عشق‌بازی پروفایل‌ها در میدان حماسه

به گزارش خبرگزاری تسنیم از رشت، باران بی‌وقفه می‌بارید و آسفالت خیابان‌ها را می‌شست. از همان باران‌های آشنای رشت که وقتی می‌بارد، دلت می‌خواهد در خیابان راه بروی، چتر را کمی عقب بزنی و به صدای قطراتش روی آسفالت گوش بدهی و بگذاری آسمان آرام‌ آرام با تو حرف بزند.

این روزها و شب‌ها انگار آسمان شهر هم با آدم‌ها هم‌نفس شده است و دلش می‌خواهد ببارد؛ جمعیت دلداده قرار بود امشب هم قرار عاشقی داشته باشند و به عشق امام خامنه‌ای، خیابان را میدانِ حماسه کنند؛ قبل از اینکه به این جمعیت بپیوندم با خودم گفتم این باران و سرمای هوا حتماً مانع جدی خواهد شد. شاید خیابان‌ها خلوت‌تر شود؛ شاید خیلی‌ها ترجیح بدهند در خانه بمانند و از فضای مجازی و یا قاب تلویزیون اخبار حوادث اخیر را دنبال کنند و یا در گوشه‌ای گرم از خانه، برای موفقیت فرزندان‌شان در نیروهای مسلح دست به دعا بردارند اما قدم‌هایم که به میدان حماسه رسید، تمام آن فکرها رنگ باخت.

میدان پر بود؛ پر از آدم‌هایی که باران نتوانسته بود نگهشان دارد؛ مردم از مسیرهای مختلف از کوچه‌های فرعی و اصلی خودشان را به سیل عزاداران می‌رساندند؛ به قراری که برایش وعده داشتند؛ قرار هفتم با امام شهیدشان.

جمعیت دلداده زیر باران با پرچم‌های سه‌رنگ ایران به سمت میدان شهدای ذهاب رشت حرکت کرد؛ در میانِ جمعیت، جنب و جوش خاص کودکان توجهم را جلب کرده بود؛ نه خستگی می‌شناختند نه از طولانی بودن مسیر غر می‌زدند؛ پشت بعضی از آن‌ها پرچم سه‌رنگ ایران بود؛ پرچم‌هایی که بیشتر قدشان را پوشانده بود، وقتی راه می‌رفتند پرچم روی شانه‌های کوچکشان موج برمی‌داشت و گاهی تا نزدیک پاهایشان می‌رسید چه زود بزرگ شده بودند و چه خوب سربازی را آموخته‌ بودند.

مسیر به سرعت طی می‌شد؛ آن‌قدر غرق در سوژه‌های جذاب مردم شده بودیم که اصلاً نفهمیدیم چه زمانی خیابان‌ها را پشت سر گذاشتیم و به میدان شهدای ذهاب رسیدیم. جمعیت دلداده و بی‌نظیر با شوری عجیب به میدان رسیده بود؛ با خودم فکر کردم کجای جهان می‌شود چنین صحنه‌‌هایی را دید؟ قطعا هیچ‌جا.. این صحنه‌ها فقط در ایران جان دیده می‌شود، دشمنِ احمق با چه تصوراتی، جرات تجاوز به خاک وطن پیدا کرده؟ کی می‌خواهند مردم ایران را بشناسند؟ واقعاً فکر کرده‌اند می‌توانند از چنین سد محکم مردمی عبور کنند؟

خودم را به جمعیتی که ساعت‌ها وسطِ میدان شهدای ذهاب ایستاده شعار حیدر حیدر می‌داد رساندم، اینجا صحنه‌های جذاب دیگری توجهم را جلب کرد، تصاویر زمینه موبایل‌ها که روی دست‌ها بلند بود.. هزاران صفحه‌ روشن موبایل که مزین به تصویر امام خامنه‌ای بود؛ عکس‌هایی از دوران جوانی امامِ شهید تا سال‌ها مجاهدت ایشان در عرصه‌های مختلف..همه و همه رو به آسمان روی دست‌ها با افتخار بلند شد بود.

اینجا دیگر پروفایل‌ها عشق‌بازی می‌کردند، رنگ به رنگ و قاب به قاب..اما همه با یک تصویر؛ تصویری از یک عشق آسمانی. چهره‌ای که سال‌ها در دل‌ها جا گرفته بود؛ تصویر امام خامنه‌ای که برای خیلی‌ها فقط یک عکس نبود بلکه عمق باور، ایمان و دلبستگی بود.

کنار بعضی گوشی‌ها، تسبیح و قرآن و پرچم هم بود، شروع کردم به عکس‌ گرفتن از پروفایل‌ها، از این صفحه‌های کوچک که کنار هم منظره‌ای بزرگ ساخته بودند. آنقدر جذاب و دلربا بودند که نمی‌شد از آن‌ها گذشت؛ باران صفحه‌ موبایل‌ها را شسته بود بعضی‌ها با آستینشان صفحه را پاک می‌کردند اما لحظه‌ای بعد دوباره قطره‌ای تازه می‌نشست؛ انگار آسمان هم می‌خواست سهمی در این دریای نور داشته باشد.

از پشت لنز، میدان شهرداری دریایی بود از تصویرهای کوچک که همه به یک چهره ختم می‌شدند. آنجا بود که فهمیدیم این تصویرها به دل‌ها گره خورده‌اند، با خاطره‌ها زندگی می‌کنند و با اشک‌ها زنده‌تر می‌شوند.

کسی از کنارم آرام گفت: نگاه کن. همه یه عکس دارند و داغ‌ها مشترک است ولی هر کدام یه جور برای امام شهیدشان عزاداری می‌کنند، هرکدام آمده‌اند تا به دشمنانِ امام شهیدشان ثابت کنند ایرانی‌ جماعت باخت نمی‌دهد، تسلیم نمی‌شود، نمی‌سوزد بلکه می‌سوزاند، آمده‌اند تا بگویند عزم شیعه ایرانی با داغ‌ها و شهادت‌ها کوبنده‌تر خواهد شد، زنده‌تر و مصمم‌تر می‌شود برای ویران کردنِ دنیای خبیث‌های تاریخ.

حضور پرشور مردم با تصاویر امام خامنه‌ای در این اجتماع عظیم نشان داد که پیوند عاطفی و اعتقادی آنان با آرمان‌های امامین انقلاب‌ اسلامی، عمیق و پایدار است. این اجتماع نمادی از همبستگی، وفاداری و روحیه مقاومت مردمی بود که می‌خواهند به دشمنان نشان دهند در برابر تهدیدها و سختی‌ها عقب‌نشینی نمی‌کنند و با اتحاد و ایمان، تا‌ پیروزی نهایی بر لشکر کفر هم‌گام با رزمندگان اسلام در نیروهای مسلح تلاش و جهاد خواهند کرد.

انتهای پیام/