشتی با اسکورت آمریکا از تنگه هرمز بود. این توییت بعداً حذف شد. یک بار می‌شود یک دروغ ساخت که قیمت را 5 دلار کاهش دهد. هرچند که بعد از حذف توییت عبور کشتی با اسکورت آمریکایی از تنگه هرمز مجدداً 5 دلار به قیمت اضافه شد. دفعه بعدی بازار تو را نمی‌شنود و داری ذخیره مهمات اعتبار خودت را از دست می‌دهی.
 
2- بیمه 

از سوی آمریکایی‌ها گفته شد ما سؤال بیمه را از طریق ضمانت مجموعه دولتی تأمین‌کننده مالی توسعه پاسخ می‌دهیم‌ و بیمه‌گرهای موجود را گارانتی می‌کنیم؛ چراکه شرایطی رخ داده بود که ممکن بود فارغ از قیمت، دیگر کشتی‌ها بیمه نشوند؛ یعنی قیمت در خلیج‌فارس قابل ریسک‌سنجی نبود که بتوان برای آن قیمت بیمه صادر کرد.

لویز در واکنش به این نگرانی اعلام کرد ما حتماً بیمه می‌کنیم، اما با 12 برابر قیمت! هم به دلیل افزایش ریسک‌ها و هم به دلیل افزایش قیمت نفت. کف برآورد هزینه چنین بیمه‌ای حدود 300 میلیارد دلار است؛ این در حالی است که سقف بودجه‌ای امکان بیمه توسط آمریکایی 205 میلیارد دلار است که چون به موجب مصوبه کنگره ایجاد شده، باید مجدداً با مصوبه کنگره افزایش پیدا کند. خبر بدتر این است که عددی که برای میزان گارانتی اعلام شده، 20 میلیارد دلار است! 

3- آزادسازی ذخایر نفت اعضای آژانس بین‌المللی انرژی

آزادسازی ذخایر، تقریباً آخرین تیر غیرنظامی طرف مقابل بود. بر این اساس بزرگ‌ترین آماده‌سازی عرضه ذخایر نفت (معادل یک‌سوم کل ذخایر همه اعضای آژانس بین‌المللی انرژی که بین 300 تا 400 میلیون بشکه است) انجام گرفت.

 ژاپنی‌ها اعلام کردند مجموعاً 83 میلیون بشکه آزاد خواهیم کرد؛ ژاپنی‌ها به واسطه فاصله سه هفته‌ای با نفت و وابستگی به آن آسیب‌پذیرتر هستند.

آمریکایی‌ها که سقف آزادسازی آنها به‌طور میانگین روزی 800 هزار تا یک میلیون بشکه بود، قصد دارند 1.4 میلیون بشکه نفت آزاد بکنند.

این نشان می‌دهد که همه کشورها نمی‌خواهند در آزادسازی نفت مشارکت کنند. ترکیب آزادسازی نیز مهم است. اینکه چقدر نفت، فراورده و ترکیب آنها آزاد می‌شود. مثلاً اروپایی‌ها فراورده نفتی قابل توجهی ندارند. ژاپنی‌ها و آمریکایی‌ها نفت دارند. دومین دارندگان بزرگ چینی‌ها هستند که اصلاً قصدی برای آزادسازی ندارند.

امروز ذخایر آمریکایی‌ها بسیار ضعیف‌تر از دوران پیش از جنگ اوکراین است؛ چراکه منابعی که در آن زمان آزادسازی شد، هنوز بازسازی نشده است.

این ریسک وجود دارد که ذخایر نفت آمریکا به زیر 200 میلیون بشکه برسد. این اعداد بعد از بحران بزرگ 1972 تجربه نشده است. چند روز قبل اف تی مفصل گزارش داد که چرا نمی‌توانند خارک که جمعاً 25 کیلومتر و یک پایانه نفتی است را بگیرند؟ در این استدلال آمده بود که این فرایند خود موجب افزایش قیمت نفت می‌شود.

عقل سلیم می‌گوید هر اقدام نظامی که برای باز کردن تنگه انجام شود، منجر به بسته‌تر شدن تنگه می‌شود. امروز که باهم صحبت می‌کنیم به‌رغم تمامی اقدامات صورت گرفته قیمت نفت بالای 100 دلار است. 

ثروتمندان مهاجر از امارات می‌روند؛ ساختار اقتصادی ایران دیگر به امارات وابسته نیست 

اقدام آمریکایی‌ها از طریق حمله از خاک امارات و واکنش ایران به آمریکایی‌ها در خاک امارات، باعث می‌شود نه‌تنها ارتباط ایران و امارات، بلکه خود امارات به پیش از جنگ بازنگردد. اکنون تفسیر غالب این است که طبقه متوسط و هاب لجستیک و تسویه در امارات می‌ماند، اما بدنه ثروتمند مهاجر، امارات را ترک خواهد کرد و این کشور جایگاه سرمایه‌گذاری راهبردی جدیدی نخواهد داشت. برای مثال امارات پس از تخریب زیرساختی که رخ داده دیگر آینده‌ای در حوزه هوش مصنوعی نخواهد داشت.

در خرداد 1397 اماراتی‌ها کل درهم در اختیار ایران را در دو حساب حبس کردند و محدودیت برداشت تا 150 میلیون درهم گذاشتند. قیمت از 7 هزار تومان در تهران ظرف دو ساعت به 8 هزار تومان رسید. آن روزها گذشته و ما دیگر به آن روزها بازنمی‌گردیم. من طی سال‌های مختلف تأکید کرده‌ام که وابستگی ما به درهم امارات نباید ادامه پیدا کند.

از زمستان دو سال قبل که اماراتی‌ها قائم‌مقام بانک شهر را در آنجا دستگیر کردند، صراف‌ها و تراستی‌ها احساس خطر کردند و بخش قابل توجهی از زیرساخت تسویه مابین خودشان را (به جز تسویه تجاری)، به چین انتقال دادند. اکنون حتی مسیرهای انتقال کالای اساسی ایران از مسیرهای قبلی نیست که بخواهد شرایط تسویه آن از امارات بگذرد. بخشی از روابط تجاری ایران با چین از مسیر امارات می‌گذشت، به این دلیل که مسیر امارات کم هزینه‌تر بوده است.

اگر بنا باشد امارات مسیر خود را پرهزینه کند، مسیرهای دیگر کار می‌کند. حتماً وابستگی ما به امارات مثل بهار سال 97 نیست؛ حتماً بعد از جنگ به دلیل خود جنگ بعضی از مسیرهای اصلی تسویه تغییر پیدا می‌کند؛ چراکه تجارت آن تغییر کرده است. به همین علت ما با پایان جنگ با شوک مواجه نمی‌شویم. در تمام سناریوهایی که در تهران برای جهان بعد از جنگ طراحی می‌شود، موضوع تسویه وجود دارد. اماراتی‌ها باید در میزبانی آمریکایی‌ها تجدید نظر کنند. 

معنای تنگه هرمز؛ قبل و بعد از جنگ 

جنگ 12 روزه نشان داد، اسرائیلی‌ها بدون حمایت طرف آمریکایی نمی‌توانند بیش از 2 یا 3 ساعت جنگ را ادامه دهند. درباره تنگه هرمز طرف مقابل دارد ریسک را می‌سنجد. تنگه نه به خاطر اینکه مین‌ریزی شده یا آسیب غیرقابل جبرانی به آن وارد شده، بلکه به خاطر باقی ماندن فضای امنیتی در آن یا استفاده ایران از قاعده عبور بی‌ضرر، معنای گسترده‌تری نسبت به گذشته دارد. باز شدن تنگه نیز یک امر نسبی بوده و مطلق نیست. تقریباً همه می‌دانند که تنگه هرمز به قبل از جنگ بازنمی‌گردد.

قبل از جنگ گفته می‌شد به خاطر نفت شیل، هرمز دیگر آن‌قدر اهمیت ندارد. در سال‌های 2019 و 2020 هم این جمله دقیق‌تر بود؛ چراکه آمریکایی‌ها وارد رشدهای رؤیایی در حوزه نفت شیل شده بودند، اما الان شیل دارد به غروب خود می‌رسد؛ مگر با قیمت‌های خیلی بالای پایداری برای دوره طولانی. بعد از جنگ اوکراین یک بار دیگر افزایش تولید داشت و بعد به دلیل کاهش قیمت‌ها تولیدکنندگان زیان‌ده شدند. تنگه هرمز در حال افزایش وزن تدریجی است. ما نشان دادیم که یک حضور امنیتی جدی داریم.

جهان به پیش از جنگ برنخواهد گشت. اروپایی‌ها به‌عنوان کسانی که ترامپ را به جنگ تشویق می‌کردند، امروز دارند مستقیماً از قیمت گاز ضرر می‌کنند. هر 10 درصد رشد در قیمت گاز، نیم درصد به سطح عمومی قیمت‌های هسته در اروپا اضافه می‌کند و روی انتظارات تورمی و نرخ بهره اثر خواهد داشت. اثر سیاستی رشد نرخ ال ان جی سریع‌تر و تیزتر از اثر سیاستی رشد نرخ نفت خواهد بود. 

درنتیجه هشدار انصارالله یمن به کشتی‌های اسرائیلی و کاهش عبور و مرور در دریای سرخ، ‌گذار جهانی از بحران کرونا و تجمیع کانتینر در چین، جهان این امکان را پیدا کرد که با یک تأخیر یک ماهه مسیرهای جدیدی را تعریف کند و دیگر دریای سرخ بعد از اتفاقات کرونا و اقدامات انصارالله دیگر به قبل بازنگشت. حالا اما این‌طور نیست؛ چراکه از بین گزینه‌های واقعی دور زدن تنگه هرمز، دسترسی عربستان به دریای سرخ از گزینه‌های اصلی است که در تیررس انصارالله قرار دارد. 

چرا قیمت دلار کاهش یافت؟ 

کاهش قیمت دلار یک موضوع خاص است؛ نه خبر بدی به حساب می‌آید و نه خبر خوبی. دلیل آن این است که بسیاری از مغازه‌ها و ادارات کار نمی‌کنند و چرخش مالی کمتر شده است. درنتیجه افراد برای تأمین هزینه‌های جاری ذخایر خود را می‌فروشند. ذخایر عمده ایرانی‌ها نیز به شکل طلا و دلار است. الان افراد تتر می‌فروشند که ریال به دست بیاورند. در حال حاضر قیمت اسکناس از تتر هم پایین‌تر است. مصارف هم وجود ندارد؛ چراکه واردات رسمی و غیررسمی متوقف شده است. البته این نکته قابل ذکر است که واردات کالاهای اساسی و کالاهای حساس و حیاتی از طریق مسیرهای جدیدی برقرار است. بنابراین تقاضاهای بزرگ برای ارز و تقاضای سفته‌بازانه وجود ندارد. این کاهش قیمت معنای ویژه‌ای برای بعد از جنگ ندارد. 

نه به آتش‌بس به سبک جنگ 12 روزه؛ اجماع بر سر عدم بازگشت به وضعیت «نه جنگ، نه صلح»

ایران اساساً نمی‌تواند فکر کند که آتش‌بس می‌شود، قیمت بالا می‌ماند و من به سؤالات بودجه‌ای پاسخ می‌دهم. در کوتاه‌مدت در مقیاس بودجه‌ای اثرات تغییردهنده‌ای به جای گذاشته است. واقعیت این است که اگر شکل پایان جنگ مثل جنگ 12 روزه باشد و به شرایط نه جنگ نه صلح بازگردیم، اقتصاد ایران با سؤال مواجه می‌شود. سران اقتصادی دولت معتقدند نباید به آتش‌بس به معنای جنگ 12 روزه بازگردیم. حتماً باید پایان جنگ دارای امتیازات مشخص اقتصادی باشد که نه‌تنها امکان بازسازی، بلکه اتصال به شکلی از چشم‌انداز و نقشه راه توسعه را داشته باشد. 

منبع: فرهیختگان

انتهای پیام/