این روزها در گلزار شهدای بهشت زهرا چه میگذرد؟
- اخبار فرهنگی
- اخبار فرهنگ حماسه و مقاومت
- 25 اسفند 1404 - 10:29
به گزارش خبرنگار فرهنگی خبرگزاری تسنیم، مدتی است از آغاز جنگ رمضان میگذرد و دوباره قطعه 42 گلزار شهدای بهشت زهرا حال و هوای دیگری دارد. هوا به شدت سرد است و از ساعت 8 صبح تا حدود 3 بعد از ظهر اطراف سالن دعای ندبه گلزار تقریبا جای پارکی برای ماشین پیدا نمیشود.
اطراف قطعه 42 تا خود سالن دعای ندبه جمعیتی سیاه پوش را میبینی که منتظرند از بلندگو نام شهیدشان برده شود و وارد مراحل خاکسپاری شوند. زنها و مردها درست شبیه همان کسانی هستند که عزیزی را از دست دادند.
از لا به لای جمعیت میگذرم و وارد سالن میشوم. همه این تصاویر برایم آشناست. جنگ 12 روزه و شهدای فتنه 18 و 19 دی ماه هم به همین روال تشییع و به خاک سپرده شدند. این شهدا با هم شباهتهای زیادی نسبت به دیگر شهدای مدفون در گلزار شهدای بهشت زهرا دارند. همهشان توسط شقیترین انسانها به شهادت رسیدند و اغلبشان بیگناهانی از جنس مردم عادی بودند که نه لباس نظامی بر تن داشتند و نه حتی اسلحهای برای دفاع از خود. زنان و کودکان و جوانانی که تنها جرمشان این بود که در ایران مشغول گذران زندگی روزمرهشان هستند.
خانوادهها عکس شهیدانشان را در آغوش گرفتند و منتظرند تا اقامه نماز بر پیکرها انجام شود. در یکی از این روزها میان آن همه جمعیت چشمم به زنی آشنا میافتد. جلو میروم و از او میپرسم اینجا چه میکند؟ مهدی پسر 19 ساله برادرش در ساختمانی واقع در یکی از مناطق شرق تهران بوده که همراه دوستانش توسط بمبهای آمریکایی صهیونی به شهادت میرسد.
با سابقه خانوادگی که از آنها سراغ داشتم همراه تسلی دادن به او تبریک هم گفتم. میدانستم برای این خانواده شهادت یعنی اوج عزت. شهید داوود عجب گل اولین شهید خانواده آنها بود. یادم هست وقتی روایت لحظه شهادتش را سالها قبل شنیده بودم آنقدر سینمایی بود که هنوز هم با جزئیات یادم مانده است. داوود 19 ساله که در یکی از روستاهای لواسان به دنیا آمده بود و از اعضای اطلاعات و امنیت سپاه بود هنگام دستگیری عبدالرسول گیاهی رهبر شاخه نظامی گروهک منافق فرقان در زنجان به شهادت رسیده بود. او با یکی از اعضای منافق در حالی که رو در روی هم قرار میگیرند همزمان به هم شلیک میکنند. داوود به مغز منافق شلیک میکند و خودش نیز تیر به قلبش اصابت میکند.
حالا در روزهای ابتدایی اسفند 1404 تاریخ برای خانواده عجب گل دوباره تکرار شده بود. این بار مهدی که کودکی و نوجوانیاش را در مسجد سپری کرده بود و از نخبگان کشور بود توسط شقیترین آدمها شهید شده بود در حالی که مثل عموی پدرش 19 سال داشت. مادرش آنقدر جوان بود که اسم مادر شهید هنوز برایش زود به نظر میرسید. از او خواستم کمی از پسرش بگوید. با آرامشی که داشت میگفت پسرم مسجدی بود و درس خوان. او عاقبت بخیر شد. پدرش هم میگفت: درست ده دقیقه قبل از اینکه پسرم به شهادت برسد با من تماس گرفت و گفت: بابا دعا کن من هم شهید شوم.
پیکر مهدی عجب گل در قطعه 42 گلزار شهدای بهشت زهرا برای همیشه به خاک سپرده شد تا خون به نا حق ریخته اش گواهی باشد در تاریخ.
انتهای پیام/