خروش چندباره مردم خرم‌آباد؛ میدان شهر لبریز ازمردمی که برای رهبر آمدند

به گزارش خبرگزاری تسنیم در خرم‌آباد، عصر که می‌شود، خیابان‌های خرم‌آباد حال و هوای دیگری به خود می‌گیرد. خورشید هنوز بر فراز زاگرس ایستاده، اما میدان و خیابان‌های اطرافش لبریز از جمعیتی است که از گوشه و کنار شهر خود را رسانده‌اند؛ مردان، زنان، نوجوانان و حتی کودکانی که دست در دست پدر و مادر آمده‌اند تا در چندمین روز متوالی تجمع‌های مردمی، خشم و اندوه خود را فریاد بزنند.

این روزها خرم‌آباد روز و شب شاهد تجمع مردم است؛ اما عصرها حال و هوای خاصی دارد. گویی پس از یک روز پرالتهاب، مردم قرار گذاشته‌اند دوباره همدیگر را در میدان ببینند؛ همان‌جا که صدای شعارها در میان ساختمان‌ها می‌پیچد و پرچم‌های ایران در دست مردم بالا می‌رود.

هر روز که می‌گذرد، جمعیت بیشتر از روز قبل می‌شود. خیل عظیم مردمی که به میدان می‌آیند، نشان می‌دهد این حضور تنها یک واکنش لحظه‌ای نیست. از کارگران و کسبه گرفته تا دانشجویان و خانواده‌ها، هر کدام با چهره‌ای جدی و صدایی بلند در میان جمعیت ایستاده‌اند. بعضی‌ها پرچم در دست دارند، بعضی عکس شهدا را بالا گرفته‌اند و برخی دیگر تنها با مشت‌های گره‌کرده، شعارها را تکرار می‌کنند.

«مرگ بر اسرائیل»، «مرگ بر آمریکا»؛ شعارهایی که یک‌صدا از میان جمعیت شنیده می‌شود. در میان این فریادها، ناگهان نوای آشنای «دایه‌دایه» از دل جمعیت بلند می‌شود؛ آوازی قدیمی و حماسی که سال‌هاست با فرهنگ مردم لر گره خورده و حالا در این عصرهای پرجمعیت، بیشتر شبیه سرود مقاومت شده است. با شروع این نوا، جمعیت همراهی می‌کند و میدان برای لحظاتی در موجی از صدا و احساس فرو می‌رود.

در میان جمعیت، مردی از لرستان با صدایی محکم می‌گوید:«ما تا آخرین نفس و تا آخرین قطره خون پای این انقلاب ایستاده‌ایم. از نیروهای مسلح می‌خواهیم انتقام خون رهبر و شهدایمان را بگیرند.»

چند قدم آن‌سوتر، مرد دیگری که در حلقه‌ای از مردم ایستاده است، با لحنی قاطع می‌گوید:«راه امام و رهبر ما ادامه دارد. کسانی که خیال می‌کنند می‌توانند به این انقلاب خدشه وارد کنند، بدانند هیچ کاری از پیش نمی‌برند. صفوف مردم محکم‌تر از آن است که با این توطئه‌ها شکسته شود.»

در میان جمعیت، حضور زنان پررنگ و قابل توجه است. زنی که در کنار جمعی از خانواده‌ها ایستاده، می‌گوید: «من تا آخرین قطره خونم پای انقلاب هستم. هر روز به این تجمع می‌آیم. آمریکا هیچ غلطی نمی‌تواند بکند. ما رهبرمان را ندادیم که حالا نسبت به وطنمان بی‌تفاوت باشیم. هر روز می‌آییم تا به دنیا نشان دهیم ما هستیم و رهبرمان را تنها نمی‌گذاریم.»

کمی جلوتر، مردی دیگر پیام این حضور را چنین بیان می‌کند:«پیام این راهپیمایی‌ها این است که ما در صحنه هستیم و این امت خونخواه دارد. دشمنان و ضدانقلاب هر توطئه‌ای داشته باشند، با حضور مردم از بین خواهد رفت. وقتی مردم در میدان هستند، کسی حتی به فکر رخنه در صفوف ملت نمی‌افتد.»

در میان ازدحام جمعیت، مردی از دیار لرستان با صدایی بلند می‌گوید:«ما آمده‌ایم بگوییم تا پای جان پای انقلاب و نظام هستیم. راه امام، راه رهبر و راه شهیدان با قوت ادامه خواهد داشت.»

در گوشه‌ای دیگر، زنی که اشک در چشمانش حلقه زده است، با صدایی بغض‌آلود می‌گوید:«ما فقط با نابودی آمریکا و اسرائیل آرام می‌گیریم. جان خودم و بچه‌هایم فدای ایران و فدای رهبر. دوست داشتم خون من قبل از خون رهبر ریخته شود، اما نشد؛ با این حال خون ما هم فدای رهبر و کشورمان خواهد شد.»

خورشید کم‌کم به سوی غروب می‌رود، اما جمعیت هنوز در میدان ایستاده است. شعارها ادامه دارد و هر از گاهی نوای «دایه‌دایه» دوباره در میان جمعیت می‌پیچد. آنچه در این عصرهای خرم‌آباد دیده می‌شود، تنها یک تجمع نیست؛ روایتی است از مردمی که اندوه خود را به حضور تبدیل کرده‌اند و هر روز، پرشمارتر از قبل، به میدان می‌آیند.

زاگرس در این روزها شاهد خروشی است که از دل مردم برمی‌خیزد؛ خروشی که می‌گوید این حضور ادامه دارد و این صدا خاموش نخواهد شد.

انتهای پیام/