جنگ اصلی در میدان ادراک است

به گزارش خبرگزاری تسنیم از شیراز، سید علی موسوی استاد دانشگاه و استاد رسانه و فضای مجازی  طی یادداشتی اختصاصی با عنوان "از حمله به ایست‌وبازرسی‌ها تا مهندسی ادراک در اتاق خبر" که در اختیار تسنیم قرار داده است، نوشت:

در روز‌های اخیر حملات رژیم صهیونیستی به ایست‌وبازرسی‌ها و مراکز مرتبط با بسیج در برخی نقاط کشور، به یکی از محور‌های اصلی جنگ ترکیبی دشمن علیه جمهوری اسلامی ایران تبدیل شده است.

این حملات از منظر نظامی اقداماتی مقطعی و تاکتیکی به‌شمار می‌آیند، اما وزن واقعی آنها در میدان جنگ، بیش از آن‌که برآمده از قدرت تخریبی‌شان باشد، محصول «چگونگی بازنمایی رسانه‌ای» در شبکه‌های وابسته به صهیونیست‌ها و جریان‌های سلطنت‌طلب است. 

رسانه‌های اسرائیلی و هم‌پوشان فارسی‌زبان خارج‌نشین، با بزرگ‌نمایی این عملیات‌ها، تلاش می‌کنند آنها را به‌عنوان نشانه فروپاشی ساختار امنیتی و امتداد‌ناپذیری توان دفاعی جمهوری اسلامی معرفی کنند.

در این چارچوب هر حمله محدود به یک ایست‌وبازرسی بسیج، در سطح روایت رسانه‌ای به «ضربه راهبردی» ارتقا می‌یابد؛ تیترها، واژگان و تصاویر، به‌گونه‌ای چینش می‌شوند که مخاطب با یک «احساس شکست فراگیر» مواجه شود، نه صرفاً یک حادثه موضعی.

این رویکرد، نمونه‌ای روشن از به‌کارگیری اصول جنگ روانی در لایه رسانه است؛ جایی که واقعیت، نه آن‌گونه که هست، بلکه آن‌گونه که برای شکستن روحیه جامعه لازم است، روایت می‌شود. 

در این میان، شبکه‌های سلطنت‌طلب فارسی‌زبان، عملاً نقش تقویت‌کننده و توزیع‌کننده این چارچوب ادراکی را بر عهده گرفته‌اند. این رسانه‌ها با تکرار گزاره‌های طراحی‌شده در رسانه‌های اسرائیلی، سعی دارند حمله به یک ایست‌وبازرسی را به «نماد عقب‌نشینی ساختار حاکمیتی» و «هزینه‌مند شدن حضور نیرو‌های مردمی» تبدیل کنند.

برجسته‌سازی مداوم واژه‌هایی مانند «شکاف امنیتی»، «آسیب‌پذیری ساختاری» و «بی‌پناهی نیرو‌های بسیج»، بخشی از تلاش سازمان‌یافته برای تضعیف سرمایه اجتماعی نهاد‌های مردمی و ایجاد تردید در کارآمدی الگوی دفاعی جمهوری اسلامی است. 

از منظر نظریه‌های جنگ شناختی، هدف اصلی این بازنمایی، نه نابودی فیزیکی زیرساخت‌ها، بلکه ضربه زدن به «احساس امنیت» و «اعتماد به توان دفاعی» در سطح افکار عمومی است. در چنین رویکردی، رسانه به سلاحی تبدیل می‌شود که پیام هر گلوله و موشک را چندین برابر می‌کند؛ به‌گونه‌ای که هزینه روانی یک عملیات محدود، بسیار فراتر از اثر میدانی آن برجسته می‌شود. مخاطب اگر بدون سواد رسانه‌ای و تحلیل انتقادی، در معرض این امواج خبری قرار گیرد، ممکن است به‌تدریج واقعیت را از دریچه «ترس القایی» ببیند، نه بر اساس دریافت‌های عینی و تجربه زیسته خود. 

در برابر این سناریو، وظیفه رسانه‌های داخلی و جریان نخبگانی روشن است: 

صورت‌بندی دقیق و آرام از واقعیت میدانی هر حادثه، بدون پنهان‌کاری و بدون افتادن در دام بزرگ‌نمایی هیجانی. 

توضیح صریح برای افکار عمومی درباره این‌که چرا حملات محدود به ایست‌وبازرسی‌ها و مراکز بسیج، بیش از آن‌که یک «واقعیت نظامیِ تعیین‌کننده» باشد، یک «سوژه رسانه‌ای» برای جنگ روانی است. 

برجسته‌سازی نقش بازدارنده و حمایتی همین پایگاه‌ها در تأمین امنیت محلی و ملی، و ارائه روایت‌های میدانی از تاب‌آوری و پاسخ هوشمندانه نیرو‌های مردمی. 

ارتقای سواد رسانه‌ای جامعه، به‌ویژه جوانان، برای شناخت تکنیک‌هایی مانند بزرگ‌نمایی گزینشی، تکرار القایی، و ساختن تصویر اغراق‌شده از آسیب‌پذیری. 

حمله به یک ایست‌وبازرسی بسیج هر قدر هم که از نظر انسانی تلخ و دردناک باشد، تنها زمانی به «پیروزی راهبردی» دشمن تبدیل می‌شود که در ذهن مردم به نشانه ناتوانی و بی‌آیندگی ترجمه شود.

نقطه ثقل نبرد امروز، همین‌جاست؛ در میدان ادراک، اگر این میدان با آگاهی، آرامش و روایت‌سازی مسئولانه اداره شود، برجسته‌سازی رسانه‌ای دشمن، به‌جای شکستن روحیه جامعه، به سندی دیگر از آشکار شدن چهره جنگ روانی و شکست مهندسی ادراک متجاوزان بدل خواهد شد.

انتهای پیام/424/