یازدهمین سوگ، دومین بیعت؛ حتی برف هم نتوانست عزم مردم سمنان را خیس کند
- اخبار استانها
- اخبار سمنان
- 20 اسفند 1404 - 12:45
به گزارش خبرگزاری تسنیم از سمنان، ساعت از 8 شب گذشته بود که آسمان سمنان ابریتر از همیشه شد. دانههای ریز برف، آرام آرام بر خیابانهای منتهی به میدان مطهری مینشست، اما انگار نه برف و نه سرما نمیتواند عزم مردم را برای حضور در یازدهمین شب شهادت قائد شهیدشان سست کند.
میدان مطهری و بلوار معلم سمنان، از ساعاتی پیش از آغاز برنامه، میزبان موجی از جمعیت بود که با پای پیاده و با کفنهای سفید، خود را به این میعادگاه بزرگ میرساندند. صحنه بینظیر بود؛ مردمی که یک دست سیاهپوش بودند و برف بر شانههایشان مینشست، گویی آسمان نیز بر غم از دست دادن رهبر شهیدشان همنوا شده است.
امشب اما با تمام شبهای گذشته تفاوتی بنیادین داشت. دومین روز از زعامت حضرت آیتالله سید مجتبی حسینی خامنهای بر ملت ایران بود و این اجتماع بزرگ با عنوان «خشم و حماسه»، جلوهای تمامعیار از پیوند عمیق امت با امام تازهشان را به تصویر میکشید. در میان هیاهوی جمعیت، دو تصویر بیش از همه خودنمایی میکرد: تصویر رهبر شهید انقلاب و در کنار آن، تصویر رهبر جدید.
ورود موجهای انسانی به میدان
هنوز فاصله زیادی با میدان مطهری باقی مانده بود که خیابانهای منتهی به این محل مملو از جمعیت شد. پیرمردهایی با عصا، زنانی با کودکان در آغوش، نوجوانانی با پرچمهای سه رنگ ایران و جوانانی که سربندهای «یا زهرا(س)» و «یا حسین(ع)» بر پیشانی داشتند، همه و همه با یک هدف مشترک آمده بودند: فریاد زدن خشم خود بر دشمنان و اعلام بیعت با رهبر جدید.
محسن محمودی، یکی از حاضران در این اجتماع، با چشمانی که از خشم برق میزد، میگوید: دوازده شب است که میآییم. پس از اعلام شهادت رهبر شهیدمان هم پیاپی آمدیم تا به دنیا بگوییم که با شهادت رهبرمان، نه تنها ما را سست نکردند، بلکه مصممتر از همیشه پای آرمانهایمان ایستادهایم.
برف و آتش خشم بر دشمنان
شدت برف هر لحظه بیشتر میشد اما مردم نه تنها پراکنده نمیشدند، که صفوف خود را فشردهتر میکردند. ناگهان صدای تکبیر از میدان بلند شد و ثانیهای بعد، «مرگ بر آمریکا» و «مرگ بر اسرائیل» چنان در فضا طنینانداز شد که گویی آسمان نیز با آنها همصدا شده است. مشتها گره خورد و فریادها اوج گرفت.
مرد میانسالی با چهرهای آفتابسوخته، پرچم ایران را در دست گرفته بود و با مشت گرهکرده فریاد میزد: آمریکا جنایتکار، اسرائیل غاصب، بدانید که 11 شب است مردم ایران در خیابانها هستند و هر شب مصممتر از شب قبل.
از او پرسیدم از کجا آمدهای؟ گفت: از شهرکهای اطراف سمنان. 20 دقیقه در راه بودم. آمدهام بگویم که اگر هزاران بار ما را شهید کنند، ما پای انقلابمان ایستادهایم».
شعارهایی که از دل برمیخاست
در میان جمعیت، هر از گاهی شعارهای جدیدی متولد میشد و مثل موجی خوشآهنگ از میدان مطهری تا بلوار معلم میپیچید. «دست خدا بر سر ماست، خامنهای رهبر ماست»، «ای رهبر آزاده، آمادهایم آماده»، «خونی که در رگ ماست، هدیه به رهبر ماست» و «مرگ بر آمریکا، مرگ بر اسرائیل».
نوجوانی با سربند یا زهرا(س) در میان جمعیت حرکت میکرد و با شور عجیبی فریاد میزد: «ما نسل سوم انقلابیم. امام رو ندیدیم، امام شهید رو 11 روز پیش از دست دادیم، اما برای رهبر جدیدمون جون میدیم». دوستش که همراهش بود، رو به جمعیت کرد و گفت: «این پرچم نیفته».
موکبهای مردمی در زیر برف
در اطراف میدان مطهری، موکبهای مردمی صف کشیده بودند. زنانی با چادرهای مشکی، چای داغ و خرما بین عزاداران توزیع میکردند. دود کتریها در هوای سرد شب، تصویری شاعرانه خلق کرده بود. جوانی با یک سینی چای در میان جمعیت اطراف موکب حرکت میکرد و لیوانها را با لبخند به دست مردم میداد. از او پرسیدم خسته نیستی؟ گفت: «اینها چه خستگی داره؟ خدمت به این مردم، افتخار بزرگیه».
زن میانسالی با چادر نماز مشکی، کنار یکی از موکبها ایستاده بود و با دقت به جمعیت نگاه میکرد. از او پرسیدم امشب چه حسی دارید؟ نگاهی به جمعیت انداخت و با بغض گفت: امشب آمدهام تا به دشمنان بگویم که تا آخرین قطره خون، پای ولایتیم. 11 شب است که میآییم و هر شب بیشتر میشویم.
روایت یک جانباز از 11 شب حضور
پیرمردی ویلچرنشین را چند جوان با احترام به میان جمعیت آورده بودند. روی سینهاش نشان جانبازی خودنمایی میکرد. جلو رفتم و گفتم پدرجان، این 11 شب را چگونه دیدی؟ دستش را بلند کرد و با صدایی لرزان گفت: من جنگ را دیدهام. هشت سال دفاع مقدس را با تمام وجود لمس کردهام. اما این 11 شب را هیچگاه فراموش نمیکنم. مردمی که در برف و سرما، 11 شب پیاپی به خیابان میآیند، یعنی عشق، یعنی میهنپرستی.
خانوادهها در صفهای اول
در میان جمعیت، خانوادهها با کودکانشان حضور پررنگی داشتند. پدری دو کودک خردسالش را روی دوش گرفته بود و آنها با دستان کوچکشان پرچم ایران را تکان میدادند. مادر خانواده کنارشان ایستاده بود و با چشمانی اشکآلود به جمعیت نگاه میکرد. از او پرسیدم چرا کودکان را به این جمعیت آوردهای؟ گفت: میخواهم از همین حالا یاد بگیرند که برای چه باید ایستاد. میخواهم بدانند رهبرشان کیست و دشمنشان کیست.
زن جوان دیگری با دختر نوجوانش در میان جمعیت بود. دختر که تصویر رهبر شهید را روی سینه زده بود، با شوق میگفت: من عضو تشکل دانشآموزی پیشتازان هستم. این 11 شب هر شب آمدیم. به مربیام قول دادم که تا آخر بیایم.
مهمانان تهرانی در اجتماع سمنان
در میان جمعیت، خانوادهای از شاهرود خود را به سمنان رسانده بودند. پدر خانواده تعریف میکرد: (برای کاری اومده بودیم سمنان، اما وقتی شنیدیم امشب یازدهمین شب شهادت و دومین روز رهبری جدید هست، گفتیم باید در این اجتماع شرکت کنیم. خدا رو شکر که این توفیق نصیبمون شد).
جوانان دانشجو هم در این اجتماع حضور داشتند. یکی از آنها گفت: «با تعداد زیادی از دوستانم در این اجتماع حاضر شدیم. میخواستیم به همه بگوییم که دانشجوها پای انقلابشان ایستادهاند.
طنین لبیک یا خامنهای در شب برفی
ساعت از 10 شب گذشت و شدت برف بیشتر شد. مردم همچنان در میدان مانده بودند و شعار میدادند. ناگهان از میان جمعیت، صدای «لبیک یا خامنهای» بلند شد. این شعار که این روزها ورد زبان خاص و عام شده است، با شور و حال وصفناپذیری در فضا طنینانداز شد. گویی همه با یک قلب میتپیدند و با یک صدا فریاد میزدند.
یکی از روحانیون حاضر در اجتماع با صدایی رسا گفت: 11 شب از شهادت رهبر شهیدمان میگذرد و 11 شب است که مردم در خیابانها هستند. اما امشب دومین شبی است که مردم علاوه بر سوگواری رهبر شهیدشان، به عشق بیعت با رهبر عزیزشان، امام سید مجتبی حسینی خامنهای در این مراسم حاضر میشوند، این 11 شب در کنار این دو شب، پیام روشنی برای دشمنان دارد: ملت ایران، هم در سوگ وفادار است و هم در بیعت.
عکاسان برفی
چند عکاس جوان با دوربینهایشان در میان جمعیت حرکت میکردند و لحظات ناب را ثبت میکردند. یکی از آنها که از شدت سرما دستانش یخ زده بود، با لبخند گفت: 11 شب است که میآیم و عکس میگیرم. این شبها را باید برای تاریخ ثبت کرد. شاید صد سال دیگر کسی باور نکند که مردمی با این عظمت در زیر برف و سرما برای امامشان اجتماع کردند.
ساعت نزدیک به 11 شب بود که مردم آرام آرام در حال پراکنده شدن بودند. بسیاری از آنها راهی مساجد و حسینیهها میشدند تا احیای شب قدر را درک کنند. برف همچنان میبارید و چهرههای مصمم و راضی مردم را میپوشاند.
زن میانسالی که در طول مراسم سینه میزد، رو به دوستش گفت: بریم مسجد، امشب شب قدره. هم برای شادی روح رهبر شهیدمون دعا کنیم، هم برای سلامتی رهبر جدیدمون.
امشب میدان مطهری و بلوار معلم سمنان شاهد صحنهای بود که تا سالها در تاریخ این دیار ثبت خواهد ماند. صحنهای از پیوند عمیق امت با امامت، در یازدهمین شب شهادت رهبر شهید و دومین روز زعامت رهبر جدید انقلاب اسلامی. جمعیت آرام آرام پراکنده میشد اما شور و حال امشب در دلها باقی میماند.
گویی مردم سمنان با حضور خود در این شب برفی، یک پیام را فریاد زدند: راه ما همان راه است، هدف ما همان هدف، و دشمن ما همان دشمن. ما یازده شب آمدیم و تا همیشه خواهیم آمد. و اینگونه است که انقلاب اسلامی زنده میماند.
گزارش از محمدرضاخزر
انتهای پیام/363/